تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - مطالب آذر 1388
نوشته های پراكنده یك مسعود


عجب دنیای باحالیه...

سوء تفاهم

هشتاد درصد آدمهای دوروبرم منظورمو نمیفهمن و اون بیست درصد بقیه هم برداشتشون از من اشتباهه... من نمیدونم چرا اینجوری میشه...  اوایل احساس خود روشنفكر بینی‌ام بالا زده بود و كلی حال میكردم ولی یواش یواش دیدم نه خودمونیم هاااا ... من كه این مدلیها (روشنفكر) نیستم پس چرا بقیه برداشتشون غلط میشه!!!! خب تصمیم گرفتم بیخیال بشم.... ولی این سوء تفاهم ها اینقدر تعدادشون بالا رفته كه تازگیا خودم هم دارم نسبت به خودم دچار سوء تفاهم میشم... یعنی یه چیزی كه میگم یا كاری میكنم خودم شك برم میداره كه نكنه منظورم اونی كه فكر میكردم نبوده!!!!

مثلاً:

آدمهایی كه ازشون فقط خوشت میاد فكر میكنن عاشقشونی

آدمهایی كه ازشون متنفری (هرچند كه خداوكیلی تعدادشون از انگشتان یك دست هم كمتره) از تو خوششون میاد

آدمهایی كه عاشقشونی (نه لزوماً از نوع افلاطونی) از تو بدشون میاد «پی نوشت»

آدمهایی كه باهاشون نهایت صداقتی، تو رو آدم متظاهر و دورویی میدونن

آدمهایی كه همیشه براشون فیلم بازی میكنی تو رو موجود صادقی میبینند

آدمهایی كه دوست داری تو رو بعنوان یه آدم باسواد بشناسند تو رو یه دلقك و یا نهایتاً آدم طنزی میشناسند



آدمهایی كه دوست داری تو رو انسان با اطلاعاتی ببینن تو رو اسطوره جهل و بیخبری میدونن

آدمهایی كه دوست داری بیشتر بشناسیشون از تو دوری میكنند

از همه بدتر همه اینها رو میگی و اونهایی كه میخونن فكر میكنن عجب آدم گَنده دماغی هستی


«تصویر جنبه تزئینی دارد»

نمیدونم كجای كار ایراد داره... میخوام از این به بعد با همه عكس اونی كه قبلاً رفتار میكردم، برخورد كنم شاید جواب گرفتم




پی نوشت: یه چیزی رو خداییش نمیدونم... آیا آدم میتونه در آن واحد عاشق چند نفر باشه؟ كه حالا یه تعدادیشون هم كاملاً غیر افلاطونی باشه؟ آیا اخلاقی هست؟ آیا از لحاظ روانشناختی انحراف محسوب میشه؟ از كسانی كه تجربه مشترك دارند درخواست كمك دارم




نوع مطلب : طنز، متفرقه، 
برچسب ها : سوء تفاهم،

ارسال شده در تاریخ : 1388/09/26 :: توسط : مسعود زمانی


از دیرباز تاكنون هر نویسنده ای  و شاعری و دانشمندی و فیلسوفی و... بسته به احوالات خودش نسبت به باران (یا همون بارون) تفسیرها و تاویلها و برداشتهای خودش رو داشته:

باران

یكی خیلی علمی به قضیه نگاه كرده

یكی دیگه صدای بارون بر روی بام خونه اش رو نشانه نوستالژیك دوران سرخوشی و بیخیالی كودكیش دونسته (كه الحق و والانصاف شعر زیبایی هست بخصوص كه از لحاظ تكنیكی خودش ریتم بارون رو داره و خیلی نكات دیگه...)

یكی دیگه بارون رو نشانه لطف و رحمت خدا دونسته

یكی دیگه باران رو اسم عشق نافرجام جوانك ساده دل به دختر افغان دونسته

یكی دیگه زیر بارون چشمهاشو شسته تا دنیا رو زیباتر ببینه

یكی دیگه قطرات بارون رو اشك خدا دونسته در ماتم پسرش

و ده ها و صدها نظر دیگه...

اما بارون شاید چیز دیگه ای باشه... شاید وقتی بارون میاد ارواح گمشده میان روی زمین... ارواح گمشده خیلی تنها كه دنبال یكی بگردند كه تنهاییشون رو پر كنه... این ارواح رو كسی نمیبینه ولی حضورشون رو همه احساس میكنن... یجورایی خیلی ترسناكند واسه همینه تا بارون شروع میشه آدمهای تنها شروع میكنن به دویدن و دنبال سرپناه گشتن... بدون اینكه دلیله ترسشون رو بدونن... ولی این ارواح به آدمهای عاشق كاری ندارن... واسه همینه كه آدمهای عاشق زیر بارون یجورایی احساس امنیت میكنن و بجای فرار كردن دستهای همدیگه رو محكمتر از قبل فشار میدن و خودشونو بهم نزدیكتر میكنن... چون احساس میكنن تو محیطی هستند كه تمام ذراتش ریتم حركتشون رو براساس صدای دل اونها تنظیم كردند... بارون كه میاد یجورایی آدمها غربال میشن... آدمهای بی عشق نگاهی به آسمون میكنن و زیر لب یه چیزی میگن و یقه كتشون رو بالا میكشند و سریع یه تاكسی میگیرن یا میروند زیر یه سایه بون مغازه... انگار كه تنشون آلوده میشه با بارون... یه عده دل دارند ولی نصف دلشون جای دیگه هست اونا چند قدم زیر بارون میرن خوب كه خیس شدند بدو بدو میرن سمت نصفه دیگه دلشون...

یه عده هم هستند كه زیر بارون می نشینند... اینها قبلاً گرمای! قطرات بارون رو حس كردند ولی الان تنها هستند و كسی رو ندارند... اونها می نشینند كه كسی گریه هاشونو نبینه... گروه های دیگه هم هستند... مسافران... منتظران...

ولی اونهایی كه عشقشون همراهشونه نه میترسند نه فرار میكنند و نه می نشینند... آروم آروم راه میرن و سعی میكنن تك تك قطره های بارون رو لمس كنند... شاید كه تسلی بخش دلهای ارواح تنهای كوچه ها بشه... ارواح تنها هم وقتی اونها رو میبینند دورشون جمع میشند و گرمشون میكنند... واسه همینه كه هیچ دو تا آدم عاشقی زیر بارون سرما نخوردند تا حالا و اگه هم سرما خوردند مطمئناً عاشق نبودند... وگرنه ارواح عاشق هیچوقت دل های عاشق رو تو سرمای بارون رها نمیكنن...

خیلی میشه نوشت... ولی خب من نمیتونم همه اسرار بارون رو افشا كنم

باران و...

من نمیدونم جزو كدوم دسته هستید، ولی آرزو میكنم زیر بارون فرار نكنید

--------------------

من خیلی وقت بودم دلم میخواست یه پست مینی مالیستی بنویسم ولی خب بعلت اذیت و آزار اطرافیان اینكارو نكردم... تقدیم به ش.ن




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : تنهایی، عشق، ارواح، باران،

ارسال شده در تاریخ : 1388/09/17 :: توسط : مسعود زمانی

قطع یک نشانه
(اندرو اى هانت)

--------------------

درخت سرخه دار طی هزار سال زیبایی با شکوهی پیدا کرده بود. از زلزله و خشکسالی و آتش سوزی جان به دربرده و تنها کوهستان هایی که در آن می رویید با او برابری می کرد. هزار سال دست نخورده ، هزار سال فتح نشده.


سر کارگر با صدای بلند گفت : "چقدر طول می کشد بیندازی؟"

هیزم شکن یغور تفی انداخت : "فوق فوقش دو ساعت"

"پس تمامش کن"



برگرفته از کتاب "کوتاهترین داستان هاى کوتاه جهان"
گردآورنده: استیو ماس
برگردان : اسدالله امرایى



نوع مطلب : تاریخ، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : داستان كوتاه، استیو ماس، اسدالله امرایی،

ارسال شده در تاریخ : 1388/09/12 :: توسط : مسعود زمانی

سلام؛
دن براون
دن براون به عنوان نویسنده ای كه كتابهای جدیدش هربار موفقتر از كتاب قبلیش فروش رفته و همچنین تبعات بعضاً سیاسی و مذهبی فراوانی داشته شناخته شده و می‌شود. كتابخون‌ها معمولاً بیشتر با كتاب «The Da Vinci Code» تو ایران این نویسنده رو می‌شناسند كه خانم سمیه گنجی ترجمه فوق العاده ای روی این كتاب انجام داده كه فقط پاورقی‌هاش خودش میتونه یه كتاب مجزا باشه.

دن براون در سالهای بین 1998 تا 2009 پنج كتاب نوشته كه بشرح زیر میباشند:

كتاب «دژ دیجیتالی» (كه البته ترجمه بیخودی داره و متن اصلیش پیشنهاد میشه) كه در آن بحثهای پیچیده رمزنگاری و سیستمها امنیتی سازمانهای جاسوسی در قالب یك ماجرای بسیار جذاب بیان شده است، كه در سال 1998 توانست بین صد كتاب پر فروش آمریكای شمالی قرار بگیرد. كتابی كه خیلی هكرهای دنیا یجورایی بعنوان تنها رمانی(!!!THE one & only) كه خونده‌اند ازش یاد میكنند.

در سال 2000 با نوشتن كتاب شیاطین و فرشتگان (فیلمش تابستان امسال با بازی تام هنكس اكران شد كه البته خیلی دوست دارم بكوبمش ولی فعلاً بیخیال) تونست بنوعی كاراكتری رو خلق كنه (رمزشناسی از دانشگاه هاروارد بنام رابرت لانگدان) كه در دو كتاب دیگه این نویسنده هم نقش اصلی رو داشته باشه. در این كتاب اشراقیون و بسیاری از مسائل پشت پرده واتیكان در یك داستان هیجان انگیز به معنای واقعی گفته میشه. كی بغیر از براون میتونه ضد ماده و CERN و گالیله و میكلانژ و حشاشین و خیلیهای دیگه و رُم و واتیكان رو تو یك داستان جمع كنه!!!!!؟
در سال 2001 «نقطه فریب» رو نوشت كه بنظر من فقط برای به رخ كشیدن اطلاعات فوق العاده خودش درباره مرزهای علم و پیشرفتهای نظامی بود ولی بهرشكل داستان جذابی داره ولی بدون پیرایه های تاریخی و مذهبی...

كتاب بعدی همون راز(رمز!) داوینچی هست كه بازهم كاراكتر «رابرت لانگدان» رو در محوریت خودش داره و نه تنها این نویسنده رو به اوج رسوند بلكه به همراهش موجی از تشویق و انتقاد و تكفیر رو براش بهمراه آورد.

من زیاد نمیخوام راجع به این 4 تا كتاب بنویسم (خوبه نمیخواستم بنویسم!!!). مقصود از نوشتن این پست معرفی كتاب جدیدش و بحثهای پیرامونیش هست كه شاید برای خوانندگان جذابیت بیشتری ایجاد كند و در صورت نیاز میتونید از ویكی پیدیا اطلاعات خوبی استخراج كنید (بیشتر صفحات فارسیش رو یكی دو سال پیش نوشتم و نوشتند و احتمالاً نیاز به آپدیت داشته باشه)

در كتابهای قبلی (با محوریت رابرت لانگدان) با تكیه به اطلاعات خوبی كه براون راجع به علوم مختلف و بهمان شكل مباحث تاریخی، مذهبی و هنری داشت، گروه ها و فرقه هایی مانند اشراقیون و گروه هایی از شوالیه ها موسوم به «Knights Templar» و مسائلی كه تا پیش از تابو محسوب میشد رو بنحوی افشا كرده بود. گرچه در سندیت داشتن و صحیح بودن سیل اطلاعاتی كه در هر كتاب به خواننده داده میشه ایرادات زیادی گرفته شده است! ولی حتی بی انصافترین منتقدین بیشتر مطالب كتاب رو تایید میكنند.

سال 2004 براون اعلام كرد كه در تدارك نوشتن كتاب تازه ای هست. پس از مدتی از سوی ناشر اسم كتاب  «Solomon Key» معرفی شد كه معنای اون برخلاف ترجمه های غلطی كه شده كلید سلیمان نیست و همون «مهر سلیمان» معروف هست كه البته كتاب رو كه بخونید متوجه میشید اسم یكی از كاراكترهای اصلی هم هست. كه البته دو ماه مونده به انتشار كتاب در یك حركت زیركانه اسمش به «The Lost Symbol» یا همون نشان گمشده یا سمبل گمشده تغییر پیدا كرد. همین كه بین كتاب چهارم و پنجم نزدیك به 6 سال فاصله وجود داره بخوبی نشون میده كه براون واقعاً داشته زحمت میكشیده.
 
در این كتاب بحثی شروع شده كه بزعم خود من جای كار بسیاری برای چنین نویسنده ای دارد: فراماسونری و قدرت اون در ساختار سیاسی اجتماعی جهان و از طرفی مباحثی پیرامون علم نوینی بنام «Noetic Science»  كه من نمیدونم چی ترجمش كنم! ولی بشكلی كاملاً علمی و با استفاده از تجهیزات خاص به این موضوع اشاره داره كه انسانها ناخواسته به كمك امواج مغزی یا موارد مشابه روی طبیعت اثر میگذراند (كه البته بسیار ناچیز و در حد صفر است)

من چون از افشای داستان بشدت بیزارم پیشنهاد میكنم كه این كتاب رو از لینكی كه در پایان میزارم دانلود و خودتون مطالعه كنید و یا منتظر بمونید تا یه مترجم عجول متن تخریب شده اون رو منتشر كنه.


حالا اینكه چه ربطی به فراماسونری و «Noetic Science» و واشنگتن و ساختمان كنگره ملی آمریكا داره دیگه باید كتاب رو بخونید

من حقیقتا از مطالعه این كتاب لذت بردم و علیرغم اینكه بدلیل مشكلات پیش اومده نتونستم همون هفته اول تمومش كنم با یك تاخیر دو ماهه به پایان رسوندمش...
هرچند كه شیاطین و فرشتگان نسبت به این كتاب قوام داستانی و شخصیت پردازی باورپذیرتری داشت، با این حال بنظر من بهترین كتاب براون تاكنون بوده است.
این كتاب ركورد فروش اینترنتی و فروش در كتابفروشها رو از آن خودش كرده و در دو روز اول 7 میلیون نسخه از اون فقط در آمریكای شمالی و كاندا بفروش رسیده (قابل توجه تیراژهای 5000 تایی كتاب در ایران) كه نشون میده چیزی فراتر از شهرت نویسنده خوانندگان رو بطرف خودش جذب كرده.

روزهای اول یه استارتی زدم خودم ترجمش كنم و مجانی بزارم تو اینترنت ملت استفاده كنن كه بدلیل همون مشكلاتی كه اشاره شد تنبلیم گرفت و اینكار رو نكردم. ولی مطمئن باشید هركی ترجمه كنه خرابش كرده، نه اینكه فكر كنید متن شاعرانه و یا ادبیاتی داشته باشه، بیشتر بخاطر اینكه مترجمان فعلی هیچ بهره ای از علوم روز نبرده اند و نشانه هایش هم خیلی راحت تو ترجمه های قبلی دیده میشه... یه سری لغات و تركیبات هست كه نیاز داره یه مقاله ای كتابی چیزی خونده باشی تا اون یك كلمه نقشی رو كه باید تو جمله ایفا كنه كه از این جور كلمات و تركیبات فراوان دیده میشه تو این كتاب.

چیزی كه مطمئنم اینه كه اگه از كتاب هم لذت نبرید، دریایی از اطلاعات تاریخی و علمی رو یاد گرفتید كه واقعاً ارزشمنده

طرح روی جلد كتاب نشان گمشده

جالب اینكه بهمراه انتشار كتابش در صفحه رسمی كتاب در اینترنت یه بازی هم گذاشته شده بود كه تا تمام كتابهای قبلی رو با دقت نخونده باشی نمیتونی تمومش كنی و البته اگه تمومش كنی چیزهای جالبی دستگیرت میشه... من كه با تقلب تمومش كردم

متاسفانه گویا قراره سال 2012 فیلم این كتاب هم اكران بشه كه من پیشاپیش متاسفم

اگه عمری بود راجع به فراماسونها (لینك) و داستانهایی كه بهرشكل چه واقعیت و چه شایعه درباره اون وجود داره یه پست پرمایه مینویسم.

برای دانلود كتاب نشان گمشده از این لینك استفاده كنید (البته گناهش گردن خودتون*)

شاد و سربلند باشید


* یكی را دیدند كه هندوانه دزدی میخورد، به او گفتند میدانی حرام است؟ گفت من به حلالی و حرامی هندوانه كاری ندارم... چون گرمیم كرده برای سردیش میخورم... حالا میخواهید دانلود كنید با خودتونه

الان متوجه شدم كه تو این فایلی كه آپلود كردم دو تا بوك‌مارك هست كه شرمنده یادم نبود پاكشون كنم




نوع مطلب : تاریخ، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : كتاب، دن براون، نشان گمشده، فراماسونری،

ارسال شده در تاریخ : 1388/09/11 :: توسط : مسعود زمانی
( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو