تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - دیگران
نوشته های پراكنده یك مسعود


تنها که میشوی... تنهای تنها... آنوقت... صدای پای ارواح را هم میشنوی... حتی کاسپر هم با اون پاهای کوچولوی سفیدش نمیتونه یواشکی رد بشه... اما... اما... اما... حال غریبی میشود وقتی صدای پای ارواح هم نشنوی... یجور خلا غریبی احاطه ات میکنه... سکوتی آرامش آور ولی در عین حال مهیب... گاهی اوقات توهم "دیگران" بودن تو رو برمیداره و میگی نکنه خودمم روح شدم... ولی نه... از انگشتم خون میاد... مثل چشمام...

امروز که تو آیینه نگاه کردم لکه خونین توی چشمم یجور عجیب غریبی شده بود... انگار چشم چپم دو بخش شده بود... یه خط قرمز بصورت مورب چشمم رو به دو بخش تقسیم کرده بود... یه بخش سفید سفید و یه بخش پر از خون... خونی که بیشتر به سیاهی میزنه تا قرمزی... این یعنی حداقل نصف چشم چپم هنوز "دیگرانی!!!" نشده...

ولی با این وجود امشب خیلی خیلی تنهام... چون خیلی خیلی ساکته... هیچ صدایی نمیاد... حتی وقتی روی کیبرد محکم دکمه ها رو فشار میدم هیچ صدایی نمیاد... خیلی عجیبه... نکنه من هم روح شدم... ولی نه... لکه خونین چشمم هنوز امیدوارم میکنه... هنوز امیدی هست...





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : 1389/03/14 :: توسط : مسعود زمانی
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو