تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - مطالب مسعود زمانی
نوشته های پراكنده یك مسعود

سلام و خداحافظ...

این 100اُمین پست این وبلاگ هست

دیگه بهیچ وجه تو این بلاگ هیچ پستی رو آپ نخواهم کرد

از این به بعد (در صورتیکه که قابل بدونید) میتونید از آدرس زیر مطالبم رو دنبال کنید

http://www.masoudz.com


دستنوشته های یک مسعود





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : 1389/10/26 :: توسط : مسعود زمانی

سلام

در طول دو هفته گذشته یک دوجین فیلم بیخود دیدم که هیچکدومشون ارزش نوشتن رو نداشتند (بنظر خودم) ولی این روند همین الان (پنج شنبه 23 دی - ساعت 11:23) به شکلی آبرومندانه خاتمه پیدا کرد.

پوستر فیلم مبارز

فیلم "مبارز - The Fighter" که نامزد اصلی اکثر جوائز گلدن گلاب امسال است (که یکشنبه نتیجه نهایی اش مشخص میشود) فیلمی است که منصفانه و بدون هرگونه جهت گیری، لایق تمام تحسین های صورت گرفته از آن است. برای دیدن اون درنگ نکنید و مطمئن باشید نزدیک به دو ساعت زمان آن بخوبی و براحتی داستانی را با شما به اشتراک میگذارد که [ماهیت اصلی آن] بخشی لاینفک از فرازهای خانوادگی و درونی اغلب انسان ها می باشد. در کل فیلم راحتی است اگر همراهش شوید...


اولین نکته این فیلم آن است که به جرات میگویم که اگر برادری ندارید بخش بزرگی از داستان را از دست خواهید داد. این فیلم بظاهر روایت مستندواری بر یکی از بزرگترین بوکسورهای میان وزن معاصر و زندگی خانوادگی وی است. ولی لایه اصلی و حدیث فیلم، روایت عشق دو برادر و اخوتی فارغ از روابط فرمالیته معمول است. در ادامه سعی میکنم به نحوی که به جذابیت دیدن فیلم آسیبی وارد نشود، بخشی از آن را بیان و توصیف کنم. هرچند که در فیلم های وقایع نگارانه و مستندهای شخصیتی، عموماً داستان از پیش برهمه مشخص است و این جزئیات روابط انسانی و محیطی هستند که ماجرا را جذاب میکنند.


ولی قبلش یکم خاطره...
نزدیک خانه قدیمی ما یک باشگاه رزمی خوشنام بود که همیشه سردر آن مزین بود به پارچه ای مبنی بر قهرمانی یکی از اعضا در مسابقات فلان و رشته (اغلب اسمهای عجیبی داشتند) فلان... یادم هست همیشه از دم درش که رد میشدی بوی گند عرق میخورد توی صورتت و همیشه تعجب میکردم که اون نگون بخت ها چجوری اونجا دووم میارند. من خودم هیچوقت نتونستم به ورزش به صورتی که باید و شاید بپردازم (هرچند که خانواده نسبتاً ورزشکاری هم دارم) ولی دوستان ورزشکار زیادی داشتم که بسته به رشته خودشان ویژگیهای خاص اخلاقی هم داشتند و بعد از یه مدت با تقریب خوبی میتونستم حدس بزنم که "کی چه ورزشی میکنه"...

بدلیل روحیه ام از روز اول زندگی ام با هرگونه خشونت  (کلامی و فیزیکی و کلاً چه با انسان و چه غیر آن) مخالف بودم و ازش دوری میکردم (دوستانم میتونن شهادت بدهند)، نه اینکه ترسو باشم، اصلاً... چون در همان یکی دو دعوای دوران کودکی و نوجوانی آدمهایی رو زدم!! که یکیشون 15 سال و دیگری 8 سالی از من بزرگتر بود (بین خودمان هم بماند، همچین فقط زدن تنها نبود و کلی هم خوردم...) و همیشه هم با این واژه "خشونت (یا ضربه) کنترل شده" که این رزمی کارها میگویند مشکل داشتم... باز حداقل "خشم کنترل شده" یه حکمتی پشتش هست ولی وقتی ضربه ای (با خشونت) قراره به کسی بخوره چه کنترل شده و چه نشده بالاخره حرمت انسانی دو نفر توش خورد میشه... حالا بحث زیاده و من هم متخصصش نیستم... از طرفی چون خودم هم رزمی کار نیستم حق اظهار نظر ندارم که اونها چرا چنین ورزشهایی رو انتخاب کردند... همه اینها رو گفتم که بگم زیاد درکشون نمیکنم... یعنی سختمه که بعنوان ورزش به این رشته ها نگاه کنم.

راکی

یکی از موفقترین فیلم های ژانر ورزشی و بخصوص بوکس در تمام تاریخ فیلم بیادماندنی "راکی - Rocky" است. بازی راحت "سیلوستر استالونه" با اون قیافه درب داغون ساده لوح، بشدت دلنشین و باورپذیر هستش. حالا کاری ندارم که دنباله های احمقانه ای براش ساخته شد، بجز قسمت چهارم "راکی چهار" که همسن و سالهای من خیلی باهاش خاطره دارند (این فیلم هم احمقانه بود ولی خب دیگه خیلی ها از جمله خود من بچگیمون با همین فیلم ها پر میشد). فیلم راکی نشون داد که در صورتیکه فیلمهای ورزشی به لایه های پایینتر احساسات و زندگی شخصی قهرمانان خودشون نزدیکتر بشوند بتدریج همذات پنداری بیننده با بازیگر و داستان افزایش می یابد و دیگر وی را کوهی از عضله نمیبیند و پس از مدتی یک انسان! را میبینیم که آشفتگی و دغدغه هایش مثل خودمان است و پیروزی در مسابقه تنها محرکش برای بیرون آمدن از باتلاق ذهنی اش است.

فیلمهای متعددی با داستانهای بعضاً تکراری و مزخرفی در این زمینه ساخته شده اند که مثلاً قهرمان اول خودش را گم میکند و بعد یک مربی نمیدونم مرشدی چیزی پیدا میشه و یه حرف حکیمانه میزنه و طرف متحول میشه و پدر بقیه رقیبانش رو درمیاره... خوشبختانه نمونه های آبدوخیاری وطنی هم کم نداریم...

گاو خشمگین

از فیلم های خوب قدیمی میتوان به "گاو خشمگین - Raging Bull" با بازی درخشان "دنیرو" و کارگردانی "مارتین اسکورسیزی - Martin Scorsese" اشاره کرد که شاید تلنگر اصلی را به این ژانر وارد نمود که متاسفانه گویا چندان اثری نداشت... کم کم ژانر ورزشی هم از رونق افتاد و کمتر فیلم ارزشمند (چه از نظر تماشاچی و چه از نظر منتقد) در این بخش ساخته شد. ولی خب معدود فیلمهایی هم بودند که چشمها را بخود خیره کردند از جمله "علی - Ali" ساخته "مایکل مان - Michael Mann" و البته "تیکه میلیون دلاری - Million Dollar Baby" ساخته فراموش نشدنی "کلینت ایستوود - Clint Eastwood" کبیر... و این اواخر هم (با کمی اغماض در بوکسوری بودنش) فیلم - "کشتی گیر - Wrestler" ساخته "دارن آرونوفسکی - Darren Aronofsky" که خودش امسال با  فیلم قوی سیاه واقعاً صنعت سینما را تکانی اساسی داده است.

تیکه میلیون دلاری

فصل مشترک تمام این فیلم های موفق، آنجایی است که رینگ فقط جایی میشود که مشتها ردوبدل میشوند، ولی ماجرا چیز دیگری است و قهرمان داستان هویت اصلی خود را درون کوچه و خیابان و مغازه پرنده فروشی و کلوپ و سردخانه قصابی شکل میدهد...

مبارز

فیلم "مبارز" نیز از این قائده مستثنی نیست، فیلم روایتگر داستان مستندوار و واقعی زندگی یکی از مشهورترین و پرافتخارترین بوکسورهای میان وزن جهان است. "کریستین بیل - Christian Bale" (واقعاً دوستش دارم) در نقش "دیک" مشتزن معتادی است که دوران پرطمطراقی را در بوکس پشت سر نهاده و حتی یکبار مشتزن افسانه ای "شوگر ری - Sugar Ray" را ناک-اوت کرده، ولی اکنون تنها در محله اش اعتبار دارد و کسی دیگر او را بیاد ندارد و در میان مواد مخدر و بی هدفی، زندگی تاثربرانگیزی را پشت سر میگذارد و تنها دلخوشی اش برادر ناتنی اش است...

والبرگ دز نمایی از فیلم مبارز

برادر ناتنی اش "میکی" بوکسور خوش آتیه ای است که به مربی گری برادرش قصد دارد تا پیشرفت کند. نقش وی را به زیبایی هرچه تمام تر "
مارک والبرگ - Mark Wahlberg" ایفا نموده که بنظر من بهترین نقش آفرینی تمام دوران بازیگری اش بوده...

مخمصه

برای آن کسی که از دور و سطحی به ماجرا بنگرد، "دیک" یک سرباره مزاحم بیشتر جلوه نمیکند و مانعی بر سر پیشرفت برادر کوچکتر... ولی هرچه پیش میرویم میبینیم آنچه بین این دو برادر ناتنی جریان دارد علیرغم صورت! پرتنش خود، در سطوح پایینتر عشق برادرانه خالص است...

نمیخوام و نمیتونم داستان رو لو بدم ولی فقط میتونم بگم که فیلم و بازی ها فراتر از استانداردهای معمول بوده اند و این خودش رو تو جوائزی که مطمئناً خواهد گرفت، نشون میده...

مبارز

"مارک والبرگ" بواقع برای اولین بار در طول بازیگریش توانسته بین بدن عضلانی و هوش بازیگریش تعادل مناسبی برقرار کند... کارگردان ("دیوید او. راسل -
David_O._Russell") بخوبی توانسته بزرگترین نقطه ضعف والبرگ در دیده نشدن بازیش (توانایی های فیزیکی) را به یکی از نقاط قوتش در این فیلم بدل کند... صحنه های تمرین (که در فیلم های اینچنینی بشکلی تهوع آور طولانی و پر از کلوزآپ از ماهیچه ها و عرق و ... است) بشدت گلچین شده و موجز است. شانس بالایی برای بردن جایزه از سوی والبرگ وجود دارد بشرطی که "کالین فرث - Colin Firth" آنگونه که میگویند شاهکار بازی نکرده باشد.

کریستین بیل

"کریستین بیل" عزیز هم واقعاً هیچ فضای خالی برای پر شدن باقی نگذاشته... بازی کامل و فوق حرفه ای وی یک کلاس درس کامل است. باورمان نمیشود که این موجود لاغر با چشمهایی گود افتاده (چقدر شبیه "دانیل دی لوییس" شده در این فیلم!!) همان شوالیه تاریکی
باشد. بزودی یه پست کامل درباره "کریستین بیل" مینویسم... هنوز که هنوز است یادم نمیرود که "راسل کرو" با تمام ابهتش در فیلم "قطار 3:10 به یوما" مقهور وی و زیر سلطه بازیگری اش شده بود (به زعم من)... بواقع یکی از مطرح ترین بازیگرانی است که تاکنون اسکار را از آن خود نکرده است...

بازی بیل در سکانس تماشای تلویزیون در زندان یک شاهکار به تمام معنا است... نحوه ادای دیالوگ ها و حالات چشم بی نظیر است... خیلی به این صحنه ها دقت کنید...

ملیسا لئو در نمایی از فیلم مبارز

"ملیسا لئو - Melissa Leo" هنرمند تئاتر، در نقش مادر این دو برادر عالی ظاهر شده و هر پکی که به سیگارش میزند  (علیرغم تنفر من از هرچی دود و دمه) ارزش ده ها جایزه را دارد...

ایمی آدامز

"ایمی آدامز - Amy Adams" که روز به روز در حال پیشرفت است و مطمئناً یواش یواش طلسم جایزه نگرفتن هاش میشکنه... بخصوص بعد از اسکاری که برای فیلم "شک - Doubt" (به زعم من) به ناحق بهش داده نشد...

تمامی این بازیگران بهمراه کارگردان و البته خود فیلم در گلدن گلاب کاندید دریافت جایزه هستند... بنظر من همین که یک فیلم به تنهایی در 6 جایزه یک جشنواره فیلم مثل گلدن گلاب کاندید شود خود بزرگترین دلیل برای تماشا کردنش باشه...

والبرگ و بیل در نمایی از فیلم مبارز

راستی یک نکته ای که تقریباً یادم رفته بود بهش اشاره کنم، تدوین فیلم است. یعنی یه وقتهایی هست که نفست تو سینه حبس میشه از بُهتی که هنر تدوین این فیلم بهت وارد میکنه... در اوج یه صحنه پرتنش و پر استرس، خیلی بیرحمانه صدای بلندگوی استادیوم آمده و با یکی دو ثانیه تاخیر صحنه کات شده و به داخل رینگ میرویم... مطمئناً کار بدیعی نیست ولی بسیار هوشمندانه استفاده شده است و البته عجیب اثرگذار است.

راجع به جزئیات تکنیکی فیلم زیاد میشه نوشت، از موسیقی که روی اعصاب نیست و از بازی روان بازیگران فرعی فیلم و یا القای حس واقعی بودن مسابقات با فیلمبرداری اعجاب آور و ... در مجموع فیلم کم ایراد و راحتی است...

نکته پایانی اینکه حتماً با برادرتان این فیلم را ببینید... ضرر نمیکنید

والبرگ و بیل در نمایی از فیلم مبارز

پینوشت: من کم حواس هم شده ام گویا و در بخش مرور آثار گذشته، فیلم ارزشمند "سیندرلامن - Cinderella Man" را جا انداخته بودم... با تشکر از امین بابت یادآوریشون


شاد باشید
مسعود زمانی - 23 دی 1389





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها : The Fighter، مبارز، مارک والبرگ، Mark wahlberg، کریستین بیل، راکی، دنیرو، اسکورسیزی، مایکل مان، علی، Ali، Michael Mann، Christian Bale، تیکه میلیون دلاری، million Dollar Baby،

ارسال شده در تاریخ : 1389/10/23 :: توسط : مسعود زمانی


سلام؛

رسم این بلاگ از آغاز بر آن بوده است که هیچگاه مطلبی از دیگران (کپی و یا اقتباس) ننویسم. درست یا غلط همیشه سعی کرده ام در انتشار هر مطلب یا اولین نفر باشم یا مطلب و نوشته ام سمت و سوی متفاوتی داشته باشد و به نکاتی اشاره کند که از نگاه دیگران پنهان مانده است.

چه بسا که پستی را چرکنویس کرده بودم و در لحظه آخر دیده ام، سایتی یا بلاگی مطلبی محکمتر و بهتر از من نوشته و در نتیجه از انتشار آن منصرف گشته ام.
یکی از دوستان و همراهان عزیز همیشگی، امروز برای من مطلبی فرستاد که حقیقتاً بنظر خودم خیلی از
مطلب من در مورد فیلم "قوی سیاه - Black Swan" بهتر و "حسی تر" بوده. من کلاً اعتقادی به نقد تکنیکال صِرف نداشته و نداشته ام و آن را مختص سایت ها و مجلات تخصصی میدانم. اینجا خانه مجازی من است و هرآنچه که به دل نزدیکتر و برای مخاطبم جذابتر باشد در آن نگاشته میشود. واقعاً بنظرم حیف بود که دوستان را از خواندن این نوشته دلنشین محروم کنم.
با اجازه وی این مطلب را در این سایت منتشر میکنم و مطمئنم حس دخترانه ای که در آن موج میزند، نگاه تازه ای به این فیلم ماندگار داشته و نکات و زوایای جذابتری را برای بینندگان و خوانندگان آشکار خواهد کرد.

با تشکر
مسعود زمانی
6 دی 1389




آیا تا به حال موفق به تماشای فیلم " قوی سیاه" شده اید؟


به جرئت می توان گفت که این فیلم تنها برای تفهیم معنای یک کلمه ساخته شده است : تکامل!


به راستی تکامل چه معنایی دارد ؟ یک انسان تکامل یافته چه کسی است؟ فیلم قوی سیاه درصدد پاسخ دادن به این پرسش است.


قوی سیاه نام افسانه ای قدیمی است: شاهزاده فریب قوی سیاه را می خورد. می پندارد که او همان معشوقه اش، قوی سفید، است و به اشتباه در پی او می رود. قوی سفید از فرط ناراحتی خود را می کشد.


روایت گری نمادین این فیلم آنچنان قوی است که بیننده اعم از زن و مرد در تمام مدت تماشای فیلم درگیر آن می شود و ناخودآگاه با بازیگری همذات پنداری می کند که ایفا گر نقش یک دختر بالرین است.


نینا به دنبال تکامل است . دختر پاک و معصومی که هنوز مادرش به چشم بچه ای 12 ساله به او نگاه می کند. بچه ای که نیاز به مراقبت دارد. برخورداری ناتالی پورتمن از نوعی معصومیت در میمیک چهره، که توسط سابقه ی بازی اش در فیلم هایی همچون اسباب بازی فروشی آقای ووگوریو و کلوزر قابل اثبات است، و همین طور برخورداری او از اندام مناسب به راحتی او را غالب نقش نینا کرده است.


ناتالی پورتمن


نینا در اتاقی صورتی رنگ با عروسک های دوران کودکی اش زندگی می کند. به موسیقی بچه گانه ای گوش می دهد که انتخاب مادرش است. او حتی درخانه محدوده ی خصوصی خود را هم ندارد. اولین نشانه های تغییر با خارش ناحیه ی کتفش شروع می شود که هم می توان آن را ناشی از دلایل عصبی دانست و هم می تواند اشاره به ظهور تدریجی شخصیت رشد یافته ی او داشته باشد که به صورت نمادین به شکل بالهایی که از کتفش سربرمی آورد نشان داده می شود. نینا هنوز نمی داند دنیای آدم بزرگها چه قدر می تواند پلید باشد. دنیایی که پر از قوهای سیاه است. برای نینا، "لی لی" که یکی دیگر از بالرینهاست، به یکی از همین قوهای سیاه می ماند. تصویر خالکوبی شده ی بالهای سیاه یک قو بر پشت لی لی به این تصور قوت می بخشد. حتی مربی نینا در صدد است به او بیاموزد که چطور می تواند سیاه باشد. نینا قصد دارد در رقص باله بهترین باشد و برای این منظور باید از پس هر دو نقش سیاه و سفید و تسلط بربیاید. همه ی ما همین را میخواهیم!! که در صحنه ی باله به بهترین نحو برقصیم ... بله! .. در صحنه ی گیتی به بهترین نحو زندگی کنیم...  اما چگونه؟؟!! نینا به دنبال یافتن پاسخ این پرسش است.

شاید تقلید از زنی که روزی در رقص شهره ی خاص و عام بوده است کمکی باشد برای دستیابی به این هدف... برای تبدیل شدن به انسانی کامل... شاید دزدیدن و استفاده از وسایل شخصی این زن کم کم او را شبیه یک رقصنده ی کامل کند... پس چرا هربار که با سوهان دزدی ناخنهایش را سوهان می کشد ناخنهایش خونی می شود؟ ... چرا آن زن دست به خود کشی می زند و اعتراف می کند که هیچ وقت کامل نبوده ؟

قوی سیاه

شاید آن زن مسیر اشتباهی را رفته بود؟ شاید آن زن کاملا یک قوی سیاه شده بود ... این تکامل نیست.

مربی نیینا به او می گوید که در او فقط شخصیت قوی سفید را می بیند ... او باید بتواند قوی سیاه باشد ... او باید کامل باشد .. اما به گفته ی مربی تنها مانعی که بر سر راه است خود نیناست و نینا باید برای کامل شدن از خودش رها شود.


اما این خودی که باید از آن رها شد چیست؟


شاید به دنبال یافتن پاسخ همین پرسش است که  در تمام مدت تماشای این فیلم با بازیگر زن آن همذات پنداری داریم و مدام به اعمال خود می اندیشیم. چون خودمان هر روز درگیر این مساله هستیم.هر روز با خودمان جنگ می کنیم . با قوی سیاه و با قوی سفید می جنگیم ..قوی سیاه وجود نینا کم کم از داخل وجودش سر بر می آورد. هر روز شدت خارش ها بیشتر می شود. او کم کم به جنگ با زندگی قبلی اش می پردازد. به حرفهای مادرش گوش نمی دهد. اتاق خصوصی اش را پس می گیرد. عروسک هایش را دور می ریزد. دستگاه پخش موسیقی را میشکند و برای انجام کارهای سیاه ترش که به غلط فکر می کند موجب تکاملش خواهد شد فرافکنی می کند و این فرافکنی در شخصیت لی لی است که حلول می کند. اما هر بار ظاهر شدن چهره ی خودش در مقابل چشمانش یاد آور می شود که این خود اوست که مشغول انجام این کارهاست.


سر انجام زمان اجرا فرا می رسد ...


 نینا در ابتدا در لباس قوی سفید ظاهر می شود . همان شخصیت دختر بچه ی ساده ای که درگیر پلیدهای این دنیا نشده است. این شخصیت ضعیف است و خیلی راحت سقوط میکند ...


 سپس نوبت نقش قوی سیاه فرا می رسد ... و نینا بازهم لی لی را در لباس سیاه می بیند که خطاب به او میگوید: اینبار نوبت من است . نینا جیغ می کشد و به جنگ می پردازد چرا که نمی خواهد سیاهی بر او حاکم باشد. او لی لی سیاه را می کشد.


ناتالی پورتمن


....


ناتالی پورتمن


بله! شخصیت سیاه می میرد و این خود نیناست که  به ایفای نقش سیاه می پردازد! شخصیت معصوم پورتمن به طرز ماهرانه ای  تغییر ماهیت می یابد... تاثیر گذارترین سکانس فیلم لحظه ای است که نینا خورده شیشه ها را از بدن خودش بیرون می کشد...


قوی سیاه


بله نینا توانست نقش سیاه را هم بازی کند که لازمه ی آن از بین بردن شخصیت سفید بود که مدام مقاومت می کرد.. در حقیقت در آن سکانس نینا پی می برد که خودش را کشته ... یعنی هر دو شخصیت سیاه و سفید و این تکامل است! .. در پرده ی بعد نینا بهترین رقص باله را ارایه می کند. پرش او از ارتفاع حالتی است که در فن بازیگری نام آن را "رها شدن" گذاشته اند و به راستی که نینا از خود رها شد.


 زمانی انسان تکامل می یابد که زندگی کند فارغ از تعصبات سفت و سختی که همه چیز را بر او حرام می داند و مدام برایش عذاب وجدان در پی دارد و عموما حاصل افکاری است که توسط خانواده در ذهنش جای گرفته و شخصیت یک قوی سفید را برایش به ارمغان آورده است. علاوه براین باید آنقدر منعطف باشد که بتواند ایفای نقش کند در میان جامعه ای که پر از نیرنگ و ریا و پلیدی هاست و او را به شخصیت یک قوی سیاه تبدیل می کند.


ناتالی پورتمن


 انسان کامل انسانی است که اجازه ندهد این دو شخصیت که هر کدام ساخته ی دست دیگران می باشد بر وجودش حاکم شود.


انسان کامل انسانی است که به بالای سکو برود ... یک نگاه به سفیدی و یک نگاه به سیاهی بیاندازد.... و ... خود را رها کند.... و این یعنی تکامل!





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها : قوی سیاه، black swan،

ارسال شده در تاریخ : 1389/10/6 :: توسط : مسعود زمانی

این نوشته درست پس از پایان دیدن فیلم نوشته شده و هرچه در ادامه خواهید خواند بدون ویرایش بوده... امیدوارم هرآنچه که از دل برآمده بر دل شما عزیزان هم بنشیند...

سلام

به جرات میتونم بگم که تابحال هیچ بازیگر زنی رو چنین قدرتمند جلوی دوربین ندیده بودم و نخواهم دید. "ناتالی پورتمن - Natalie Portman" برای فیلم "قوی سیاه - Black Swan" چنان بازی از خود به نمایش گذارده که از یک سو مطمئناً جوایز گلدن گلاب و اسکار را برای خود قطعی کرده  (
تا امروز {2 دی} تقریباً هرجا برای این فیلم کاندید بهترین بازیگر زن شده است، براحتی جوایز را فتح نموده) و از طرف دیگر بازیگری را (به زعم من) وارد فضای جدید نموده که پیش از این تنها بزرگانی از تئاتر، اندکی از آن را در صحنه نمایش داده بودند. هرکس که بدنبال بازیگری و شناخت رموز هنرمندان تئاتر و سینما هست باید فریم به فریم این شاهکار مطلق را ببیند. 20 دقیقه پایانی فیلم باشکوه ترین و با کمال ترین سکانسی بود که تابحال در یک فیلم دیده بودم. واقعاً زبان و نوشته در بیان هنر (به معنای مطلق آن) بکار رفته در تمام وجوه این فیلم ناتوان است.

ناتالی پورتمن

سال 2010 را تا مدتها به عنوان یکی از بهترین سالهای سینمایی تاریخ خواهند شناخت. ساخته شدن هرکدام از دو فیلم فوق العاده "اینسپشن" و "قوی سیاه" برای یک دهه از سینما کافی بود که بواقع در تمام زمینه ها سینما را یک گام بزرگ به جلو برده اند. در ادامه دلایل خودم برای این مهم رو ذکر خواهم کرد.

پوستر فیلم Inception

"دارن آرونوفسکی - Darren Aronofsky" نشان داده که یکی از توانمندترین و صاحب سبک ترین فیلمسازان کنونی جهان بوده و بحق شایسته عنوان فیلمساز مولف است. ساختار شکنی و بداعت در خیلی از آثار سینمایی کنونی جهان به چشم میخورند، که عمده آنها گُم و فاقد بنیان فلسفی و عقلانی مناسب است. آرونوفسکی با هر فیلم خود نشان داده که نه در پی ساختار شکنی صرف (چه تکنیکی و چه روایی) و بلکه بدنبال هویت بخشیدن به مفاهیمی است که مطرح میکند. اولین فیلمی که (با تشکر از دوست وفادار و همیشگی ام مصطفی) از وی دیدم "پی - Pi" بود که از همان سکانس نخستین این نکته را گوشزد میکرد که با دید متفاوتی نسبت به انسان و قوانین حاکم بر دنیای اطرافش مواجه هستیم.

دارن آرونوفسکی

به زعم من، آرونوفسکی در هر یک از فیلم های خود، یک لایه از روح بشر را واشکافی و تحلیل میکند:

 "پی" روایت سرگشتگی بشر امروز، در جستجوی خدا و مقصد میان انبوهی از تعارضات خودساخته مابین علم و دین
پوستر فیلم پی

"مرثیه ای بر یک رویا - Requiem for a Dream" روایت انسان هایی که خسته از بی معنایی زندگی، توهم را به جای دنیای واقعی انتخاب کرده اند...

پوستر فیلم مرثیه ای بر یک رویا

"سرچشمه - The Fountain" (فیلمی که در تعجبم چرا خوب دیده نشده و نمیشود) با بیانی تمثیلی و بسیار مدرن روایت دغدغه بشر برای رسیدن به عمر جاودان (گذر از مرگ) و سفر "گیلگمش"-وار قهرمانانش برای یافتن درخت زندگی را به تصویر میکشد...
پوستر فیلم سرچشمه

"کشتی گیر - Wrestler" انسانی را نشان میدهد که خسته از ناکامی ها، بدنبال احیای "من" خود است...
پوستر فیلم کشتی گیر

... و در نهایت "قوی سیاه" نیز گذشتن از "من" و رسیدن به کمال را خط اصلی داستان خود قرار داده است...
پوستر فیلم قوی سیاه

بنظر من نباید این ریتم و توالی رو تصادفی دانست، آرونوفسکی فیلمنامه های بظاهر بی ربط به یکدیگر را، همچون قطعات پازلی بزرگ از دغدغه های بشر امروزی درآورده که با درکنار قرار دادن آنها بتدریج تصویر کاملی از آنچه که بشر امروز (و حتی گذشته) در وجوه مختلف جستجو میکند، به تماشاگر عرضه میکند. در واقع با کمی دقت هریک از این فیلمها حفره ها و فضاهایی خالی "هستی شناختی" انسان را نمایش میدهند.

هر فیلم آرونوفسکی گامی به جلو بوده (حتی کشتی گیر) و در هریک از آنها از تکنیکی و فن روایی استفاده شده، که تا پیش از آن مهجور بوده و یا به این قدرت به کار گرفته نشده... در نماهای سریع و کات های هوشمندانه در فیلم "مرثیه ای بر یک رویا" تا یکی از بهترین استفاده ها از قدرت CG
در فیلم "سرچشمه" و یا فیلمبرداری اعجاب آور در فیلم "قوی سیاه" همگی عناصری هستند که بواقع در فیلم های آرونوفسکی به کمال رسیده اند.

در مورد فیلمبرداری "قوی سیاه" مطمئناً تا سالها  خواهیم خواند و خواهیم نوشت، دوربین در موقعیت های مختلف گاهی همچون شاهدی بی تفاوت و گاه چونان فرشته نگهبان و گاه همچون شیطانی درنده خو و پلید، بدنبال کاراکتر اصلی (پورتمن) حرکت میکند و من واقعاً هرچی فکر میکنم نمیدونم بعضی از نماها چگونه گرفته شده اند!... وقتی مشخصاً از استدی کم
و یا دوربین روی شانه استفاده شده و فیلمبردار با سرعت بدور کاراکتر در حال رقص باله میچرخد و در هیچ یک از آینه های سالن انعکاسی از آن نمیبینیم و اینکار (علیرغم آنکه به کمک کامپیوتر صورت گرفته) اصلاً توی ذوق نمیزند و بشدت واقع انگارانه است و پس از مدتی دیگر ما تبدیل به خود پورتمن میشویم و دیگر او نیست که در صحنه حکمرانی میکند و این خود ماییم که با نوای سحر انگیز موسیقی چایکوفسکی در سالن به پرواز در می اییم...

ناتالی پورتمن در نمایی از قوی سیاه

موسیقی این اثر مانند تمامی 5 فیلم قبلی آرونوفسکی ساخته "کلینت منسل - Clint Mansell" است و به جرات یکی از درخشانترین موسیقی های اقتباسی بوده که تابحال شنیده بودم. موسیقی در تمام فیلم های آرونوفسکی نه به مثابه یک عنصر تکمیلی بلکه کاملاً مانند یکی از کارکترهای داستان خود را به فیلم تحمیل میکند. کمتر کسی است که موسیقی "مرثیه ای بر یک رویا
" را شنیده و آن تم هشدار دهنده در ذهنش نقش نبسته باشد و یا در "سرچشمه" موسیقی ده دقیقه پایانی که در ساندتراک های موزیک فیلم با نام "مرگ راهی بسوی شگفتی است - Death Is a Road to Awe" گذاشته شده است بخوبی و به درستی مرگ و ابهام های زندگی پس از مرگ و سفر روح را به تصویر! میکشد.

نمایی از فیلم سرچشمه

موسیقی این فیلم برگرفته از اثر همیشه ماندگار و جاودانه "چایکوفسکی - Tchaikovsky" به نام "دریاچه قو - Swan Lake" است که در واقع نه موسیقی صرف و بلکه باله ای است رویایی و با موسیقی شورانگیز که اغلب ما آن را به کرات در رادیو و یا کلیپهای مختلف شنیده ایم و البته طرفداران موسیقی کلاسیک همواره به عنوان اثری مرجع به آن مینگرند و جزو لاینفک آرشیو و گلچین های موسیقی به شمار میرود. "کلینت منسل" با مهارتی کم نظیر ضمن حفظ روح اثر از تم و ساختار موسیقی "دریاچه قو
" کمال بهره را برده و بدون بهره بردن از هرگونه ساز الکتریکی و صرفاً با استفاده از سازهای کلاسیک موسیقی را خلق کرده که با وجود شایستگی های بسیار بدلیل اقتباسی بودن نمیتواند در اسکار کاندید شود.

کلینت منسل

در انتهای پست لینک دانلود یکی از بهترین تراک های، موسیقی این فیلم را برای شما عزیزان قرار داده ام...

داستان فیلم بسیار کوتاه است و براحتی میتوان آن را در چند جمله خلاصه کرد (خیالتان جمع؛ لذت دیدنش را خراب نکرده ام):

"ویونا رایدر - Winona Ryder" بالرین اصلی شرکتی نیویورکی است که که مدیر و کارگردان آن "ونسان کسل - Vincent Cassel" تصمیم گرفته تا برای نمایش جدید باله "دریاچه قو" وی را تعویض کند و "ناتالی پورتمن" در نقش "نینا"، را برای ایفای نقش دوگانه "قوی سپید - قوی سیاه" انتخاب میکند... فیلم روایت مشکلات روحی و دغدغه های بی پایان "پورتمن" برای رسیدن به کمال در ایفای نقش دوگانه قو (بخصوص قوی سیاه) بعنوان یک بالرین است...

ونسان کسل و دارن آرونوفسکی در نمایی از قوی سیاه

پورتمن برای تمام فیلم بازها یادآور "ماتیلدا" در فیلم "لئون" است... از همان ابتدا چیزی که "پورتمن" را برجسته و متمایز میکرد نگاه و حالت چشمش بود که گستره ای از معصومیت و ترس و انتقام را تواماً با هم داشت... با تغییر کوچکی در میمیک صورتش میتواند هریک از حالات فوق را به تماشاگر القا کند بی انکه تغییری در حالت چشمانش داده باشد... آرونوفسکی و تیم بازیگردانانش بدرستی و به دقت از این ویژگی پورتمن نهایت بهره را برده اند و توانمندی های فیزیکی وی برای ایفای نقش یک بالرین این مزیت را به کارگردان و تصویربرداران داده که براحتی و بدون نیاز به استفاده از بدل، از صحنه های رقص بهترین نماها و کاملترین ترکیب ها را بسازند.

ناتالی پورتمن در فیلم قوی سیاه

شاید هنوز که هنوز است تکنیک "متداکتینگ" نهایت هنر بازیگری بر روی پرده سینما باشد، ولی من با سواد اندکم نمیدونم نوع بازی که "پورتمن" در این فیلم ارائه داده واقعاً در چه کلاسه و رده بندی قرار میگیرد، واقعیت آن است که در صحنه های پایانی شاهد سبکی از بازیگری هستیم که من هرچقدر فکر میکنم نمیتوانم مثال یا مورد مشابهی برای آن پیدا کنم. بواقع مانند تمامی هنرپیشگان بزرگ "پورتمن" نیز نیازمند داشتن یک راهنما و هدایتگر خوب همچون آرونوفسکی بوده و که توان واقعی وی را بالفعل کند؛ وگرنه حتی در بهترین آثار گذشته اش هم، ده درصد آنچه در این فیلم نشان داده، ندیده ایم.

ناتالی پورتمن در نمایی از قوی سیاه

تضاد شخصیتی "نینا" با "قوی سیاهِ" بدخو و کینه ای از یک سو و تقلای وی برای اجرای باله در کنار ناراحتی های عصبی و بازی روانی "پورتمن" از سوی دیگر، باعث شده که شاهد نمایشی بی نظیر از تلاش انسان (به زعم من دردمند و آشفته) امروزی برای رسیدن به کمال باشیم که در نهایت به شکستن "خود" و از خود بیخود شدن می انجامد.

تمامی پیام فیلم (به زعم من) در دیالوگی از "ونسان کسل" نهفته است که خطاب به "نینا" میگوید:

Perfection is not just about control… It Also about letting go
به کمال رسیدن تنها داشتن کنترل نیست... بلکه رها شدن هم است

در واقع در سکانس باله نهایی ما شاهد "ناتالی پورتمن"ی هستیم که کاملاً از خود بیخود گشته و رها بر امواج شورانگیز موسیقی از سوی به سوی دیگر میرود، گویی قویی باشکوه پهنه آسمان و دریاچه را مُسَخّر خود کرده و دنیا فقط همان قو است و قو همان دنیا... و نهایت کمال اوست و او نهایت کمال است...

نمایی از فیلم قوی سیاه


دانلود موسیقی متن فیلم قوی سیاه

کمال - Perfection
دانلود



با تشکر

مسعود زمانی - 2 دی 1389


پینوشت: این فیلم را از دست ندهید... ولی یکی دو تا صحنه! دارد که بهتر است موقع دیدن، یکم حواستون جمع باشه...




نوع مطلب : موسیقی، سینما، 
برچسب ها : ناتالی پورتمن، ونسان کسل، ویونا رایدر، دارن آرونوفسکی، قوی سیاه، دریاچه قو، چایکوفسکی، Natalia Portman، Black Swan، Darren Aronofsky، Clint Mansell، کلینت منسل، Tchaikovsky، Vincent Cassel،

ارسال شده در تاریخ : 1389/10/2 :: توسط : مسعود زمانی
( کل صفحات : 25 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو