تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - مطالب مسعود زمانی
نوشته های پراكنده یك مسعود

سلام

کریس دی برگ چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، بخشی از تاریخچه موسیقی خارجی تعداد زیادی از هم سن و سالان من و بزرگتر را بخود اختصاص داده است... روانی کلام و موسیقی زیبا و از همه مهمتر "حسی خواندن" (که برای ما شرقیها عجیب دلنشین است) همه و همه باعث شد که شاید نزدیک 15 سال پیش، پس از مایکل جکسون و مدونا، کریس دی برگ انتخاب اصلی همه خارجی بازها بود... البته عده ای عقیده دارند این هواداری به گواه اکثر منتقدان در ایران بیشتر از سایر نقاط جهان است، (من خودم هیچ مستندی برای این حرف ندارم و فقط براساس یکی دو تا مقاله ای که سالها پیش تو مجلات "چلچراغ"! و "مقام" خوندم، اینو نوشتم)... گواینکه به گواه آمار تاکنون بیش از 50 میلیون نسخه از آلبوم های وی در سطح بین المللی بفروش رسیده، که خلاف این امر را ثابت میکند.


عده زیادی برای اسم درکردن و متفاوت بودن، ایرادهای بی اساسی به کریس وارد میکنند. ولی عده ای هم هستند که بهرشکل وی را در بهترین حالت تقلیدی چندین باره از سه آلبوم نخستینش میدانند... من که به شخصه از همه آهنگهایش لذت میبرم و این رو نمیفهمم که اگه یه سبک خوب داشته باشی و ترانه های متفاوت رو توی اون اجرا کنی چه ایرادی میتونه داشته باشه؟ یعنی مثلاً کریس دی برگ باید رپ میخوند تا تنوع داشته باشه!؟؟!؟

بگذریم... فکر میکنم یکی از اولین خواننده های خارجی بود که آلبومش تو ایران مجوز گرفت و با خواننده های ایرانی (واقعاً از این ها بهتر کسی نبود!!!) آواز خوند... ولی خب یکی دو تا حرکت هم بهش منصوب شده که باعث شد این ترانه هم علیه اش خونده بشه...

کریس دی برگ در ایران

من به شخصه کاری به اینکارها ندارم و همیشه یکی دو تا از کارهای کریس تو گلچین هایم وجود داشته، خواهند داشت و بجای اینکه سه ساعت الکی بحث کنم که چرا کریس دی برگ تو ایران محبوب شد و تو خارج نشد، بشینم و سه ساعت از عاشقانه خوندنش در ترانه "بانوی سرخپوش - Lady In Red" لذت ببرم... به شما هم پیشنهاد میکنم همین کار رو بکنید...

کاور آلبوم بانوی سرخپوش

خب بگذریم... تقریباً یک ماهی میشه که آلبوم آخر کریس دی برگ منتشر شده، ولی من کمتر از یک هفته هست که دارم بهش گوش میدم و به جرات میگم شاید در ده سال گذشته بهترین آلبوم کریس دی برگ باشه... اسم این آلبوم "Moonfleet & Other Stories" است که در یک کلام فوق العاده است.

این آلبوم شامل 24 تراک است که 4 تراک آن صرفاً اختصاص به نریشن (narration) دارد و با زمان تقریبی 71 دقیقه میتواند کمی بیش از یک ساعت لذت شنیدن یک موسیقی سالم را به شنوندگانش عرضه کند. همونطور که از اسم این آلبوم مشخص است، در دو بخش مجزا ارائه شده است... 18 تراک اولی این آلبوم به داستان "مون فلیت" اختصاص دارد و 6 تراک نهایی به قول عنوان آلبوم، هریک داستانی مجزا را تعریف میکنند...

کاور آلبوم Moonfleet & Other Stories

مون فلیت (که فکر کنم اگر نخواهیم آن را بصورت اسم خاص بکار ببریم، ترجمه درستش ناوگان ماه میشود) نام رمانی از نویسنده مشهور و شاعر انگلیسی "جان مید فالکنر - John Meade Falkner" میباشد (که البته هیچ ارتباطی با "ویلیام فالکنر - William Faulkner" بزرگ ندارد). در این رمان بسیار معروف (بخصوص میان نوجوانان) که حتی در بعضی مدارس تدریس هم میشود، داستانی با پیرایه هایی چون راهزنی و گنج های پنهان و عشق و مذهب و مرگ به شکلی ساده انگارانه ولی با ارجاعات دقیق و خواندنی بیان شده است که باب طبع دوستداران داستانهای اینچنینی است...


من سعی میکنم خلاصه داستان را در ادامه بنویسم:

"در سال 1757، مونفلیت دهکده کوچکی در جنوب انگلستان بود. "جان ترنچارد - John Trenchard" نوجوان یتیمی بود که با عمه اش زندگی میکرد. جان همراه دوستش "راتسی – Ratsey" برای دلداری دادن به "الزِویر – Elzevir" که بتازگی فرزندش توسط "آقای ماسکیو – Mr. Maskew" (که یکی از تبهکاران و دزدان معروف بود) به قتل رسیده است به خانه اش میروند. افسانه ای در این دهکده وجود داشت که شبحی سرگردان به نام "روح ریش سیاه" که گفته شده است سالها پیش الماس مشهوری را پیدا کرده و آن را مخفی نموده و پس از مرگش در شبهای زمستان برای یافتنش از تابوتش که در زیر کلیسای دهکده بود بیرون آمده و همه جا را برای یافتن آن جستجو میکند. جان در شبی طوفانی با تردید فراوان از خانه خارج میشود. در مسیر بازگشت طوفان شدیدی رخ داده و سیل براه می افتد. جان به کلیسای متروک پناه میبرد و تصادفی صدایی از تابوتهای خانواده "ماهونه – Mahune" میشنود. بعد از آن جان مرتباً به کلیسا سر میزد و روزی ناگهان سوراخی بر روی زمین توجهش به خود جلب میکند... مسیر زیرزمینی را به طمع یافتن الماس "سیاه ریش" دنبال کرده و در انتهای آن به اتاقی بسیار بزرگ و پر از تابوت بشکه های شراب برخورد میکند.

http://masoudzm.persiangig.com/image/Chris/Moonfleet-1.jpg

بعد از مدتی جان متوجه میشود که دوستانش "راتسی" و "الزویر" هردو از جمله قاچاقچیان شراب هستند از این مکان بعنوان انبار خود استفاده میکنند ولی با اینحال خود را مخفی میکند و آن دو پس از خروج ورودی گودال را میپوشانند. جان پس از کمی تفحص تابوت "سیاه ریش" را یافته و درون آن گردن آویزی را می یابد که درون آن کاغدی پر از اعداد و البته آیاتی از انجیل مشاهده میکند. پس از ماجراهایی که پیش می آید جان به نزد "الزویر" میرود تا با او زندگی کند.
در همین حین مالیاتچی منطقه و همچنین "ماسکیو" از ماجرای شرابها بو میبرند... در هنگام تخلیه کردن آخرین محموله از کشتی نیروهای دولتی و راهزنان و جان و الزویر با هم درگیر میشوند که جان زخمی شده و ماسکیو کشته میشود. جان و الزویر به غار پناه برده و در آنجا جان بکمک انجیل، رمز تکه کاغذ را شکسته و متوجه میشود الماس در چاهی پنهان شده است. الزویر چاه را میشناخته و قرار میشود که با یکدیگر عازم سفر شوند.


جان برای "گریس – Grace" که معشوقش است داستان را تعریف کرده و خداحافظی میکند. پس از یافتن چاه، به کمک مردی که چاه را تمیز میکند الماس را می یابند ولی درگیری رخ میدهد و الزویر، مرد را درون چاه می اندازد. الزویر یه جان میگوید که خودش و جان، نباید به پول فروش الماس دست بزنند و میبایست همه آن را صرف بازسازی مونفلیت بکنند. در هلند جواهرفروش معرفوی به نام " کریستین آلدوبراند - Krispijn Aldobrand" را یافته و او نام و آدرس جان را در کاغذی نوشته و پس از بررسی میگوید الماس تقلبی است و نهایتاً ده دلار بیشتر برای آن نمیدهد. جان دست انداخته و الماس را برمیدارد تا فرار کند، ولی "آلدوبراند" شروع به فریاد کشیدن کرده و پلیس آن دو را دستگیر و زندانی میکند.

http://masoudzm.persiangig.com/image/Chris/MOONFLEET-5.jpg

آن دو سالهای متمادی را در زندان سپری میکنند و نهایتاً قرار میشود که به عنوان کارگر به جاوه فرستاده شوند. کشتی آنها در نزدیکی مونفلیت غرق شده، و الزویر با فداکاری و پس از نجات جان از زنجیرها و دستبندها، خودش غرق میشود. جان به دهکده میرود ولی "گریس" در ابتدا وی را نمیشناسد. وی داستانش را برای گریس تعریف کرده از اینکه زندگی اش بخاطر یک الماس چنین بی ثمر گشته ابراز پشیمانی میکند. ولی اندکی بعد متوجه میشود که جواهرفروش هلندی بدلیل عذاب وجدان ئ قبل از مرگ، تمامی پول مربوط به فروش الماس را برایش ارسال کرده است. جان برطبق وصیت الزویر همه آن را صرف ساخت مدرسه و بیمارستان و کلیسا در مونفلیت میکند. با گریس ازدواج کرده و صاحب سه فرزند میشود و دیگر هرگز مونفلیت را ترک نمیکنند."
----
همانطور که متوجه شدید این داستان سالهایی دور بصورت یک مینی سریال از تلویزیون خودمون پخش شده بود که تا اونجایی که من یادمه دوبله خوبی هم داشت.

کریس دی برگ با ظرافت تمام نقاط اوج و فرود داستان رو شناسایی کرده و برای هریک تم و موسیقی مرتبط را نوشته است. برای بخشهایی که روایتگر زندگی جان در ابتدای داستان است تم های ایرلندی و سلتی استفاده شده است و در بخشی که جان به کمک انجیل رمز نوشته را میشکند، تم موسیقی ناگهان گوتیک و کلیسایی شده و به همین شکل برای بخش خداحافظی از "گریس" عاشقانه و در ادامه با استفاده از سازهای الکترونیک فضایی هیجان انگیزتر به  روایت کشف الماس بخشیده و در نهایت بخش پایانی ماجرا را نیز حماسی و به همراه گروه کر اجرا کرده است.


یک نقطه قوت بزرگ این آلبوم ضبط شدن آن در استودیو معروف و بزرگ Abbey Road Studio به همراه یک ارکستر فیلارمونیک 90 نفری بوده است... من که آلبومی از کریس بیاد ندارم که چنین گروه نوازندگان قدرتمندی را دارا بوده باشد. (حتماً سایت این استودیو رو با دقت چک کنید، خیلی خلاقانه طراحی شده است)

نکته ای که باید در گوش دادن به این آلبوم به آن دقت داشت این است که نباید بصورت یک آلبوم موسیقی معمولی به آن گوش داده شود... این اثر بیشتر شبیه یک تئاتر موزیکال است که در آن هنرپیشه ها تمامی نمایش را به کمک آواز و موسیقی اجرا میکنند. یعنی بنظر من اگر در هنگام گوش دادن به این اثر درون ذهن خود به فضاسازی بپردازید اثرگذاری آن افزایش یافته و البته هنرمندی کریس دی برگ بیشتر نمود پیدا میکند.


در بخش مونفلیت کریس دی برگ ظرافتهای زیادی به خرج داده و با حرفه ای گری تمام، بخشهای مختلف را بهم مربوط ساخته... این مهم بخصوص در تکرار بعضی عبارتها و ترکیبها در تمامی ترانه ها دیده میشود: "با پسرکی که مخفی شده چه کنیم [What Shall we do with boy is hiding] و یا "هشیار باش (مراقب باش) [Have A Care] از جمله این ترکیبات هستند که در چند بخش از ترانه ها به فراخور مفهوم تکرار میشوند و در هرجا کاربرد و معنی خاص خود را دارند.

یکی از دلایلی که من داستان را (هرچند بصورت مختصر) نوشتم، این بود که فضاسازی های ذهنی شما عزیزان تسهیل شود... من خودم موقع گوش دادن به این بخش از آلبوم، مرتباً بندرهای همیشه مه آلود و زمین های گلی انگلستان و... در ذهنم مجسم میشد و فکر میکنم برای همه بخشها دانستن کلیت داستان کمک خوبی باشد تا چنین پرداخت های ذهنی قوت و عمق بیشتری پیدا کند.


نکته ظریف دیگر استفاده گاه و بیگاه کریس از ابیاتی است که در شعرهای قدیمی خودش خوانده است و آن ها را با نکته سنجی در میان اشعار جدید جا داده است که شاید بنوعی آلبوم خود را برای بسیاری از هوادارن قدیمی اش نوستالژیک کند... از جمله این اشعار میتوان به "Last Night" و "My Heart's Surrender" اشاره نمود.

در بخش دوم (داستان های دیگر) 6 ترانه وجود دارد که همان سبک وسیاق قبلی کریس دی برگ را با خود همراه دارند... اشعاری دلنشین و لطیف، صدایی گرم و گوش نواز که بنظر من با گذشت زمان بیشتر از پیش پخته شده و حالتی مخملین پیدا نموده است... داستانهایی دلنشین از اسکاروایلد، معصومیت از دست رفته کودکی، یک فرشته محافظ، و روایتی شاعرانه از لبخند مونالیزا
اثر داوینچی از جمله این داستانها می باشند. و در نهایت آن لحن اعتراض آمیز و بشردوستانه همیشگی در آخرین تراک این آلبوم "مردمان جهان - People of the World" به اوج هنرمندی خود میرسد... ندای آزادیخواهی و تصویرسازی برای آرمانشهری که آرزوی کمابیش مشابه همه انسانهای صلح طلب و آزادیخواه است، پایان بخش این بهترین آلبوم کریس در هزاره جدید است...


یادم می آید یکبار کنسرتی از کریس دی برگ در دوبلین دیدم که بمدت یکساعت و نیم بتنهایی و به کمک یک گیتار و یک پیانو و بدون هیچ ارکستری تمام آهنگهای معروف خود را خواند و بشدت لذتبخش این کار را به انجام رسانید... اصولاً کریس دی برگ از آن دست خواننده هایی است که صدایش به موزیک هویت می بخشد و با تغییراتی که در صدایش میدهد فضای حسی موسیقی اش را ساخته و القاء میکند و اگر جایی موسیقی فوق العاده ای هم مانند "Don't Look back" یا "Missing you" یا "So Beautiful" یا "the Same Sun" و یا "My Father's Eyes" و ... استفاده شده، بازهم عامدانه یا غیرعامدانه توجه شنونده بیشتر به لیریک و کلام خواننده معطوف میشود.

برای این پست ویژه!!، لینک 7 موزیک را برای دانلود انتخاب و گذاشته ام که در صورت تمایل میتوانید دانلود کنید. چهار ترانه را از داستان مونفیلت انتخاب کرده ام و سه ترانه دیگر از بخش دوم آلبوم.

بدیهی است که برمبنای اصل خدشه ناپذیر این وبلاگ، اگر موسیقی های دانلود شده را  به کمک نرم افزار "جت آویو - JetAudio" نسخه 6 و بالاتر پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را نیز مشاهده کنید.

بخش اول - داستان مونفلیت

1- Chris de Burgh - Have A Care
دانلود



2- Chris de Burgh -  Moonfleet Bay
دانلود


3 - Chris de Burgh - The Storm
دانلود


4 -
Chris de Burgh -  The Moonfleet Finale
دانلود


بخش دوم آلبوم - دیگر داستان ها

 5 -
Chris de Burgh - Everywhere I Go
دانلود

6 -
Chris de Burgh - Why Mona Lisa Smiled
دانلود


7 -
Chris de Burgh -  People Of The World
دانلود



پینوشت 1 : بخاطر طولانی شدن عذر میخواهم، ولی حیف بود مطلب را شهید کنم... ولی علت اصلی طولانی شدن پست، در پینوشت 2 ذکر شده است.

پینوشت 2 : نوشتن این پست 4 روز به طول انجامید... خدا به باعث و بانیش خیر فراوان عطا نماید.





نوع مطلب : داستان کوتاه، موسیقی، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : کریس دی برگ، Chris de Burgh، Moonfleet & Other Stories،

ارسال شده در تاریخ : 1389/08/17 :: توسط : مسعود زمانی

سلام

خدا و دوستانم شاهدند هیچوقت نه کسی و نه موضوعی را نخواستم و نمیخوام تخریب کنم... در ادامه این پست ولی چیزهایی خواهید خوند که شاید این موضوع رو به ذهن متباتر کنه، ولی هدف من تخریب نیست و فقط ناراحتم:

تو یکی از پستهای قبلی گفته بودم که یکی از تفریحات لذتبخش من تماشای فیلم های مستند هست... دنیای عجیب و جذابی تو این فیلمها وجود داره که از سیاسی ترین تا علمی ترین، همه و همه در جایگاه خودشون ارزشمند و بشدت آموزنده هستند... همین چند روز پیش تو ماهنامه دنیای تصویر یه نقل قول جالب هم از آلفرد هیچکاک خوندم که گفته بود:

« در فیلم های سینمایی کارگردان، خداوندگار است؛ در فیلم های مستند خداوندگار، کارگردان است»

جا داره که یه تشکر سفت و سخت و درست و حسابی هم بکنیم از دست اندرکاران یکی از معدود برنامه های قابل تحمل تلویزیون از شبکه چهار که همیشه تو ایام عید سنگ تموم میذارند:  مستند 4

مستند 4

خب حالا زیاد هم حاشیه نریم... یکی از مستندهای مورد علاقه من که پیگیرش هستم و خیلی خیلی برام لذتبخش هست سری مستندهای "دانش علمی-تخیلی: فیزیک غیر ممکن ها - Sci-Fi Science: Physics of the Impossible" از کانال دوست داشتنی Discovery است... این برنامه در یک کلام فوق العاده است... کافیه که فقط فقط یه نموره به علم فیزیک و همچنین آثار علمی تخیلی علاقه داشته باشید، تا این مستند محصورتون کنه... هر قسمت این مستند به بررسی و تشریح امکانپذیری یکی از موارد موجود در فیلم ها و داستان های علمی تخیلی میپردازه... {پینوشت 1}


یعنی بطور مثال آیا میشه نامرئی شد (بطور دقیق میشه شنل نامرئی کننده ای مثل هری پاتر داشت)؟ آیا میشه شمشیر لیزری به سبک فیلم های جنگ ستارگان ساخت؟ آیا میتوان در دنیاهای موازی (parallel Universes) گام نهاد و از این قبیل موضوعات جذاب... این مستند اصلاً رویکرد تمسخرآمیز (که میان بعضی از دانشمندان بسیار متداول است) نسبت به موضوعات مطرح شده ندارد، بلکه خیلی دقیق و علمی امکانپذیری هریک از این آرزوهای و اختراعات رو بررسی میکنه...

بیشترین چیزی که من رو جذب این سریال مستند کرده بود وجود یکی از نام آورترین و پیشروترین دانشمندان فیزیک نظری جهان «میچیو کاکو - Michio Kaku » بعنوان مجری و تحلیلگر این برنامه است که با بیانی شیرین و با هیجانی به مانند یک نوجوان، پیچیده ترین مسائل را تحلیل و بزبان ساده بیان میکند... وی یکی از بنیان گذاران نظریه "ابر ریسمان - Super String Theory" است  و حقیقتاً خیلی لذتبخش است وقتی وی در ابتدای هر قسمت خود را از علاقه مندان و هوادارن کامیک بوک ها و فیلمهای تخیلی میداند... یعنی حداقل من که لذت میبرم.

میچیو کاکو

حالا تصور کنید حال من رو وقتی که تو گشت هفتگی ات تو کتابفروشی، یهویی یه کتاب ببینی به اسم "فیزیک غیرممکن ها" و در کمال ذوق زدگی در پشت کتاب هم عکس "کاکو" رو ببینی... خب طبیعیه که بدون مکث کتاب رو میخری و میزاری توی کیفت و با ذوق خوندنش به سمت خونه میدوی (دقیقاً میدوی!!) بعد طی یک تفکر طولانی مدت! تصمیم میگیری که چون یهویی خوندن این کتاب (طبق عادت) خیلی نامردیه، ازش بعنوان کتاب مترو و تاکسی استفاده کنی {پینوشت 2} تا از اون لذت طولانی تری ببری...

ولی خب خواندن کتاب همانا و اعصاب خوردی شدید همان... یکی از بهترین کتابهای علمی  چند سال اخیر جهان براحتی آب خوردن و با یک بی مسئولیتی منفعت نگرانه تبدیل شده به یکی از بدترین کتابهایی که تو عمرم خوندم... ترجمه در یک کلام وحشتناک است... مترجم (آقای حمید جنابزاده) که مشخصه همین دو سه روز پیش ترم هشت کلاس زبان رو توی یکی از آموزشگاه های محلشون گذرونده و یکی از دوستاش هم براش یه سیستم کامپیوتر جمع کرده که تصادفاً روش بابیلون هم نصب بوده  و مطمئناً هم هیچ دسترسی به اینترنت نداشته و احیاناً فامیلی، آشنایی کسی هم توی انتشارات "روشنگران و مطالعات زنان" داشته...

واقعاً نمیدونم چی بگم.. به کسی که نمیدونه Prime Numbers چی هست و یا اتم هیدروژن رو شامل یک الکترون و یک پروتئین!!!! میدونه؛ چی باید گفت... ببینید من مشکلی با ندونستن ایشون ندارم، ولی خب مرد مومن مگه خودآزاری داری؟ مگه مجبوری؟ برو یکی از این رمانهای آبدوخیاری رو که تو نمایشگاه کتاب هزار تومن میفروشن بخر و ترجمه کن... آخه چرا این کتاب!!؟؟؟ برو نمیدونم جوجه اردک زشت ترجمه کن... تنها کاری که ایشون با این کتاب کرده غیرممکن!!! کردن خوندنش هست... واقعاً جای تقدیر داره... تو هر صفحه حداقل یک گاف بزرگ داره که هرکدومش برای زیر سئوال بردن ترجمه اش کافیه...

متاسفانه ویراستار خوبی هم نداشته که حداقل غلط های املایی و انشایی رو برطرف کنه... یک جایی تو متن بجای اسم کتاب راز داوینچی نوشته "داوینچی کود"!!! بجان خودم... شانس آوردیم ننوشته "کود داوینچی"...

ببینید هرکس دیگه ای این کتاب رو ترجمه میکرد حداقل حداقل به اندازه سی صفحه زیرنویس برای تشریح بعضی موضوعات میگذاشت ولی این کتاب حتی فاقد استاندارد زیرنویس نویسی هم هست و فقط کلمه انگلیسی بعضی کلمات رو که خب تو بابیلون پیدا نکرده رو داخل پرانتز نوشته!!!

در کل خیلی عصبانی هستم از این که کتابی رو که مطمئن بودم با یه ترجمه خوب میتونست کلی ایده و انگیزه به نوجوانان و دانشمندان جوان بده، اینقدر داغون دیدم... خیلی متاسفم... خیلی... ولی خب از اونجاییکه من به این سادگیها تسلیم نمیشم تونستم نسخه اصلی کتاب رو گیر بیارم و بدم برام پرینت بگیرند (که البته هنوز پرینت گرفته نشده) و بقول معروف بیش از این اعصاب خودمو خورد نکنم... سورپریز بعدی هم کتاب صوتی (Audio book) این کتاب بود که خیلی تصادفی پیداش کردم و برای اینکه دوستان دیگه هم از این "حظ دائم" (بنظر من تنها حظ دائم علم و علم آموزی هست که لذتی دائمی و بی پایان هست) بهره مند بشوند لینک دانلود این کتاب و دیگر کتاب مشهور آقای "میچیو کاکو" به نام «Hyperspace-A Scientific Odyssey Through Parallel Universes, Time Warps, and the Tenth Dimension» رو در انتها براتون قرار دادم... امیدوارم لذت ببرید...

جلد کتاب فیزیک غیرممکن ها
کتاب فیزیک غیرممکن ها - میچیو کاکو
Physics Of Impossible
دانلود (حجم: 1.8 مگابایت)


کاور کتاب فضای چندبعدی
کتاب فضای چندبعدی - اودیسه ای علمی در میان جهان های موازی، پیچش زمان و بعد دهم - میچیو کاکو
Hyperspace-A Scientific Odyssey Through Parallel Universes, Time Warps, and the Tenth Dimension

دانلود (حجم: 8 مگابایت)




پینوشت 1: یکی از سایتهای مورد علاقه من برای دانلود فیلم ها و مجموعه های مستند سایت و فوروم فوق العاده http://forums.mvgroup.org میباشد... اگر به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید بهیچ وجه از این سایت غافل نشوید

پینوشت 2: ریتم و نوع ساعات مطالعه من بشکل زیر است: 1-کتابی برای مترو و تاکسی (عمدتاً علمی). 2- کتابی برای بعدازظهر و حدفاصل رسیدن به خانه و شام (عمدتاً رمان). 3-کتاب دیرهنگام که کمی قبل از خواب مطالعه میکنم (عمدتاً کتابهای تاریخی یا شعر)


مسعود - 9 آبان 89




نوع مطلب : نكات جالب، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : Physics Of Impossible، میچیو کاکو، michio kaku،

ارسال شده در تاریخ : 1389/08/8 :: توسط : مسعود زمانی

سلام

اینقدر نقد مثبت و تعریف و تمجید از انیمیشن "چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم - How to train your dragon" خوندم و و شنیدم که به محض اینکه نسخه dvdrip اون ریلیز شد سریع اقدام به دانلودش کردم و دو هفته قبل با لذت تماشایش کردم و بدون تردید لایق همه تحسین های صورت گرفته بود... واقعاً روحیه سازندگان و نویسندگان این انیمیشن فوق العاده و قابل تحسین هست... تا الان که دارم این پست رو مینویسم در سایت IMDB در رتبه 181 فیلمهای برتر تاریخ ایستاده است...

پوستر انیمیشن

در جامعه ای که بزرگترین ویژگی اون تکثر اقوام هستش لزوم داشتن یک دیدگاه یکسان نگر و فاقد پیش قضاوت های نژادپرستانه خیلی خیلی مهم جلوه میکنه... نمیخوام شعار بدم و یا پیام اخلاقی بدم... هرکسی خودش درون خودش بهتر میدونه که قضاوت و پیش داوری چقدر میتونه مضر باشه... ولی نحوه آموزش و فرهنگ سازی خیلی مهم هست که تو این انیمیشن این نگرش فارغ از رنگ و جنسیت و نژاد به بهترین شکل ممکن نشان داده شده است.

خطر لوث شدن

از این جا به بعد این پست میتونه برای اونهایی که این انیمیشن رو ندیدند، یکم داستان رو لو بده که زیاد مهم نیست... چون خط داستانی براحتی قابل پیش بینی هست، ولی پیچیدگی ها و ظرافت رواییش بقدر زیبا هستند که تا لحظه آخر ازش چشم برنمیداری...

هیکاپ در نمایی از انیمیشن

"هیکاپ - Hiccup" (سکسکه!!!) نام پسری ضعیف الجثه است که ساکن یکی از دهکده های قدیمی وایکینگ ها است که با مشکل آفات روبرو هستند، ولی نه  آفاتی مثل ملخ و سوسک و موش... بلکه اژدها آفت اصلی آنهاست که مرتباً به دهکده آنها حمله میکنند... همه وایکینگ ها بخصوص پدر هیکاپ (که رئیس قبیله است) تنومند و بسیار ماهر در شکار و اسیر کردن اژدها هستند؛ ولی هیکاپ پسری بسیار ضعیف و دست و پاچلفتی است (و دائماً در حال تمسخر از سوی دیگران و باعث سرافکندگی پدر)، با اینحال هیکاپ دائماً بدنبال فرصتی است که خود را به پدرش و البته دختری به نام آسترید اثبات کند.

آسترید در نمایی از

تا اینجا رو که خواندید اگر انیمشین باز تیری باشید متوجه شباهت عجیب آن با داستان "جوجه کوچولو - Chicken Little" میشوید... ولی خب پرداخت و نحوه روایت در انیمیشن "چگونه اژدها..." بسیار حرفه ای تر و پیام های اخلاقی و کدهای فرهنگی بمراتب عالی تری را در خود دارد که بهیچ وجه قابل مقایسه با انیمشن (به زعم من کودکانه) "جوجه کوچولو" نیست... کلی دیالوگ "پدر و پسری" قشنگ توی این انیمیشن هست که برخلاف نمونه های مشابه شعاری و دم دستی نیستند... به پسرها و البته پدرها شدیداً پیشنهاد میکنم بهشون دقت کنند...

بگذریم... در میان اژدهایان یک اژدها هست که مخوفترین و وحشی ترین و مرموزترین آنهاست که آن را به اسم "خشم شب - Night Fury" {پینوشت 1} مینامند و کابوس همه وایکینگ هاست... دستورالعمل برای مقابله با این اژدها برخلاف دیگر همنوعانش فقط در پنهان شدن و تکیه به شانس خلاصه شده و هیچ کسی تابحال زنده از دیدن "خشم شب" بازنگشته...  در ادامه داستان هیکاپ موفق میشود که یک "خشم شب" را زخمی کرده و تا آستانه کشتنش پیش میرود، ولی در لحظه آخر چیزی در نگاهش میبیند که بقول خودش "همان ترس و همان اضطرابی بود که خودش همیشه احساس میکرد" و بجای کشتنش از قید طنابها آزادش میکند...

نمایی از انیمیشن

محبت های بعدی هیکاپ در حق اژدها بتدریج فاصله ها را میان آن هیولای دیروز و این شکار و دشمن همیشگی اش (انسان) از بین میبرد... هیکاپ باله آسیب دیده "خشم شب" را با ابزارهایی ترمیم کرده و بتدریج با رفتارشناسی که از نزدیک بودن به اژدها آموخته در آزمون های جنگاور شدن (که شامل مبارزات با اژدهایان مختلف است) به شیوه هایی بسیار مسالمت آمیز سربلند بیرون می آید... مثلاً نقاط غلغلکی اژدها و یا اصطلاحاً رگ خوابشان را شناسایی کرده و از این قبیل ترفندها که برای همگان جدید و جذاب است و بتدریج وی را بشدت مشهور میسازد...

داستان بسیار جذاب و با ته مایه های طنز دلنشینی دارد... کمی که میگذرد متوجه میشویم که این اژدهایان نیز خود به دلیلی خاص مرتباً به دهکده حمله میکنند و در باطن بهیچ وجه موجودات شرور و خرابکاری نیستند... که بقیه اش را خودتان باید ببینید... سکانس پایانی این انیمشن واقعاً به معنای کلمه باشکوه و حماسی هستش و صحنه های واقع گرایانه نهایی (بخصوص در سرنوشت متفاوت هیکاپ با داستانهای اینچنینی) اثرگذاری پیام انیمیشن را تسهیل کرده و قوت میبخشد.

من بدلایلی تعداد کمی از دوستان زندگی روزمره ام با این وبلاگ آشنایی دارند (شاید کمتر از 10 نفر) ولی همانهایی هم  که میشناسند میتونند شهادت بدند که من یه تز مدیریت منابع انسانی دارم که تاحالا فوق العاده جواب داده و شاید یه روز عنوان یه کتابی رو اون قرار بدم. تز من اینه (البته با عرض پوزش بخاطر یکی از لغات):

"همه خر محبت هستند" {پینوشت 2}

توی این جمله شک نکنید و مطمئن باشید با کمی شکیبایی و محبت بیکران و بدون قید و شرط، سخت ترین و سنگ ترین و بی احساس ترین آدمها رو هم یار و یاور خودتون میکنید... من نتایج عجیب غریبی با این تز گرفتم و واقعاً بهش ایمان دارم...

نمایی از انیمیشن

با محبت خالصانه و عشق بدون قید و شرط، میتونید حتی "خشم شب" رو هم وفادارترین دوست خودتون بکنید... باور کنید درون همه آدمها (یا حداقل اکثرشون!) یک موجود دوست داشتنی هست... نمیخوام وارد بحثهای اخلاقی و اجتماعی بشم چون تخصصش رو ندارم و اصلاً نمیدونم حرفهام درسته یا نه... ولی حتی برای چند ساعت هم شده با آدمهای دوروبرتون اینجوری رفتار کنید تا نتایج شگفت آورش رو ببینید...

برای این پست تصمیم گرفتم یکم کلاس بزارم و یه قسمت جذاب و اثر گذار از انیمیشن رو با زیرنویس فارسی توی یوتیوب بزارم که گویا کمپانی دریم ورکز و پارامونت فهیمدند (حالا چجوریش مهم نیست) و ویدیوی من حذف شد. ولی من مثل وایکینگ ها سرسخت هستم و اونو همین جا براتون آپلود کردم که میتونید از لینک های زیر به همراه زیرنویس های فارسی و انگلیسی دانلودش کنید. توضیح اینکه زیرنویس فارسی رو خودم نوشتم و از جایی کپی نشده:

دانلود سکانس Test Drive از انیمشین "چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم" (فرمت FLV) :


دانلود زیرنویس فارسی (روی لینک راست کلیک کرده و ...Save target as را بزنید):


دانلود زیرنویس انگلیسی
(روی لینک راست کلیک کرده و ...Save target as را بزنید):


نکته دیگری که در این انیمیشن خودنمایی میکند و یکی از نقاط قوت آن محسوب میشود موسیقی پرشور و کوبنده و در عین حال لطیف آن است. این موسیقی اثر آهنگساز گزیده کار و خلاق، "جان پاول - John Powell" است، که یکی از قطعات شنیدنی آلبوم موسیقی اش را هم به همراه ترانه پایانی انیمیشن برای دانلود گذاشته ام.

توضیح اینکه در ترانه پایانی یه سری از جملات به زبان ایسلندی!!! خونده شده اند که باعث شد کلی ناله و نفرین کنم خواننده نگون بختش رو... من یکساعت هی داشتم گوش میدادم و هیچی نمیفهمیدم از اون جملات... یه سرچ کوچیک کردم و تازه دوزاری ام افتاد... اونها را همراه با ترجمه اش براتون گذاشتم.

امیدوارم خوشتون بیاد

1 - قطعه شماره 19 آلبوم موسیقی "چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم" با عنوان "Ready the Ships" ساخته "جان پاول" :


2 - ترانه "Sticks & Stones" از "Jónsi" :

دانلود

(طبق معمول اگر با جت اودیو ورژن 6 به بالا گوش دهید میتوانید ریزنویس زمان بندی شده رو هم به همراهش مشاهده کنید)


همیشه شاد و سربلند باشید

پینوشت 1: این "خشم شب" با اون "خشم شب" که توی خدمت سربازی بهتون میزنند یکم فرق داره... چون اونی که تو خدمت هست و باعث میشه یه شب خیلی معمولی قلبتون یهویی شیفت کنه به سمت دهانتان، الان اسمش شده "رزم شبانه"... در نتیجه خیلی فرق میکنه... ولی باید توجه داشت که مثل "اژدهای خشم شب" باید باهاش برخورد کرد... یعنی در صورت مشاهده کردنش باید پنهان شد و به شانس تکیه کرد...

پینوشت 2 : جسارتاً حتی شما دوست عزیز!!!





نوع مطلب : نكات جالب، موسیقی، سینما، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : 1389/07/24 :: توسط : مسعود زمانی

قسمت سوم از فصل ششم سریال "چگونه مادرتان را ملاقات کردم" یا در واقع قسمت 115اُم آن دیروز(دوشنبه 4 اکتبر-12 مهر) پخش شد و بنابر یک سنت تغییر ناپذیر من امشب تماشایش کردم. محوریت این قسمت با چند جمله شنیدنی و واقعاً کاربردی از زبان "تد موزبی" بود...

من یه بخشهایی از دیالوگهای ابتدایی و انتهایی رو براتون اینجا مینویسم:

شما هرجوری به بنای کلیسای la Sagrada famillia بنگرید فقط یک کلمه بطور کامل آن را بیان میکند، "ناتمام"... چرا؟ چون در 7 ژوئن سال 1926 آرشیتکت آن "آنتونیو گائودی  -  Antonio Gaudi" زیر اتوبوس رفت و مرد... و بنابراین بزرگترین اثر هنریش تا ابد "ناتمام" ماند...

نمایی از قسمت سوم از فصل ششم سریال


گائودی براساس مستندات آدمی نبود که در برابر رویاهایش تسلیم بشه... ولی معمولاً این اتفاقی نیست که می افته... یعنی قرار نیست که شما برید زیر اتوبوس تا کلیساتون ناتموم بمونه... بیشتر وقتها رسیدن به رویاهاتون خیلی سخته... خیلی هزینه بر هست... خیلی گرون هست... خیلی ترسناک هست... و درست وقتی که ازش دست میکشی میفهمی که دوباره شروع کردنش چقدر سخت و مشکل و ناممکنه...

بنابراین بعد از کنارگذاشتنش بخودتون تلقین میکنید که دیگه نمی خواهیدش و آرزویش رو ندارید... ولی اون "آرزوی ناتمام" همیشه همونجاست... و تا وقتی تمومش نکنی همونجا میمونه...


در واقع هیچکس نمیدوتونه ادعا بکنه که هدفهای بزرگ و آرزوهای بزرگش رو فراموش کرده... و اگر هم فکر میکنه که قراره فراموششون کنه و یا ازشون بگذره، سخت در اشتباه هستش... همین الان پاشید و برید ببینید چجوری دوباره باید استارت زد و آرزوی ناتموم زندگیتون رو برآورده کنید و ناتمومش نزاشت... چون عذاب انجام ندادنش تا آخر عمر و شاید تا زیر چرخهای اتوبوس همراهتون خواهد موند.

بعنوان حسن ختام و برای اینکه به برنامه ها بخش موزیک هم لطمه نخوره دو موسیقی تقریباً قدیمی از "برایان آدامز" رو برای دانلود میگذارم که تا حدی در ارتباط با مطالب بالا هستند (یا حداقل تو ساعت یک نصفه شب من همچین احساسی دارم!!!)، هردو موزیک از جمله ساندتراک های کارتون زیبا و بیادماندنی Spirit هستند... بهترین انتخاب برای این انیمیشن پرشور و پرمحتوا صدای وحشی برایان آدامز بود که بخوبی و بهتر از دیالوگی پیام آزادگی و عشق جاودانه رو به بیننده منتقل میکنه و عجیب روی موسیقی متن بیادماندنی و کوبنده "هانس زیمر" نشسته...

پوستر انیمیشن اسپیریت

نکته :
همونطوری که رسم وبلاگ من هست، اگر با جت آودیو ورژن 6 به بالا گوش بدید، میتونید زیرنویس زمان بندی شده هم به همراهش ببینید...


1- تسلیم نشو - Don't let go

در این ترانه "سارا مک لاکلن - Sarah McLachlan" با صدای لطیف خودش، صدای خشن و وحشی برایان رو همراهی میکنه و تلفیق غریبی رو ایجاد کرده که کمتر مشابهش رو تا الان شنیدم... نکته دیگه اینکه بخاطر همزمانی برخی از جملات  دو خواننده، من تاکیدم روی صدای برایان آدامز گذاشتم ولی جملات سارا رو هم بطور کامل پیاده کردم...


2- نمیتونید من رو در اختیار بگیرید - You can't take me

واقعاً سخته راجع به این موزیک چیزی نوشت، کسانی که انیمیشن رو دیدند خودشون حس رو بخوبی دریافت کردند... تسلیم نشدن و ایمان و امید داشتن به یه هدف بزرگ بارها و بارها در کلام بزرگان و افراد مختلف اومده و این (بنظر من) یکی از بهترین روایتها برای یادآوری این مهم هست که هیچ روح آزاده ای رو نمیشه به بند کشید و از آرزوهایش منصرف کرد...



پستهای مرتبط:
1 - قلاب و نکات فنی
2- دوستان واقعی

پینوشت : این پست اولش که شروع شد قرار بود 4 خط درباره جملات قشنگ سریال باشه!!!، ولی نمیدونم چی شد که اینجوری شد... دقیقاً الان گیج گیجم...




نوع مطلب : نكات جالب، موسیقی، متفرقه، سینما، 
برچسب ها : How I met your Mother، Bryan Adams، Sarah McLachlan، Spirit،

ارسال شده در تاریخ : 1389/07/14 :: توسط : مسعود زمانی
( کل صفحات : 25 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو