تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - مطالب ادبیات و كتاب
نوشته های پراكنده یك مسعود

سلام

حدود 8 سال پیش خانم "کاترین لاسکی - Kathryn Lasky" که پیش از آن هم نویسنده ای سرشناس میان کودکان و نوجوانان آمریکا محسوب میشد، دست به نوشتن کتابی زد تحت عنوان "محافظان گاهول - Guardians of Ga'Hoole" که بشدت میان نوجوانان و حتی بزرگسالان به محبوبیت رسید و عناوین و جوایز بیشماری را کسب کرد. که از جمله آن میتوان به پرفروشترین کتاب کودک سال 2006 اشاره کرد. داستان جذاب و در عین حال بدیع  وی باعث شد، کتابی که در ابتدا قرار بود در سه یا چهار جلد به پایان برسد، به صورت یک مجموعه 15 جلدی درآید که آخرین آن در سال 2008 منتشر شده است.

کاور کتاب محافظان گاهول

داستان "محافظان گاهول" ماجراهای جغد نوجوانی به نام "سورن - Soren" را بازگو میکند که به ناگاه دنیای افسانه ای و داستان های حماسی را که شبها بصورت قصه میشنیده، در مقابل چشم خود مجسم دیده و به تدریج قهرمان حماسه ای میشود که روند حوادث را کاملاً تغییر داده و در تقابل همیشگی خیر و شر خود را به مثابه برگ برنده ای در حساس ترین و کلیدی ترین لحظات نشان میدهد. در بستر این داستان اصلی، مفاهیمی چون نبرد خیر و شر، نژاد پرستی، اصالت، دوستی، خیانت، تعهد و در نهایت شجاعت در بستر داستانهای جانبی مطرح میشود. جالب اینکه کمی بیرحمی  (غیر متعارف در ادبیات کودک) موجود در داستان باعث شده جنبه های واقع گرایانه ای به آن داده شود و اغلب منتقدین، این نکته را بعنوان یک نقطه قوت برای همه گیر شدن آن عنوان کنند.

افسانه محافظان

محبوبیت این کتاب باعث شد که در سال 2010 انیمشینی براساس سه جلد اول این کتاب ساخته و به نمایش دربیاید. این انیمیشن به عنوان "افسانه محافظان : جغدهای گاهول - Legend of the Guardians: The Owls of Ga'Hoole" در تابستان به روی پرده رفت و به لطف محبوبیت کتاب، فروش نسبتاً مناسبی هم داشته است. هرچند که فروش 57 میلیون دلاری (در آمریکا) نتوانسته بودجه 80 میلیون دلاری! را تامین نماید ولی بهرشکل مطمئناً با فروش نسخه های دی وی دی و بلو-ری این انیمیشن بخش بزرگی از این ضرر جبران خواهد شد. من اطمینان دارم تمام کسانی که این فیلم را در سینما دیده اند برای نسخه بلو-ری آن سرو دست خواهند شکست که علت آن را در ادامه عرض خواهم کرد.

پوستر فیلم افسانه محافظان

کارگردان این انمیشین یکی از صدها هزار شخصیت منفور نزد ما ایرانیان است و کسی نیست جز "زاک اسنایدر - Zack Snyder" که در کارهای قبلی خود بویژه فیلم 300 قدرت و تبحر خود در بکارگیری فناوری در انیمیشن و همچنین استفاده موثر و بجا از صحنه های آهسته که با دوربین های سرعت بالا گرفته میشوند، نشان داده است. فیلم 300 علیرغم تمام نکته های مشمئز کننده ای که برای ما ایرانیان داشت، از لحاظ تکنیکی و فیلم برداری فوق العاده بود و این نکته ای نیست که بشود آن را کتمان کرد. در عین حال اسنایدر نشان داد که با کادر و زاویه دوربین، دیگر بصورت یک عنصر حاشیه ای برخورد نمیکند. زوایای عجیب و غریب و در عین حال جسورانه دوربین وی، بیننده را نه فقط در قالب یه مشاهده گر، بلکه بعنوان یک همراه و حتی هنرپیشه در فیلم با خود همراه میکرد.

سورن در نمایی از افسانه محافظان

ولی اسنایدر برای انیمیشن "افسانه محافظان..." علاوه بر موارد فوق، به کمک تکنولوژی CG چیزی به فیلم خود اضافه کرده که بشکل محسور کننده ای فوق العاده از کار درآمده:

جزئیات

هرشئی و هر موجود و هر کاراکتر بقدری دارای جزئیات هست که باورش تقریباً غیر ممکن است و اینجا است که متوجه میشویم آن 80 ملیون دلار صرف چه مواردی شده است. همانطور که عرض کردم لذت دیدن نسخه بلو-ری این انیمیشن چیزی نیست که انیمیشن بازها بخواهند از دست بدهند... قطرات باران، جرقه های آتش و ... همه در طبیعی ترین فرمی که تکنولوژی امروز اجازه میدهد طراحی شده اند. پرهای جغدها و چشمهایشان، تقریباً با پر و چشم یک جغد زنده هیچ فرقی ندارد و همه اینها چیزهایی است که تا نبینید متوجه هنر و ظرافت موجود در آن نخواهید شد.

افسانه محافظان

نور دیگر مقولی حیرت آور در این انیمیشن است، بینهایت زیبا و در عین حال طبیعی... استفاده از انعکاس های محیطی، باعث شده که چه زیر نور ماه، و چه خورشید و چه در حریم آتش، بهترین افکت ها و زیباترین تصاویر خلق شوند و کمتر انیمیشنی تاکنون توانسته به این مهم دست پیدا کند، من خودم بعد از کارتون "Finding Nemo" دیگه کمتر اثری رو دیدم که نور و رنگ توی اون تونسته باشه به صورت یک عنصر کلیدی نقش آفرینی کند.

از طرفی وقتی شما می ایید و یک سری کتاب 3 جلدی (هرچند که هر جلد زیر 300 صفحه باشد) را به یک فیلمنامه واحد تبدیل میکنید، ناخواسته و ناگزیر بخش زیادی از داستان و شخصیت پردازی ها از دست خواهد رفت. و بزرگترین نقطه ضعف این انیمیشن همین نکته است. داستان پر از سوراخ و جاهای خالی است، شخصیت هایی هستند که بظاهر مهم جلوه میکنند ولی تنها دو یا سه دیالوگ از آنها میشنویم و یا کاراکترهای بدون هیچ دلیل موجهی به ناگاه پلید و خیانتکار و یا مهربان و جانفشان میشوند. در داستان اورژینال خب برای هرکدام از شخصیت ها مقدمه و بدنه و موخره ای وجود دارد که در نهایت مجموعه رفتارها و کنش آن کاراکتر رو باورپذیر میکنه که در انیمیشن چنین نکته ای بهیچ وجه به چشم نمیخورد.

افسانه محافظان

بعنوان مثال کاراکتر "گیلفی - Gylfie" که تقریباً در تمام داستان از وی بعنوان "هدایتگر - Navigator" اسم برده میشود بجز یک سکانس که اشاره به آشنایی با ستاره ها میکند، فاقد هرگونه عمل و یا رفتاری است که "رهیاب" بودنش را نشان دهد. و یا "خانم پیلیتیور - Mrs. Plithiver" که ماری! است که دایه جوجه جغدها محسوب میشود تا پایان ماجرا مشخص نمیشود چگونه و چرا به بزرگترین دشمنانش اینگونه کمک میکند. از این دست مثال ها بسیار به چشم میخورد و همین نکته هم باعث شده که تا این انیمیشن فروش چشمگیری (نسبت به داستان اسباب بازی 3، از من متنفر شو
و یا چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم) نداشته باشد.

گیلفی در افسانه محافظان

امثال افرادی مثل من که کتابهای فوق رو نخوانده اند، تا آخر ماجرا با انبوهی از سئوال های بی پاسخ مواجه خواهند شد و بقولی مثل آنهایی میشویم که کتابهای هری پاتر را نخوانده اند و بعد مرتباً به داستان فیلم های آن انتقاد میکنند که خب ربطی به نویسنده نگون بخت ندارد و همه اش زیر سر این کمپانی های حریص است که فقط میخواهند یک محصول درآمدزا را روانه بازار کنند و کاری به جفای صورت گرفته در حق داستان اصلی ندارند.

افسانه محافظان

ولی اگر شما هم مثل من عاشق پرواز و سقوط و نماهای سریع دوربین و در کنار آن صحنه های آهسته (با جزئیات فروان هستید) دیدن این انیمیشن کاملاً شما را به شور خواهد اورد. خوشبختانه در این بخش اصلاً خساست نشده و در عین زیبایی، وجوه حماسی و به زعم من عرفانی! پرواز بخوبی به تصویر کشیده شده اند. من قبلاً هم تو این پست هم گفته بودم که پرواز جزو آرزوهای همیشگی ام بوده و خواهد بود. عاشق فیلمهای هواپیمایی هستم، نه بخاطر انفجارها و نمیدونم موشک های هدایت شونده... بلکه فقط منتظر اون لحظه های شیرجه و مانورهای پیچیده هستم که خلبانان با مهارت اجرا میکنند. با بازی Ace Combat حقیقتاً زندگی میکنم... بیشتر مواقع کاری به اهداف ماموریت ندارم و واسه خودم تو آسمون مانور میدم...

اگلانتین در افسانه محافظان

این حس اینقدر شدیده که اگه یادتون باشه یه قسمتی تو فیلم هالک (قسمت اول با بازی اریک بانا) هست که هالک توی کویر شروع به پرش های خیلی بلندی میکنه... من اون سکانس ها رو بالای هزار بار دیدم، چون بهردلیل تو خواب از این پرش ها زیاد میبینم!!!!

نکته نسبتاً خوب دیگر در این انیمیشن موزیک آن است که البته کمی با خط داستان متناقض و بعضاً متفاوت است ولی بهرشکل و با کمی اغماض میشه اون رو قابل قبول ارزیابی کرد. در یکی از سکانس های نفس گیر پروازی! از موسیقی فوق العاده ای استفاده شده که پیش از این نیز در چند اثر دیگر نیز از آن بهره برداری شده بود. موسیقی تحت عنوان "میزبان اسرافیل - Host Of Seraphim" که ساخته گروه فوق العاده "Dead Can Dance" و با صدای متفاوت و آسمانی "لیزا جرارد - Lisa Gerrard" است که در سال 1988 ساخته شده است و تاکنون در آثار متعددی از آن بهره برده شده؛ که بهترین آن این سکانس نفس گیر و بیادماندنی از مستند "برکت - Baraka" است که واقعاً ژانر فیلم مستند رو به کمال خودش رسونده.

پوستر فیلم برکت

باید به این نکته هم اذعان داشت که صداپیشگان این انیمیشن علیرغم گمنام بودن اکثریتشون در ارائه کار خودشون موفق ظاهر شده اند. درخشانترین کار رو در این انیمیشن "هلن میرن - Helan Miren" به انجام رسانیده که در نقش "نایرا - Nyra" ملکه بدذات گروه Pure Ones بشدت تاثیرگذار و حرفه ای عمل کرده.

هلن میرن صداپیشه نایرا

موقعی که داشتم اطلاعات راجع به این انیمیشن جمع میکردم تو بعضی کامنتها و نظرات نکته ای دیدم که شاید ذکر اون خالی از لطف نباشه. تعداد کثیری از جماعت پای نت بشدت عقیده دارند که این انیمیشن تقدیری از انجمن های مخفی همچون اشراقیون و بویژه Boehemian Grove دانستند (تو این لینک میتونید یه سری اطلاعات درباره شون بخونید که خب طبیعتاً صرفاً جهت اطلاع رسانی گذاشتمشون و با خودتونه که چی برداشت میکنید) بویژه اینکه نماد اصلی این فرقه و بت (یا صرفاً مجسمه شون!) یک جغد غول پیکر است. من چون کارشناس نیستم برداشت رو به خودتون واگذار میکنم و به شخصه فقط سعی میکنم از صحنه های پرواز لذت ببرم.

در نهایت کارتون "افسانه محافظان..." اثری است که شاید بیشتر از یکبار نبینیم، ولی مطمئناً همان یکبار علیرغم کمی و کاستی ها تجربه بصری فوق العاده ای خواهد بود.

سورن در نمایی از افسانه محافظان

برای این پست چند موزیک را برای دانلود انتخاب کرده ام که در ادامه خدمت شما ارائه میشوند.

لازم به توضیح است که همانند همیشه، در صورتیکه ترانه ها را به کمک نرم افزار جت آودیو باز کنید میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را نیز مشاهده کنید

1- موسیقی "میزبان اسرافیل - Host Of Seraphim


2- ترانه "بسوی آسمان - To The Sky


3- موسیقی "عزیمت به خانه - Flight Home"



مسعود زمانی - 17 آذر 89




نوع مطلب : نكات جالب، موسیقی، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : افسانه محافظان، Legend of Guardians، Guardians Of Ga'hoole،

ارسال شده در تاریخ : 1389/09/16 :: توسط : مسعود زمانی

سلام

کریس دی برگ چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، بخشی از تاریخچه موسیقی خارجی تعداد زیادی از هم سن و سالان من و بزرگتر را بخود اختصاص داده است... روانی کلام و موسیقی زیبا و از همه مهمتر "حسی خواندن" (که برای ما شرقیها عجیب دلنشین است) همه و همه باعث شد که شاید نزدیک 15 سال پیش، پس از مایکل جکسون و مدونا، کریس دی برگ انتخاب اصلی همه خارجی بازها بود... البته عده ای عقیده دارند این هواداری به گواه اکثر منتقدان در ایران بیشتر از سایر نقاط جهان است، (من خودم هیچ مستندی برای این حرف ندارم و فقط براساس یکی دو تا مقاله ای که سالها پیش تو مجلات "چلچراغ"! و "مقام" خوندم، اینو نوشتم)... گواینکه به گواه آمار تاکنون بیش از 50 میلیون نسخه از آلبوم های وی در سطح بین المللی بفروش رسیده، که خلاف این امر را ثابت میکند.


عده زیادی برای اسم درکردن و متفاوت بودن، ایرادهای بی اساسی به کریس وارد میکنند. ولی عده ای هم هستند که بهرشکل وی را در بهترین حالت تقلیدی چندین باره از سه آلبوم نخستینش میدانند... من که به شخصه از همه آهنگهایش لذت میبرم و این رو نمیفهمم که اگه یه سبک خوب داشته باشی و ترانه های متفاوت رو توی اون اجرا کنی چه ایرادی میتونه داشته باشه؟ یعنی مثلاً کریس دی برگ باید رپ میخوند تا تنوع داشته باشه!؟؟!؟

بگذریم... فکر میکنم یکی از اولین خواننده های خارجی بود که آلبومش تو ایران مجوز گرفت و با خواننده های ایرانی (واقعاً از این ها بهتر کسی نبود!!!) آواز خوند... ولی خب یکی دو تا حرکت هم بهش منصوب شده که باعث شد این ترانه هم علیه اش خونده بشه...

کریس دی برگ در ایران

من به شخصه کاری به اینکارها ندارم و همیشه یکی دو تا از کارهای کریس تو گلچین هایم وجود داشته، خواهند داشت و بجای اینکه سه ساعت الکی بحث کنم که چرا کریس دی برگ تو ایران محبوب شد و تو خارج نشد، بشینم و سه ساعت از عاشقانه خوندنش در ترانه "بانوی سرخپوش - Lady In Red" لذت ببرم... به شما هم پیشنهاد میکنم همین کار رو بکنید...

کاور آلبوم بانوی سرخپوش

خب بگذریم... تقریباً یک ماهی میشه که آلبوم آخر کریس دی برگ منتشر شده، ولی من کمتر از یک هفته هست که دارم بهش گوش میدم و به جرات میگم شاید در ده سال گذشته بهترین آلبوم کریس دی برگ باشه... اسم این آلبوم "Moonfleet & Other Stories" است که در یک کلام فوق العاده است.

این آلبوم شامل 24 تراک است که 4 تراک آن صرفاً اختصاص به نریشن (narration) دارد و با زمان تقریبی 71 دقیقه میتواند کمی بیش از یک ساعت لذت شنیدن یک موسیقی سالم را به شنوندگانش عرضه کند. همونطور که از اسم این آلبوم مشخص است، در دو بخش مجزا ارائه شده است... 18 تراک اولی این آلبوم به داستان "مون فلیت" اختصاص دارد و 6 تراک نهایی به قول عنوان آلبوم، هریک داستانی مجزا را تعریف میکنند...

کاور آلبوم Moonfleet & Other Stories

مون فلیت (که فکر کنم اگر نخواهیم آن را بصورت اسم خاص بکار ببریم، ترجمه درستش ناوگان ماه میشود) نام رمانی از نویسنده مشهور و شاعر انگلیسی "جان مید فالکنر - John Meade Falkner" میباشد (که البته هیچ ارتباطی با "ویلیام فالکنر - William Faulkner" بزرگ ندارد). در این رمان بسیار معروف (بخصوص میان نوجوانان) که حتی در بعضی مدارس تدریس هم میشود، داستانی با پیرایه هایی چون راهزنی و گنج های پنهان و عشق و مذهب و مرگ به شکلی ساده انگارانه ولی با ارجاعات دقیق و خواندنی بیان شده است که باب طبع دوستداران داستانهای اینچنینی است...


من سعی میکنم خلاصه داستان را در ادامه بنویسم:

"در سال 1757، مونفلیت دهکده کوچکی در جنوب انگلستان بود. "جان ترنچارد - John Trenchard" نوجوان یتیمی بود که با عمه اش زندگی میکرد. جان همراه دوستش "راتسی – Ratsey" برای دلداری دادن به "الزِویر – Elzevir" که بتازگی فرزندش توسط "آقای ماسکیو – Mr. Maskew" (که یکی از تبهکاران و دزدان معروف بود) به قتل رسیده است به خانه اش میروند. افسانه ای در این دهکده وجود داشت که شبحی سرگردان به نام "روح ریش سیاه" که گفته شده است سالها پیش الماس مشهوری را پیدا کرده و آن را مخفی نموده و پس از مرگش در شبهای زمستان برای یافتنش از تابوتش که در زیر کلیسای دهکده بود بیرون آمده و همه جا را برای یافتن آن جستجو میکند. جان در شبی طوفانی با تردید فراوان از خانه خارج میشود. در مسیر بازگشت طوفان شدیدی رخ داده و سیل براه می افتد. جان به کلیسای متروک پناه میبرد و تصادفی صدایی از تابوتهای خانواده "ماهونه – Mahune" میشنود. بعد از آن جان مرتباً به کلیسا سر میزد و روزی ناگهان سوراخی بر روی زمین توجهش به خود جلب میکند... مسیر زیرزمینی را به طمع یافتن الماس "سیاه ریش" دنبال کرده و در انتهای آن به اتاقی بسیار بزرگ و پر از تابوت بشکه های شراب برخورد میکند.

http://masoudzm.persiangig.com/image/Chris/Moonfleet-1.jpg

بعد از مدتی جان متوجه میشود که دوستانش "راتسی" و "الزویر" هردو از جمله قاچاقچیان شراب هستند از این مکان بعنوان انبار خود استفاده میکنند ولی با اینحال خود را مخفی میکند و آن دو پس از خروج ورودی گودال را میپوشانند. جان پس از کمی تفحص تابوت "سیاه ریش" را یافته و درون آن گردن آویزی را می یابد که درون آن کاغدی پر از اعداد و البته آیاتی از انجیل مشاهده میکند. پس از ماجراهایی که پیش می آید جان به نزد "الزویر" میرود تا با او زندگی کند.
در همین حین مالیاتچی منطقه و همچنین "ماسکیو" از ماجرای شرابها بو میبرند... در هنگام تخلیه کردن آخرین محموله از کشتی نیروهای دولتی و راهزنان و جان و الزویر با هم درگیر میشوند که جان زخمی شده و ماسکیو کشته میشود. جان و الزویر به غار پناه برده و در آنجا جان بکمک انجیل، رمز تکه کاغذ را شکسته و متوجه میشود الماس در چاهی پنهان شده است. الزویر چاه را میشناخته و قرار میشود که با یکدیگر عازم سفر شوند.


جان برای "گریس – Grace" که معشوقش است داستان را تعریف کرده و خداحافظی میکند. پس از یافتن چاه، به کمک مردی که چاه را تمیز میکند الماس را می یابند ولی درگیری رخ میدهد و الزویر، مرد را درون چاه می اندازد. الزویر یه جان میگوید که خودش و جان، نباید به پول فروش الماس دست بزنند و میبایست همه آن را صرف بازسازی مونفلیت بکنند. در هلند جواهرفروش معرفوی به نام " کریستین آلدوبراند - Krispijn Aldobrand" را یافته و او نام و آدرس جان را در کاغذی نوشته و پس از بررسی میگوید الماس تقلبی است و نهایتاً ده دلار بیشتر برای آن نمیدهد. جان دست انداخته و الماس را برمیدارد تا فرار کند، ولی "آلدوبراند" شروع به فریاد کشیدن کرده و پلیس آن دو را دستگیر و زندانی میکند.

http://masoudzm.persiangig.com/image/Chris/MOONFLEET-5.jpg

آن دو سالهای متمادی را در زندان سپری میکنند و نهایتاً قرار میشود که به عنوان کارگر به جاوه فرستاده شوند. کشتی آنها در نزدیکی مونفلیت غرق شده، و الزویر با فداکاری و پس از نجات جان از زنجیرها و دستبندها، خودش غرق میشود. جان به دهکده میرود ولی "گریس" در ابتدا وی را نمیشناسد. وی داستانش را برای گریس تعریف کرده از اینکه زندگی اش بخاطر یک الماس چنین بی ثمر گشته ابراز پشیمانی میکند. ولی اندکی بعد متوجه میشود که جواهرفروش هلندی بدلیل عذاب وجدان ئ قبل از مرگ، تمامی پول مربوط به فروش الماس را برایش ارسال کرده است. جان برطبق وصیت الزویر همه آن را صرف ساخت مدرسه و بیمارستان و کلیسا در مونفلیت میکند. با گریس ازدواج کرده و صاحب سه فرزند میشود و دیگر هرگز مونفلیت را ترک نمیکنند."
----
همانطور که متوجه شدید این داستان سالهایی دور بصورت یک مینی سریال از تلویزیون خودمون پخش شده بود که تا اونجایی که من یادمه دوبله خوبی هم داشت.

کریس دی برگ با ظرافت تمام نقاط اوج و فرود داستان رو شناسایی کرده و برای هریک تم و موسیقی مرتبط را نوشته است. برای بخشهایی که روایتگر زندگی جان در ابتدای داستان است تم های ایرلندی و سلتی استفاده شده است و در بخشی که جان به کمک انجیل رمز نوشته را میشکند، تم موسیقی ناگهان گوتیک و کلیسایی شده و به همین شکل برای بخش خداحافظی از "گریس" عاشقانه و در ادامه با استفاده از سازهای الکترونیک فضایی هیجان انگیزتر به  روایت کشف الماس بخشیده و در نهایت بخش پایانی ماجرا را نیز حماسی و به همراه گروه کر اجرا کرده است.


یک نقطه قوت بزرگ این آلبوم ضبط شدن آن در استودیو معروف و بزرگ Abbey Road Studio به همراه یک ارکستر فیلارمونیک 90 نفری بوده است... من که آلبومی از کریس بیاد ندارم که چنین گروه نوازندگان قدرتمندی را دارا بوده باشد. (حتماً سایت این استودیو رو با دقت چک کنید، خیلی خلاقانه طراحی شده است)

نکته ای که باید در گوش دادن به این آلبوم به آن دقت داشت این است که نباید بصورت یک آلبوم موسیقی معمولی به آن گوش داده شود... این اثر بیشتر شبیه یک تئاتر موزیکال است که در آن هنرپیشه ها تمامی نمایش را به کمک آواز و موسیقی اجرا میکنند. یعنی بنظر من اگر در هنگام گوش دادن به این اثر درون ذهن خود به فضاسازی بپردازید اثرگذاری آن افزایش یافته و البته هنرمندی کریس دی برگ بیشتر نمود پیدا میکند.


در بخش مونفلیت کریس دی برگ ظرافتهای زیادی به خرج داده و با حرفه ای گری تمام، بخشهای مختلف را بهم مربوط ساخته... این مهم بخصوص در تکرار بعضی عبارتها و ترکیبها در تمامی ترانه ها دیده میشود: "با پسرکی که مخفی شده چه کنیم [What Shall we do with boy is hiding] و یا "هشیار باش (مراقب باش) [Have A Care] از جمله این ترکیبات هستند که در چند بخش از ترانه ها به فراخور مفهوم تکرار میشوند و در هرجا کاربرد و معنی خاص خود را دارند.

یکی از دلایلی که من داستان را (هرچند بصورت مختصر) نوشتم، این بود که فضاسازی های ذهنی شما عزیزان تسهیل شود... من خودم موقع گوش دادن به این بخش از آلبوم، مرتباً بندرهای همیشه مه آلود و زمین های گلی انگلستان و... در ذهنم مجسم میشد و فکر میکنم برای همه بخشها دانستن کلیت داستان کمک خوبی باشد تا چنین پرداخت های ذهنی قوت و عمق بیشتری پیدا کند.


نکته ظریف دیگر استفاده گاه و بیگاه کریس از ابیاتی است که در شعرهای قدیمی خودش خوانده است و آن ها را با نکته سنجی در میان اشعار جدید جا داده است که شاید بنوعی آلبوم خود را برای بسیاری از هوادارن قدیمی اش نوستالژیک کند... از جمله این اشعار میتوان به "Last Night" و "My Heart's Surrender" اشاره نمود.

در بخش دوم (داستان های دیگر) 6 ترانه وجود دارد که همان سبک وسیاق قبلی کریس دی برگ را با خود همراه دارند... اشعاری دلنشین و لطیف، صدایی گرم و گوش نواز که بنظر من با گذشت زمان بیشتر از پیش پخته شده و حالتی مخملین پیدا نموده است... داستانهایی دلنشین از اسکاروایلد، معصومیت از دست رفته کودکی، یک فرشته محافظ، و روایتی شاعرانه از لبخند مونالیزا
اثر داوینچی از جمله این داستانها می باشند. و در نهایت آن لحن اعتراض آمیز و بشردوستانه همیشگی در آخرین تراک این آلبوم "مردمان جهان - People of the World" به اوج هنرمندی خود میرسد... ندای آزادیخواهی و تصویرسازی برای آرمانشهری که آرزوی کمابیش مشابه همه انسانهای صلح طلب و آزادیخواه است، پایان بخش این بهترین آلبوم کریس در هزاره جدید است...


یادم می آید یکبار کنسرتی از کریس دی برگ در دوبلین دیدم که بمدت یکساعت و نیم بتنهایی و به کمک یک گیتار و یک پیانو و بدون هیچ ارکستری تمام آهنگهای معروف خود را خواند و بشدت لذتبخش این کار را به انجام رسانید... اصولاً کریس دی برگ از آن دست خواننده هایی است که صدایش به موزیک هویت می بخشد و با تغییراتی که در صدایش میدهد فضای حسی موسیقی اش را ساخته و القاء میکند و اگر جایی موسیقی فوق العاده ای هم مانند "Don't Look back" یا "Missing you" یا "So Beautiful" یا "the Same Sun" و یا "My Father's Eyes" و ... استفاده شده، بازهم عامدانه یا غیرعامدانه توجه شنونده بیشتر به لیریک و کلام خواننده معطوف میشود.

برای این پست ویژه!!، لینک 7 موزیک را برای دانلود انتخاب و گذاشته ام که در صورت تمایل میتوانید دانلود کنید. چهار ترانه را از داستان مونفیلت انتخاب کرده ام و سه ترانه دیگر از بخش دوم آلبوم.

بدیهی است که برمبنای اصل خدشه ناپذیر این وبلاگ، اگر موسیقی های دانلود شده را  به کمک نرم افزار "جت آویو - JetAudio" نسخه 6 و بالاتر پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را نیز مشاهده کنید.

بخش اول - داستان مونفلیت

1- Chris de Burgh - Have A Care
دانلود



2- Chris de Burgh -  Moonfleet Bay
دانلود


3 - Chris de Burgh - The Storm
دانلود


4 -
Chris de Burgh -  The Moonfleet Finale
دانلود


بخش دوم آلبوم - دیگر داستان ها

 5 -
Chris de Burgh - Everywhere I Go
دانلود

6 -
Chris de Burgh - Why Mona Lisa Smiled
دانلود


7 -
Chris de Burgh -  People Of The World
دانلود



پینوشت 1 : بخاطر طولانی شدن عذر میخواهم، ولی حیف بود مطلب را شهید کنم... ولی علت اصلی طولانی شدن پست، در پینوشت 2 ذکر شده است.

پینوشت 2 : نوشتن این پست 4 روز به طول انجامید... خدا به باعث و بانیش خیر فراوان عطا نماید.





نوع مطلب : داستان کوتاه، موسیقی، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : کریس دی برگ، Chris de Burgh، Moonfleet & Other Stories،

ارسال شده در تاریخ : 1389/08/17 :: توسط : مسعود زمانی

سلام

خدا و دوستانم شاهدند هیچوقت نه کسی و نه موضوعی را نخواستم و نمیخوام تخریب کنم... در ادامه این پست ولی چیزهایی خواهید خوند که شاید این موضوع رو به ذهن متباتر کنه، ولی هدف من تخریب نیست و فقط ناراحتم:

تو یکی از پستهای قبلی گفته بودم که یکی از تفریحات لذتبخش من تماشای فیلم های مستند هست... دنیای عجیب و جذابی تو این فیلمها وجود داره که از سیاسی ترین تا علمی ترین، همه و همه در جایگاه خودشون ارزشمند و بشدت آموزنده هستند... همین چند روز پیش تو ماهنامه دنیای تصویر یه نقل قول جالب هم از آلفرد هیچکاک خوندم که گفته بود:

« در فیلم های سینمایی کارگردان، خداوندگار است؛ در فیلم های مستند خداوندگار، کارگردان است»

جا داره که یه تشکر سفت و سخت و درست و حسابی هم بکنیم از دست اندرکاران یکی از معدود برنامه های قابل تحمل تلویزیون از شبکه چهار که همیشه تو ایام عید سنگ تموم میذارند:  مستند 4

مستند 4

خب حالا زیاد هم حاشیه نریم... یکی از مستندهای مورد علاقه من که پیگیرش هستم و خیلی خیلی برام لذتبخش هست سری مستندهای "دانش علمی-تخیلی: فیزیک غیر ممکن ها - Sci-Fi Science: Physics of the Impossible" از کانال دوست داشتنی Discovery است... این برنامه در یک کلام فوق العاده است... کافیه که فقط فقط یه نموره به علم فیزیک و همچنین آثار علمی تخیلی علاقه داشته باشید، تا این مستند محصورتون کنه... هر قسمت این مستند به بررسی و تشریح امکانپذیری یکی از موارد موجود در فیلم ها و داستان های علمی تخیلی میپردازه... {پینوشت 1}


یعنی بطور مثال آیا میشه نامرئی شد (بطور دقیق میشه شنل نامرئی کننده ای مثل هری پاتر داشت)؟ آیا میشه شمشیر لیزری به سبک فیلم های جنگ ستارگان ساخت؟ آیا میتوان در دنیاهای موازی (parallel Universes) گام نهاد و از این قبیل موضوعات جذاب... این مستند اصلاً رویکرد تمسخرآمیز (که میان بعضی از دانشمندان بسیار متداول است) نسبت به موضوعات مطرح شده ندارد، بلکه خیلی دقیق و علمی امکانپذیری هریک از این آرزوهای و اختراعات رو بررسی میکنه...

بیشترین چیزی که من رو جذب این سریال مستند کرده بود وجود یکی از نام آورترین و پیشروترین دانشمندان فیزیک نظری جهان «میچیو کاکو - Michio Kaku » بعنوان مجری و تحلیلگر این برنامه است که با بیانی شیرین و با هیجانی به مانند یک نوجوان، پیچیده ترین مسائل را تحلیل و بزبان ساده بیان میکند... وی یکی از بنیان گذاران نظریه "ابر ریسمان - Super String Theory" است  و حقیقتاً خیلی لذتبخش است وقتی وی در ابتدای هر قسمت خود را از علاقه مندان و هوادارن کامیک بوک ها و فیلمهای تخیلی میداند... یعنی حداقل من که لذت میبرم.

میچیو کاکو

حالا تصور کنید حال من رو وقتی که تو گشت هفتگی ات تو کتابفروشی، یهویی یه کتاب ببینی به اسم "فیزیک غیرممکن ها" و در کمال ذوق زدگی در پشت کتاب هم عکس "کاکو" رو ببینی... خب طبیعیه که بدون مکث کتاب رو میخری و میزاری توی کیفت و با ذوق خوندنش به سمت خونه میدوی (دقیقاً میدوی!!) بعد طی یک تفکر طولانی مدت! تصمیم میگیری که چون یهویی خوندن این کتاب (طبق عادت) خیلی نامردیه، ازش بعنوان کتاب مترو و تاکسی استفاده کنی {پینوشت 2} تا از اون لذت طولانی تری ببری...

ولی خب خواندن کتاب همانا و اعصاب خوردی شدید همان... یکی از بهترین کتابهای علمی  چند سال اخیر جهان براحتی آب خوردن و با یک بی مسئولیتی منفعت نگرانه تبدیل شده به یکی از بدترین کتابهایی که تو عمرم خوندم... ترجمه در یک کلام وحشتناک است... مترجم (آقای حمید جنابزاده) که مشخصه همین دو سه روز پیش ترم هشت کلاس زبان رو توی یکی از آموزشگاه های محلشون گذرونده و یکی از دوستاش هم براش یه سیستم کامپیوتر جمع کرده که تصادفاً روش بابیلون هم نصب بوده  و مطمئناً هم هیچ دسترسی به اینترنت نداشته و احیاناً فامیلی، آشنایی کسی هم توی انتشارات "روشنگران و مطالعات زنان" داشته...

واقعاً نمیدونم چی بگم.. به کسی که نمیدونه Prime Numbers چی هست و یا اتم هیدروژن رو شامل یک الکترون و یک پروتئین!!!! میدونه؛ چی باید گفت... ببینید من مشکلی با ندونستن ایشون ندارم، ولی خب مرد مومن مگه خودآزاری داری؟ مگه مجبوری؟ برو یکی از این رمانهای آبدوخیاری رو که تو نمایشگاه کتاب هزار تومن میفروشن بخر و ترجمه کن... آخه چرا این کتاب!!؟؟؟ برو نمیدونم جوجه اردک زشت ترجمه کن... تنها کاری که ایشون با این کتاب کرده غیرممکن!!! کردن خوندنش هست... واقعاً جای تقدیر داره... تو هر صفحه حداقل یک گاف بزرگ داره که هرکدومش برای زیر سئوال بردن ترجمه اش کافیه...

متاسفانه ویراستار خوبی هم نداشته که حداقل غلط های املایی و انشایی رو برطرف کنه... یک جایی تو متن بجای اسم کتاب راز داوینچی نوشته "داوینچی کود"!!! بجان خودم... شانس آوردیم ننوشته "کود داوینچی"...

ببینید هرکس دیگه ای این کتاب رو ترجمه میکرد حداقل حداقل به اندازه سی صفحه زیرنویس برای تشریح بعضی موضوعات میگذاشت ولی این کتاب حتی فاقد استاندارد زیرنویس نویسی هم هست و فقط کلمه انگلیسی بعضی کلمات رو که خب تو بابیلون پیدا نکرده رو داخل پرانتز نوشته!!!

در کل خیلی عصبانی هستم از این که کتابی رو که مطمئن بودم با یه ترجمه خوب میتونست کلی ایده و انگیزه به نوجوانان و دانشمندان جوان بده، اینقدر داغون دیدم... خیلی متاسفم... خیلی... ولی خب از اونجاییکه من به این سادگیها تسلیم نمیشم تونستم نسخه اصلی کتاب رو گیر بیارم و بدم برام پرینت بگیرند (که البته هنوز پرینت گرفته نشده) و بقول معروف بیش از این اعصاب خودمو خورد نکنم... سورپریز بعدی هم کتاب صوتی (Audio book) این کتاب بود که خیلی تصادفی پیداش کردم و برای اینکه دوستان دیگه هم از این "حظ دائم" (بنظر من تنها حظ دائم علم و علم آموزی هست که لذتی دائمی و بی پایان هست) بهره مند بشوند لینک دانلود این کتاب و دیگر کتاب مشهور آقای "میچیو کاکو" به نام «Hyperspace-A Scientific Odyssey Through Parallel Universes, Time Warps, and the Tenth Dimension» رو در انتها براتون قرار دادم... امیدوارم لذت ببرید...

جلد کتاب فیزیک غیرممکن ها
کتاب فیزیک غیرممکن ها - میچیو کاکو
Physics Of Impossible
دانلود (حجم: 1.8 مگابایت)


کاور کتاب فضای چندبعدی
کتاب فضای چندبعدی - اودیسه ای علمی در میان جهان های موازی، پیچش زمان و بعد دهم - میچیو کاکو
Hyperspace-A Scientific Odyssey Through Parallel Universes, Time Warps, and the Tenth Dimension

دانلود (حجم: 8 مگابایت)




پینوشت 1: یکی از سایتهای مورد علاقه من برای دانلود فیلم ها و مجموعه های مستند سایت و فوروم فوق العاده http://forums.mvgroup.org میباشد... اگر به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید بهیچ وجه از این سایت غافل نشوید

پینوشت 2: ریتم و نوع ساعات مطالعه من بشکل زیر است: 1-کتابی برای مترو و تاکسی (عمدتاً علمی). 2- کتابی برای بعدازظهر و حدفاصل رسیدن به خانه و شام (عمدتاً رمان). 3-کتاب دیرهنگام که کمی قبل از خواب مطالعه میکنم (عمدتاً کتابهای تاریخی یا شعر)


مسعود - 9 آبان 89




نوع مطلب : نكات جالب، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : Physics Of Impossible، میچیو کاکو، michio kaku،

ارسال شده در تاریخ : 1389/08/8 :: توسط : مسعود زمانی

سلیقه موسیقیایی هر فرد تابع عوامل متفاوتی هست؛ روحیاتش و البته خانواده و اجتماع و نوع تحصیلات و موارد اینچنینی میتونن نوع سبک یا سبکهای موسیقیایی مورد علاقه شما رو تعیین کنند. الان هم که به لطف اینترنت دیگه محدودیت دسترسی به هر موزیکی از بین رفته... قدیمها سلیقه ما تابع سلیقه نوارفروش سر سه راه جمهوری بود که یه موقع حال میکرد باید Roxette گوش میدادیم و یه موقع Iron Maiden... بازم دم فروشگاه بتهون گرم که تنور کلاسیک ما رو همیشه گرم نگه میداشت... بگذریم

ده ها و صدها سبک موسیقی وجود داره که گاهی توی یه سبک خاص صدها زیرگروه تلفیقی و خاص دیگه وجود داره... در کل دنیایی هست برای خودش... ولی بدترین کار اینه که بخواهیم اونها رو با هم مقایسه کنیم... هر سبک موسیقی برای بیان نوع خاصی از پیام ابداع شده و من به جرات میتونم بگم که همشون (از موسیقی مقامی خودمون تا هاردمتال های افراطی) همه و همه در جایگاه خودشون باارزش هستند و نباید با مقایسه کردن اونها سلایق دیگران رو به چالش کشید... به زعم من هرچی بدل مینشینه باید بهش گوش داده بشه... چه دریاچه قو اثر چایکوفسکی باشه چه "از خود بیخود شو - Lose yourself" اثر امینم... هرکدوم برای بیان یک داستان و یه بحث جداگانه ساخته شده اند و هیچکدوم هم نمیتونند جای دیگری رو بگیرند...

مثلاً همونطور که شما نمیتونید داستان یه جنگ پست-آپوکالیپتی رو با موسیقی سنتی بگید، همینطور  هم عاشقانه های عرفانی رو با نمیشه با "تِرَش متال" بیان کرد... (حالا اگه هرکدومشون تونستند اینکارو انجام بدند، خب خدا پدرشون رو بیامرزه... خیلی زحمت کشیدند!!!)

من همیشه سعی کردم برای هیچ سبکی توی ذهنم پیش فرض نگذارم و با علاقه و بدون فیلتر بهش گوش بدم. برای همین تو گلچین های من موزیک های بعضاً بسیار متفاوتی هم به چشم میخوره که همیشه باعث اعتراض دوستهام هم میشه... دوستهای هنرمندم نسبت به یکی دو تا آهنگ متالی که توی اون هست اعتراض دارند و دوستان دیگر نسبت به سونات های پیانوی شوبرت و یا سولوهای یهودی منوهین...

گاهی اوقات هم بعضی افراد در طول زندگیشون حتی فرصت شنیدن یک سبک موسیقی یا فکر کردن روی یک گروه موسیقی خاص رو پیدا نمیکنن که اگه بهش گوش میدادند کاملاً شیفته و طرفدارش میشدند... مثل موجی از طرفداران موسیقی آفریقایی که بعد از به نمایش دراومدن مستند متفاوت و ماندگار "اینجا آفریقاست" توی ایران راه افتاد...

کاور آلبوم مقاومت از گروی میوز

اینهمه مقدمه برای این بود که دو تا ترانه متفاوت که جزو بهترین آثار راک سال گذشته میلادی بودند (به زعم من درخشانترین و بهترین در کل دهه اخیر) و حقیقتاً در همه جوانب ژانر خودشون در بالاترین استاندارد ممکن بودند رو برای این پست جهت دانلود بزارم.

اعضای گروی میوز

گروه "میوز  -  MUSE" در آلبوم آخرشون به نام "مقاومت  -  Resistance" تمام اون چیزی رو که یه گروه راک (تو این آلبوم آلترناتیو) باید داشته باشه دارند... کلاً هیچ سبک موسیقی به اندازه راک برای بیان اعتراض نسبت به شرایط موجود قدرتمند نیست (به نظر من)... حالا وارد مقایسه نشیم بهتره... ترتیب تراکها فوق العاده هست و کمتر آلبومی با این دقت حتی در چینش تراکهایش در چند سال اخیر دیدم... و اما موزیک ها:

نکته :
همونطوری که رسم وبلاگ من هست، اگر با جت آودیو ورژن 6 به بالا گوش بدید، زیرنویس زمان بندی شده هم همراهش میبنید...


1- قیام (شورش)  -  Uprising

کاور ترانه قیام

موزیک فوق العاده از همون ثانیه های اول محصورتون میکنه (یا حداقل امیدوارم که اینطور باشه) و شعر بینهایت زیباست و کاملاً در همون راستایی هست که موسیقی راک اصلاً بخاطرش ایجاد شده، حتماً گوش کنید... فقط چند توضیح کوچیک :

اون بخشی که به سربند سبز اشاره میشه منظور رفتارهای دوگانه سیاستمداران در قبال محیط زیست است....

و منظور از Fat Cats اشاره به اعضای کنگره و سناتورها هست.

در کل اگر استعارات براتون گنگ بود، حتماً به این لینک مراجعه کنید


2- مقاومت  -  Resistance

کاور ترانه مقاومت

توی این قطعه برخلاف موزیک قبلی درون مایه های عاطفی بیشتری به چشم میخوره و خاطره مبارزان چریکی و عشاق جنگ رو بیشتر در خودش داره... خیلی های این ترانه رو اشاره مستقیمی به عشق وینستون و جولیا در کتاب 1984 نوشته جرج اورول میدونند و البته پربیراه هم نیست... در کل بنظر خود من این آلبوم خیلی خیلی تحت تاثیر کتاب 1984 هست... حالا خب قضاوت با خودتونه...



پینوشت 1: من اولش با خودم فکر کردم با 10-15 خط توضیح و لینک دانلود این پست رو ببندم، ولی هرچی نوشتم حیفم اومد که حذفشون کنم... ببخشید اگه طولانی شد... خیلی سرم خلوته! دو سه ساعت هم میزاریم واسه پست نوشتن!!!

پینوشت 2: این
پست قدیمی رو هم ببینید شاید بد نباشه...

---
مسعود - 19 شهریور 1389





نوع مطلب : نكات جالب، موسیقی، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : 1984، Muse، Resistance، Uprising، قیام، مقاومت،

ارسال شده در تاریخ : 1389/06/20 :: توسط : مسعود زمانی
( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو