تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - مطالب آذر 1389
نوشته های پراكنده یك مسعود

سلام

وقتی تیزرهای فیلم "شهر - The Town" دیدم با خودم فکر کردم که یک فیلم نسبتاً معمولی دیگه در ژانر پلیسی که داستان قابل پیش بینی دارد ولی وقتی فهمیدم که "بن افلک - Ben Affleck" اون رو کارگردانی کرده مصمم شدم هرطور شده تهیه کنم و ببینمش... "بن افلک" هرچند که در زمینه بازیگری بغیر از یکی دو فیلم معمولی چیزی در چنته ندارد، در مقوله کارگردانی و نویسندگی بسیار توانمند و متبحر نشان داده است.

پوستر فیلم شهر

نوشتن فیلمنامه "ویل هانتینگ خوب - Good Will Hunting" و همچنین نویسندگی و کارگردانی درام پلیسی و خوش ساخت "Gone Baby, Gone" نشان داده که بهرشکل خودش هم متوجه شده توانمندی اصلی وی در کدام زمینه است. به جرات میتونم بگم بعد از فیلم درخشان "مخمصه - Heat" دیگه هیچ فیلم پلیسی که با قدرت تمام و فارغ از کلیشه های معمول، بتونه داستان خودش و درونیات انسانی سارقان و پلیسان رو روایت بکند، ندیدم.

پوستر فیلم مخمصه

در فیلم مخمصه بهرشکل استادی چون "مایکل مان - Micheal Mann" و بزرگترین نامهای بازیگری جهان "سلطان" و "دنیرو" و البته "کیلمر" حضور داشتند که خب داستان هم فوق العاده بود. اون فیلم در تمام زمینه ها در کمال ایستاده بود و تمرکز خوب کارگردان و قصه روی کاراکترها و بازشناسی درونیات احساسی سارقان، باعث شده بود که همه براحتی بتونند مولفه های اصلی رو شناسایی کنند و تماشاگران جدا از پرداخت خوب صحنه های اکشن بتواند روی داستان و کاراکترها هم بخوبی مسلط باشند.

مخمصه

بن افلک با توانمندی فوق العاده اش فیلمی رو خلق کرده که به جرات بهترین فیلم پلیسی (زیرژانر سرقت) در طول 10 سال اخیر است. همه چیز در کمال خود است. داستان بسیار جذاب که تقریباً هیچ نکته ای درون آن بی پاسخ و یا مبهم نیست. بازیگران توانمند که در یک کلام عالی ظاهر شده اند. چه خود بن افلک در نقش "داگلاس مک ری" و چه حضور پرقدرت "جرمی رنر - Jeremy Renner" از یک طرف، و بازی حسی و راحت "ربکا هال - Rebecca Hall" باعث شده که شیمی روابط (تکیه کلام بیژن اشتری در دنیای تصویر!) خوبی بین بازیگران بخوبی شکل بگیرد.

بن افلک و ربکا هال در نمایی از فیلم شهر

من خودم این فیلم رو به سختی در ژانر پلیسی قرار میدم، بخش اعظم فیلم بیانگر ارتباطات انسانی و خواسته های متفاوت انسان های مشابه و تعهدات بی پایه برای حمایت از یکدیگر است. روابط آلوده و کارهایی که هرگز نمیتونی خودت رو از اون خلاص کنی، عشق بدون اخطار و عقده های یتیمی و بی پناهی همه و همه بقدری روان و بی شیله پیله در این فیلم روایت میشوند که حتی برای من ایرانی اینور دنیا هم براحتی قابل قبول است. هرچند که از الگوریتم روابط خلافکاران منطقه چارلستون در بوستون چیزی نمیدونم ولی همونجوری که "دونیرو" در فیلم "یک قصه برانکسی - A Bronx Tale" توانسته بود قوانین جاری منطقه برانکس را به تماشاگر تفهیم کنه، در اینجا هم پس نیم ساعت اول میدونید در چارلستون در برابر چگونه ساختاری قرار دارید و این خیلی قابل تحسینه.

ربکا هال در نمایی از فیلم شهر

صحنه های اکشن بدون استفاده از جلوه های کامپیوتری و خیلی  طبیعی هستند و بهیچ وجه به شعور مخاطب توهین نمیکنند. سالها پیش در فیلم "ارتباط فرانسوی - The French Connection" سکانس ماشین-بازی ساخته شد که هنوز مرجع تمام فیلمسازها و فیلم بازها میباشد. سکانسی بدون موسیقی که فیلمبرداری فوق العاده و کات های بی نظیر در کنار استفاده هوشمندانه از صدای ترمز حس تعلیقی را بوجود آورده اند که تاکنون کمتر نظیر آن مشاهده شده است. {پینوشت 1}

پوستر فیلم شهر

در معدود صحنه های ماشین بازی فیلم "شهر" هم اصول استاندارد فیلم "ارتباط فرانسوی" رعایت شده که باعث میشود به بهترین شکل ممکن و بشدت واقع انگارانه این صحنه ها را به نمایش بگذارند. حقیقتاً فیلمبرداری و تدوین این فیلم جای تحسین بسیاری دارد. نکته دیگر کنترل خیلی خوب کارگردان روی صحنه های اکشن و بخصوص سرقت فیلم است. بن افلک با این فیلم نشان داده است که تعلیق و موتیف های هیجان سینما را بخوبی میشناسد. در یک کلام با اینکه صحنه های عظیم و کیسه های خون متعدد! و انفجارهای مهیبی نمیبیند، ولی مطمئن هستید گروه سارقان در نهایت حرفه ای گری و با زمان بندی های خوب یک کار اصولی و حرفه ای را صورت میدهند و این چیزی است که در فیلم های پلیسی اخیر کمتر میبینیم. فیلم های اخیر بجز "نفوذی - Inside Man" بواقع همگی برپایه اصولی صحنه های اکشن خود را ساخته اند که باورپذیری اش برای مخاطب بسیار مشکل است و درست از همان صحنه های اکشن بین تماشاگر و فیلم یک دیوار بزرگ کشیده و مابقی داستان را باورناپذیر! میکنند.

جرمی رنر در نمایی از فیلم شهر

در این فیلم بدون افراط و خیلی کنترل شده از المان های معمول ژانر سرقت استفاده شده: ماسک، اسلحه، انفجار و فرار... در مورد ماسک ها باید بگم که فوق العاده و عجیب جالب از کار درآمده اند؛ بطوریکه محوریت پوستر و همچنین تیزر فیلم برمبنای همین ماسک ها بوده و نشان از یک تیم روانشناس و خبره در طراحی آن دارد.

پوستر فیلم شهر

من متوجه شدم که بن افلک تمایل زیادی دارد که فاصله شب تا صبح را بصورت یک نمای سریع از فید شدن شب و طلوع خورشید نشان دهد. چه در این فیلم و چه در فیلم قبلی استفاده از همین تمهید بسیار ساده باعث میشه که بیننده خودش رو حتی چند لحظه کوتاه هم خارج از داستان ندونه و نبینه، یعنی بنظر من (که کارشناس نیستم و خب شاید اشتباه هم بکنم) بنوعی نشان دهنده پیوستگی داستان بوده و به بیننده فرصت نمیدهد که خارج از فضای فیلم به چیز دیگری بیندیشد.

بن افلک در نمایی از فیلم شهر

مطمئن باشید 2 ساعت زمانی که صرف دیدن این فیلم میکنید بسیار ارزشمند بوده و بعد از دیدن آن بهیچ وجه دست خالی نخواهید بود. خشونت و صحنه های ... بسیار کمی دارد و دیالوگ-محور بودن آن باعث میشود که اگر هم علاقه مند باشید کلی ترکیب و اصطلاحات جدید یاد بگیرید. حالا که بحث دیالوگ شد هم بنظر من مونولوگ فوق العاده تاثیر گذار بن افلک در صحنه ای که میخواهد ماجرای مادرش را برای دختر توضیح دهد بی نهایت حرفه ای بوده و میتوان آن را به عنوان یکی از بهترین صحنه های بازیگری کل دوران برای بن افلک دانست و مطمئنم که اگر بن فالک روندی را که تاکنون در این دو فیلم در پیش گرفته ادامه دهد، در اینده شاهد کارگردانی بزرگ که روابط یسن انسان ها را بخوبی درک کرده و به نمایش میگذارد خواهیم بود. شاید چیزی شبیه کلینت ایستوود کبیر...

جرمی رنر در نمایی از فیلم شهر

"جرمی رنر" که سال گذشته اسکار بهترین بازیگر مرد را برای فیلم "The Hurt Locker" دریافت کرده است، برای این فیلم نامزد بازیگر نقش مکمل برای گلدن گلاب هم شده است و من علیرغم رقبای قدرتمندی که در این بخش دارد، شانس بسیار بالایی برای وی قائل هستم. جرمی بقدری خوب و راحت بازی میکند که پس از 20 دقیقه اول فراموش میکنیم که وی بازیگر است و براحتی کارکتر سارقی عصبی و بیرحم را برای بیننده به نمایش میگذارد که گویی خودش سالها حرفه اش دزدی بوده.

شاد باشید

پینوشت 1: بهترین سکانس های ماشین-بازی به انتخاب من: ارتباط فرانسوی - رونین - Déjà Vu - ماتریکس 2 - حرفه ایتالیایی - هر سه قسمت بورن


مسعود زمانی
24 آذر 1389





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها : Ben Affleck، Jeremy Renner، Rebecca Hall، The Town، The Heat، French Connection، بن افلک، جرمی رنر، شهر، ارتباط فرانسوی، مخمصه،

ارسال شده در تاریخ : 1389/09/25 :: توسط : مسعود زمانی

حدود دو سه سال پیش و در دوران خدمت خیلی تصادفی لینکی دیدم که ترسناکترین فیلم های تاریخ رو لیست کرده بود (الان هرچی گشتم نتونستم لینک اصلی رو پیدا کنم). تا اونجا که یادمه فیلم های معروفی مثل "تلالو - Shining" و یا "جن گیر - Exorcist" و یا "سکوت بره ها - The Silence of The Lambs" توی اون بود که قابل پیش بینی بودند. زیرا فیلمهای ترسناک واجد ارزش های سینمایی، بواقع خیلی کم بوده و هستند و در خوشبینانه ترین حالت بیشتر از ده عنوان نمیتوان برای آن لیست کرد.

پوستر فیلم تلالو

از این دست لیست ها زیاد بوده و خواهد بود، ولی نکته ای که در این لیست بود وجود دو اثر بود که تا قبل از اون هیچی اسمی ازشون نشنیده بودم، اولین اون ها  انیمیشن "جین پابرهنه - Hadashi No Gen - Barefoot Gen" بود که برای من خیلی عجیب بود که با وجود انیمه باز بودن اسمی ازش نشنیده بودم. نقدهای مثبت و تعاریف سایتهایی مثل متاکریتیک باعث شد که به زحمت دانلودش کنم و ببینمش که البته جدا از فضاسازی ها و خشونت بسیار زیاد، بخصوص برای سال 1983 که هنوز خشونت بدین شکل در انیمیشن وارد نشده بود، چیز خاصی توی اون ندیدم که جذبم کنه ولی خب بهر شکل داستان متفاوت و روایت غریبی از جنگ و تراژدی های انسانی درون اون داشت.

پوستر انیمیشن جین پابرهنه

فیلم دیگه ای که توی لیست بود و هیچی ازش نمیدونستم فیلم سوئدی "بگذار آدم درست وارد شود - Let the Right One In - Låt den rätte komma in" محصول سال 2008 و به کارگردانی "توماس آلفردسون" بود. من حقیقتاً از هرچی فیلم در زیر ژانر "خون آشامی" هست حالم بهم میخورد و میخوره و واقعاً نمیفهمم اینهمه اصرار به ساختن فیلم هایی از این دست چی بوده و چی هست. هرچند که بعضاً آثار متفاوت و خوبی مثل "دراکولای برام استوکر - Dracula" هم ساخته شده اند ولی در کل ایده های موهوم و داستان های پر از ایراد و نقیض داستان های خون آشامی باعث شده که هیچوقت اونها رو بعنوان یه مقوله جدی درون سینما در نظر نگیرم و حتی برای صرف لذت بردن و وقت گذرانی هم انتخاب اولم نباشند.

پوستر فیلم بگذار آدم درست وارد شود

ولی فیلم "بگذار آدم درست وارد شود" با داشتن نگرشی نه صرفاً هیجانی و نه ترسناک  و نه بر پایه ایده ها و اصول نخ نما شده فیلم های اینچنینی ساخته شده و همچنین با خلق فضایی دراماتیک  توانسته تم و ایده وجود خون آشام ها و مسائل حاشیه ای اون ها رو بخوبی نشون بده... عدم استفاده افراطی از جلوه های ویژه و دیالوگ-محور بودن فیلم بخوبی تونسته این اثر رو در میان رقیبان خودش به یک فرم متعالی و قابل قبول در سینما برسونه. محوریت اصلی فیلم نه با خون و خونریزی بلکه با محبت و عشق است (نه از نوع شعاری و کلیشه ای) و تاکیدی است بر تنهایی آدمیان در دنیای پرآشوب ولی به ظاهر آرام امروز...  ارزش های سینمایی و داستان پرقوت  این فیلم باعث شده که فیلم "مرا راه بده - Let Me In" با کارگردانی "مت ریوز" همین دو ماه پیش روی پرده برود، که اقتباسی است هالیوودی از این داستان و فیلم موفق. فیلم هالیوودی هم توانسته رضایت نسبی منتقدان و تماشاگران را کسب کند و رویهم رفته بنظر می آید فیلم آبرومندانه ای باشد.

پوستر فیم مرا راه بده

فیلم جدید را ندیده ام و برنامه ای هم برای دیدنش ندارم (دلایلش را در بالا توضیح داده ام) ولی دلیل اصلی نوشتن این پست پیشنهاد گوش دادن به یکی از تراک های شگفت انگیز و شنیدنی موسیقی در فیلم اورژینال سوئدی است که من هرجوری میام بهترین آهنگ های  (موسیقی های متن) دهه اول قرن بیست و یکم رو برای خودم گلچین کنم این آهنگ خودشو به اون لیست تحمیل میکنه (چه در لیست موزیک های متن و چه در موسیقی های معمولی). موسیقی متن فیلم سوئدی رو "یوهان سودرکویست - Johan Söderqvist"  ساخته که آهنگسازی گمنام (حداقل برای من) ولی در عین حال توانمند و پراحساس است.

یوهان سودرکویست

به جرات بخش اعظم فضاسازی های موفق فیلم مدیون موسیقی احساسی و پر رمز و راز یوهان است. تلفیق توام نوای گیتار با ارکستر زهی در طول فیلم باعث میشود که کاراکترها بخوبی در ذهن مخاطب نقش پیدا کنند. گیتار به مثابه ی کاراکتر دخترک خون آشام همچون غریبه و تازه واردی میان جمع کثیر دیگر آدمیان (ارکستر زهی)، با نوای غم انگیز و تک گوی هایی بریده بریده خود بدنبال پیدا کردن همدل و همنوایی است که در نهایت و در اوج گرفتن مهر و ایجاد عشق  فیمابین  دخترک و پسر بچه، این دو نوا به یکدیگر پیوسته و دیگر نه بصورت جدا جدا و بلکه یکنوا و یکدل موسیقی را به پیش میبرند.

نمایی از فیلم بگذار آدم درست وارد شود

بخوبی یادمه که درست بعد از تموم شدن فیلم اینترنت رو برای پیدا کردن ساندتراک این فیلم زیرو رو کردم و اتفاقاً خیلی راحت پیدایش کردم و از اون موقع به بعد عضو ثابت گلچین هایم است. خیلی دوست داشتم که این موسیقی رو با خوانندگان سهیم بشم که نوشته ای در ماهنامه دنیای تصویر پیرامون ورژن هالیوودی فیلم تلنگر نهایی رو زد.

نمایی از فیلم بگذار آدم درست وارد شود

بدلیل اینکه تراک نهایی خیلی طولانی بود و مقدمه آن فضای متفاوتی با بخش اصلی موسیقی داشت و برای کم کردن حجم و تسهیل دانلود، بخش دوم آن را جدا کرده و برای دانلود انتخاب کرده ام که امیدوارم خوشتان بیاید.


پوستر فیلم بگذار آدم درست وارد شود

بگذار آدم درست وارد شود - Let the Right One In
(حجم 3.1 مگابایت)

دانلود (لینک 1)

دانلود (لینک 2)



مسعود زمانی
24 آذر 89




نوع مطلب : موسیقی، سینما، 
برچسب ها : بگذار آدم درست وارد شود، یوهان سودرکویست، let the right one in، let me in، Johan Söderqvist،

ارسال شده در تاریخ : 1389/09/24 :: توسط : مسعود زمانی

سلام

حدود 8 سال پیش خانم "کاترین لاسکی - Kathryn Lasky" که پیش از آن هم نویسنده ای سرشناس میان کودکان و نوجوانان آمریکا محسوب میشد، دست به نوشتن کتابی زد تحت عنوان "محافظان گاهول - Guardians of Ga'Hoole" که بشدت میان نوجوانان و حتی بزرگسالان به محبوبیت رسید و عناوین و جوایز بیشماری را کسب کرد. که از جمله آن میتوان به پرفروشترین کتاب کودک سال 2006 اشاره کرد. داستان جذاب و در عین حال بدیع  وی باعث شد، کتابی که در ابتدا قرار بود در سه یا چهار جلد به پایان برسد، به صورت یک مجموعه 15 جلدی درآید که آخرین آن در سال 2008 منتشر شده است.

کاور کتاب محافظان گاهول

داستان "محافظان گاهول" ماجراهای جغد نوجوانی به نام "سورن - Soren" را بازگو میکند که به ناگاه دنیای افسانه ای و داستان های حماسی را که شبها بصورت قصه میشنیده، در مقابل چشم خود مجسم دیده و به تدریج قهرمان حماسه ای میشود که روند حوادث را کاملاً تغییر داده و در تقابل همیشگی خیر و شر خود را به مثابه برگ برنده ای در حساس ترین و کلیدی ترین لحظات نشان میدهد. در بستر این داستان اصلی، مفاهیمی چون نبرد خیر و شر، نژاد پرستی، اصالت، دوستی، خیانت، تعهد و در نهایت شجاعت در بستر داستانهای جانبی مطرح میشود. جالب اینکه کمی بیرحمی  (غیر متعارف در ادبیات کودک) موجود در داستان باعث شده جنبه های واقع گرایانه ای به آن داده شود و اغلب منتقدین، این نکته را بعنوان یک نقطه قوت برای همه گیر شدن آن عنوان کنند.

افسانه محافظان

محبوبیت این کتاب باعث شد که در سال 2010 انیمشینی براساس سه جلد اول این کتاب ساخته و به نمایش دربیاید. این انیمیشن به عنوان "افسانه محافظان : جغدهای گاهول - Legend of the Guardians: The Owls of Ga'Hoole" در تابستان به روی پرده رفت و به لطف محبوبیت کتاب، فروش نسبتاً مناسبی هم داشته است. هرچند که فروش 57 میلیون دلاری (در آمریکا) نتوانسته بودجه 80 میلیون دلاری! را تامین نماید ولی بهرشکل مطمئناً با فروش نسخه های دی وی دی و بلو-ری این انیمیشن بخش بزرگی از این ضرر جبران خواهد شد. من اطمینان دارم تمام کسانی که این فیلم را در سینما دیده اند برای نسخه بلو-ری آن سرو دست خواهند شکست که علت آن را در ادامه عرض خواهم کرد.

پوستر فیلم افسانه محافظان

کارگردان این انمیشین یکی از صدها هزار شخصیت منفور نزد ما ایرانیان است و کسی نیست جز "زاک اسنایدر - Zack Snyder" که در کارهای قبلی خود بویژه فیلم 300 قدرت و تبحر خود در بکارگیری فناوری در انیمیشن و همچنین استفاده موثر و بجا از صحنه های آهسته که با دوربین های سرعت بالا گرفته میشوند، نشان داده است. فیلم 300 علیرغم تمام نکته های مشمئز کننده ای که برای ما ایرانیان داشت، از لحاظ تکنیکی و فیلم برداری فوق العاده بود و این نکته ای نیست که بشود آن را کتمان کرد. در عین حال اسنایدر نشان داد که با کادر و زاویه دوربین، دیگر بصورت یک عنصر حاشیه ای برخورد نمیکند. زوایای عجیب و غریب و در عین حال جسورانه دوربین وی، بیننده را نه فقط در قالب یه مشاهده گر، بلکه بعنوان یک همراه و حتی هنرپیشه در فیلم با خود همراه میکرد.

سورن در نمایی از افسانه محافظان

ولی اسنایدر برای انیمیشن "افسانه محافظان..." علاوه بر موارد فوق، به کمک تکنولوژی CG چیزی به فیلم خود اضافه کرده که بشکل محسور کننده ای فوق العاده از کار درآمده:

جزئیات

هرشئی و هر موجود و هر کاراکتر بقدری دارای جزئیات هست که باورش تقریباً غیر ممکن است و اینجا است که متوجه میشویم آن 80 ملیون دلار صرف چه مواردی شده است. همانطور که عرض کردم لذت دیدن نسخه بلو-ری این انیمیشن چیزی نیست که انیمیشن بازها بخواهند از دست بدهند... قطرات باران، جرقه های آتش و ... همه در طبیعی ترین فرمی که تکنولوژی امروز اجازه میدهد طراحی شده اند. پرهای جغدها و چشمهایشان، تقریباً با پر و چشم یک جغد زنده هیچ فرقی ندارد و همه اینها چیزهایی است که تا نبینید متوجه هنر و ظرافت موجود در آن نخواهید شد.

افسانه محافظان

نور دیگر مقولی حیرت آور در این انیمیشن است، بینهایت زیبا و در عین حال طبیعی... استفاده از انعکاس های محیطی، باعث شده که چه زیر نور ماه، و چه خورشید و چه در حریم آتش، بهترین افکت ها و زیباترین تصاویر خلق شوند و کمتر انیمیشنی تاکنون توانسته به این مهم دست پیدا کند، من خودم بعد از کارتون "Finding Nemo" دیگه کمتر اثری رو دیدم که نور و رنگ توی اون تونسته باشه به صورت یک عنصر کلیدی نقش آفرینی کند.

از طرفی وقتی شما می ایید و یک سری کتاب 3 جلدی (هرچند که هر جلد زیر 300 صفحه باشد) را به یک فیلمنامه واحد تبدیل میکنید، ناخواسته و ناگزیر بخش زیادی از داستان و شخصیت پردازی ها از دست خواهد رفت. و بزرگترین نقطه ضعف این انیمیشن همین نکته است. داستان پر از سوراخ و جاهای خالی است، شخصیت هایی هستند که بظاهر مهم جلوه میکنند ولی تنها دو یا سه دیالوگ از آنها میشنویم و یا کاراکترهای بدون هیچ دلیل موجهی به ناگاه پلید و خیانتکار و یا مهربان و جانفشان میشوند. در داستان اورژینال خب برای هرکدام از شخصیت ها مقدمه و بدنه و موخره ای وجود دارد که در نهایت مجموعه رفتارها و کنش آن کاراکتر رو باورپذیر میکنه که در انیمیشن چنین نکته ای بهیچ وجه به چشم نمیخورد.

افسانه محافظان

بعنوان مثال کاراکتر "گیلفی - Gylfie" که تقریباً در تمام داستان از وی بعنوان "هدایتگر - Navigator" اسم برده میشود بجز یک سکانس که اشاره به آشنایی با ستاره ها میکند، فاقد هرگونه عمل و یا رفتاری است که "رهیاب" بودنش را نشان دهد. و یا "خانم پیلیتیور - Mrs. Plithiver" که ماری! است که دایه جوجه جغدها محسوب میشود تا پایان ماجرا مشخص نمیشود چگونه و چرا به بزرگترین دشمنانش اینگونه کمک میکند. از این دست مثال ها بسیار به چشم میخورد و همین نکته هم باعث شده که تا این انیمیشن فروش چشمگیری (نسبت به داستان اسباب بازی 3، از من متنفر شو
و یا چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم) نداشته باشد.

گیلفی در افسانه محافظان

امثال افرادی مثل من که کتابهای فوق رو نخوانده اند، تا آخر ماجرا با انبوهی از سئوال های بی پاسخ مواجه خواهند شد و بقولی مثل آنهایی میشویم که کتابهای هری پاتر را نخوانده اند و بعد مرتباً به داستان فیلم های آن انتقاد میکنند که خب ربطی به نویسنده نگون بخت ندارد و همه اش زیر سر این کمپانی های حریص است که فقط میخواهند یک محصول درآمدزا را روانه بازار کنند و کاری به جفای صورت گرفته در حق داستان اصلی ندارند.

افسانه محافظان

ولی اگر شما هم مثل من عاشق پرواز و سقوط و نماهای سریع دوربین و در کنار آن صحنه های آهسته (با جزئیات فروان هستید) دیدن این انیمیشن کاملاً شما را به شور خواهد اورد. خوشبختانه در این بخش اصلاً خساست نشده و در عین زیبایی، وجوه حماسی و به زعم من عرفانی! پرواز بخوبی به تصویر کشیده شده اند. من قبلاً هم تو این پست هم گفته بودم که پرواز جزو آرزوهای همیشگی ام بوده و خواهد بود. عاشق فیلمهای هواپیمایی هستم، نه بخاطر انفجارها و نمیدونم موشک های هدایت شونده... بلکه فقط منتظر اون لحظه های شیرجه و مانورهای پیچیده هستم که خلبانان با مهارت اجرا میکنند. با بازی Ace Combat حقیقتاً زندگی میکنم... بیشتر مواقع کاری به اهداف ماموریت ندارم و واسه خودم تو آسمون مانور میدم...

اگلانتین در افسانه محافظان

این حس اینقدر شدیده که اگه یادتون باشه یه قسمتی تو فیلم هالک (قسمت اول با بازی اریک بانا) هست که هالک توی کویر شروع به پرش های خیلی بلندی میکنه... من اون سکانس ها رو بالای هزار بار دیدم، چون بهردلیل تو خواب از این پرش ها زیاد میبینم!!!!

نکته نسبتاً خوب دیگر در این انیمیشن موزیک آن است که البته کمی با خط داستان متناقض و بعضاً متفاوت است ولی بهرشکل و با کمی اغماض میشه اون رو قابل قبول ارزیابی کرد. در یکی از سکانس های نفس گیر پروازی! از موسیقی فوق العاده ای استفاده شده که پیش از این نیز در چند اثر دیگر نیز از آن بهره برداری شده بود. موسیقی تحت عنوان "میزبان اسرافیل - Host Of Seraphim" که ساخته گروه فوق العاده "Dead Can Dance" و با صدای متفاوت و آسمانی "لیزا جرارد - Lisa Gerrard" است که در سال 1988 ساخته شده است و تاکنون در آثار متعددی از آن بهره برده شده؛ که بهترین آن این سکانس نفس گیر و بیادماندنی از مستند "برکت - Baraka" است که واقعاً ژانر فیلم مستند رو به کمال خودش رسونده.

پوستر فیلم برکت

باید به این نکته هم اذعان داشت که صداپیشگان این انیمیشن علیرغم گمنام بودن اکثریتشون در ارائه کار خودشون موفق ظاهر شده اند. درخشانترین کار رو در این انیمیشن "هلن میرن - Helan Miren" به انجام رسانیده که در نقش "نایرا - Nyra" ملکه بدذات گروه Pure Ones بشدت تاثیرگذار و حرفه ای عمل کرده.

هلن میرن صداپیشه نایرا

موقعی که داشتم اطلاعات راجع به این انیمیشن جمع میکردم تو بعضی کامنتها و نظرات نکته ای دیدم که شاید ذکر اون خالی از لطف نباشه. تعداد کثیری از جماعت پای نت بشدت عقیده دارند که این انیمیشن تقدیری از انجمن های مخفی همچون اشراقیون و بویژه Boehemian Grove دانستند (تو این لینک میتونید یه سری اطلاعات درباره شون بخونید که خب طبیعتاً صرفاً جهت اطلاع رسانی گذاشتمشون و با خودتونه که چی برداشت میکنید) بویژه اینکه نماد اصلی این فرقه و بت (یا صرفاً مجسمه شون!) یک جغد غول پیکر است. من چون کارشناس نیستم برداشت رو به خودتون واگذار میکنم و به شخصه فقط سعی میکنم از صحنه های پرواز لذت ببرم.

در نهایت کارتون "افسانه محافظان..." اثری است که شاید بیشتر از یکبار نبینیم، ولی مطمئناً همان یکبار علیرغم کمی و کاستی ها تجربه بصری فوق العاده ای خواهد بود.

سورن در نمایی از افسانه محافظان

برای این پست چند موزیک را برای دانلود انتخاب کرده ام که در ادامه خدمت شما ارائه میشوند.

لازم به توضیح است که همانند همیشه، در صورتیکه ترانه ها را به کمک نرم افزار جت آودیو باز کنید میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را نیز مشاهده کنید

1- موسیقی "میزبان اسرافیل - Host Of Seraphim


2- ترانه "بسوی آسمان - To The Sky


3- موسیقی "عزیمت به خانه - Flight Home"



مسعود زمانی - 17 آذر 89




نوع مطلب : نكات جالب، موسیقی، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : افسانه محافظان، Legend of Guardians، Guardians Of Ga'hoole،

ارسال شده در تاریخ : 1389/09/16 :: توسط : مسعود زمانی

سلام

انیمیشن پرسروصدا و به زعم برخی متفاوت، "مگامایند
- Megamind" نزدیک یک ماهی است که بر پرده سینماها راه پیدا کرده و فروش نسبتاً مطلوبی داشته و تماشاگران از دیدن آن راضی بوده اند. گو اینکه نظر مساعد منتقدان و طرفداران جدی کمپانی "دریم ورکز - DreamWorks" را نتوانسته جلب کند. من معمولاً وقتی راجع به مطلبی و یا موسیقی یا فیلمی چیزی مینویسم، که قبل از آن در جایی نسبت به آن مطلب کاملتر یا بهتری نوشته نشده باشد. در مورد این کارتون اطلاعات می توانید اطلاعات بسیار خوبی از پست نوشته شده توسط دوست خوب و پرتلاش و مسلط، آقای مهبد بذرافشان در سایت "انیمیشن امروز" دریافت کنید که مثل همیشه با ترجمه خوب خودشون حق مطلب رو ادا نمودند و من در ادامه فقط نکاتی کوچکی که بنظرم جالب اومده رو بیان میکنم.

پوستر انیمیشن مگامایند

داستان این انیمیشن خطی و تقریباً قابل پیش بینی است و کاراکترها عمدتاً خطی و بیروح طراحی شده اند. بجز چند سکانس دیدنی و معدود دیالوگ های خنده دار چیز خاصی از دیدن این انیمیشن به شما داده نمیشود. البته بنظر خود من همانند تمامی آثار انیمیشنی هالیوود، در پس پرده پرداخت کودکانه و ساده انگارانه این داستان، پیام های اخلاقی و کدهای اجتماعی زیاد نهفته است که بسیار تحسین برانگیز و قابل تقدیر است.

من سعی میکنم در ادامه، داستان را بصورت خلاصه بیاورم ولی نه تا حدی که لذت دیدن انیمیشن از بین برود.

خطر لوث شدن


مگامایند، با پوستی به رنگ آبی نفتی و کله ای به شکل خربزه، کودکی بود که سوپرمن-وار در هنگامه نابودی سیاره اش توسط پدر و مادرش و به همراهی Side-Kick خود (یک ماهی درون تُنگ!!! - بله شما هم احتمالاً یاد کارتون جوجه کوچولو افتادید) به نام "مینیون - Minion" و به کمک یک کپسول نجات راهی فضا میشود تا مامنی دیگر بیابد.

مگامایند

از طرفی کودک دیگری که از همان ابتدا خوش شانس جلوه میکند نیز از سیاره همسایه، توسط کپسول دیگری به فضا پرتاب میشود. کودک دوم بسیار شیرین و خوشگل بوده و در یک لحظه کوچک و درست در هنگامه رسیدن به زمین در اثر یک تصادف به درون خانه ای قصر مانند می افتد که مشخصاً افراد درون آن ثروت و غنای فرهنگی بالایی دارند. وی بتدریج قدرتهای خود از قبیل پرواز و  چشم لیزری را آشکار میکند و با رفتار خوب خود مورد توجه همگان قرار میگیرد.

مترومن

از سوی دیگر مگامایند با بدشانسی تمام درون یک زندان افتاده و زندانیان وی را بزرگ میکنند و مغز وی را سرشار از اندیشه های تبهکارانه و ضد اجتماعی میکنند. در نهایت همانطور که می توان پیش بینی کرد، مگامایند نقش آدم بده و پسرک دیگر که به وی لقب "مترو من - Metro Man" را داده اند نقش قهرمان همیشگی را ایفا میکنند.
یکی همواره مورد ستایش و دیگری همواره مورد نکوهش... در واقع مگامایند خودش بتدریج قبول میکند که سرنوشتش این است که آدم بده تمام ماجرا ها باشد و از مغز بزرگش در راه تبهکاری و خلاف بهره جوید...

مینیون

در این میان مانند همیشه، گزارشگر جذابی به نام "رکسان ریچی - Roxanne Ritchi" هم وجود دارد که بنابراصل تغییرناپذیر دنیای خوب و بد داستان ها، می بایست همیشه توسط مگامایند ربوده شده و توسط مترومن نجات یابد. تا اینکه خیلی تصادفی و بصورت کاملاً اتفاقی مگامایند باعث نابودی و مرگ مترومن میشود! و پس از مدتی گیجی و سردرگمی (چون هیچ وقت قرار نبوئه و نیست قهرمان ها بمیرند) کنترل شهر را در دست میگیرد.

رکسان

از اینجای داستان به بعد ماجرا عشق ممنوعه مگامایند به رکسان و از طرفی دلتنگی اش برای رقیب همیشگی اش مترومن باعث سلسله ماجراهایی میشود که دیدنش برای یکبار مطمئناً کاملاً بی ضرر خواهد بود. روند استحاله مگامایند هرچند که در برخی موارد تصنعی میباشد ولی در کل مسیر منسجم و منطقی را طی میکند.

بنظر من برجسته ترین نکته این انیمیشن موزیک فوق العاده اون بود که حقیقتاً یک سروگردن از خود انیمیشن بالاتر بوده. "هانس زیمر
- Hans Zimmer" با استادی تمام و بخصوص در معدود صحنه های رمانتیک، فضاهایی را خلق کرده که به جرات میتونم بگم که تا سالها از اون بخوبی یاد میشه. یکی دو سکانس عاشقانه و رمانتیک فیلم به شدت واقعی و دلنشین از کار دراومدند و واقعاً انگار اون سکانس ها ربطی به ماجرای انیمیشن ندارند و خود داستان مستقلی هستند.

رکسان و مگامایند

نکته دیگه بحث پیام اخلاقی انیمیشن است، اینکه ما خود شرایط زندگی خودمان در کودکی و همچنین شرایط اجتماعی محیط اطرافمان را نمیتوانیم انتخاب کنیم، بحثی قدیمی  است. مهم این است که علیرغم بی مهری های اجتماعی و پیش فرض ها و برچسب های عمدتاً منفی که به افراد زده میشوند، آنها درون خود را بنگرند و آنچه را که به گفته عده ای "گوهر درون" است بیابند... من از پیام ها و کدهای اجتماعی ارائه شده در این انیمیشن بسیار لذت بردم و شاید هم پرداخت خوبی که روی این بخش شده باعث شده که راجر ایبرت، 3 ستاره به این انیمیشن بدهد که امتیاز بسیار قابل قبولی است.

از جمله دیگر نکات مثبت این انیمیشن انتخاب موسیقی آن است، بدین شکل برای بخشهای مختلف آن از ترانه های ماندگار و بحث برانگیزی چون "بزرگراهی به جهنم
" اثر گروه AC/DC و یا "قطار دیوانه" اثر آزی آزبرن! و در نهایت "بد" اثر مایکل جکسون (روحش شدیداً شاد) استفاده شده که فکر میکنم اولین بار است در یک انیمیشن در این سطح، از چنین آثاری با چنین مضامین و شعرهایی استفاده میشود، که اتفاقاً بشکل عجیبی خوب از کار درآمده است.

نکته دیگه که حیفم میاد اشاره ای بهش نکنم، ادای احترامی به "مارلون براندو
" می باشد، که در طراحی یکی از شخصیت های انیمیشن مستتر است، بنظر من که خیلی شبیه به وی درآمده است.

بهرشکل در ادامه سه تراک از آلبوم موسیقی متن (دو تراک موسیقی و یک تراک آواز نهایی) این انیمیشن را برای دانلود خدمت شما ارائه میدم و مطمئن باشید بخصوص در مورد دو تراک موسیقی بعد از شنیدنشون باورتون نمیشه که اینها از ساندتراک یک انیمیشن انتخاب شده اند.

مگامایند

ضمناً همانند گذشته، در صورتیکه فایل ترانه را با جت آودیو پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده ان را نیز مشاهد کنید:


1- رکسان - Roxanne

2- پس زده شدن زیر باران - Rejection In the Rain

3- عاشقت بودن - Lovin' You
(همراه با زیرنویس)


شاد و سربلند باشید
مسعود زمانی
7 آذر 89





نوع مطلب : نكات جالب، سینما، 
برچسب ها : Megamind، مگامایند،

ارسال شده در تاریخ : 1389/09/6 :: توسط : مسعود زمانی
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو