تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - مطالب سینما
نوشته های پراكنده یك مسعود

سلام

اینقدر نقد مثبت و تعریف و تمجید از انیمیشن "چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم - How to train your dragon" خوندم و و شنیدم که به محض اینکه نسخه dvdrip اون ریلیز شد سریع اقدام به دانلودش کردم و دو هفته قبل با لذت تماشایش کردم و بدون تردید لایق همه تحسین های صورت گرفته بود... واقعاً روحیه سازندگان و نویسندگان این انیمیشن فوق العاده و قابل تحسین هست... تا الان که دارم این پست رو مینویسم در سایت IMDB در رتبه 181 فیلمهای برتر تاریخ ایستاده است...

پوستر انیمیشن

در جامعه ای که بزرگترین ویژگی اون تکثر اقوام هستش لزوم داشتن یک دیدگاه یکسان نگر و فاقد پیش قضاوت های نژادپرستانه خیلی خیلی مهم جلوه میکنه... نمیخوام شعار بدم و یا پیام اخلاقی بدم... هرکسی خودش درون خودش بهتر میدونه که قضاوت و پیش داوری چقدر میتونه مضر باشه... ولی نحوه آموزش و فرهنگ سازی خیلی مهم هست که تو این انیمیشن این نگرش فارغ از رنگ و جنسیت و نژاد به بهترین شکل ممکن نشان داده شده است.

خطر لوث شدن

از این جا به بعد این پست میتونه برای اونهایی که این انیمیشن رو ندیدند، یکم داستان رو لو بده که زیاد مهم نیست... چون خط داستانی براحتی قابل پیش بینی هست، ولی پیچیدگی ها و ظرافت رواییش بقدر زیبا هستند که تا لحظه آخر ازش چشم برنمیداری...

هیکاپ در نمایی از انیمیشن

"هیکاپ - Hiccup" (سکسکه!!!) نام پسری ضعیف الجثه است که ساکن یکی از دهکده های قدیمی وایکینگ ها است که با مشکل آفات روبرو هستند، ولی نه  آفاتی مثل ملخ و سوسک و موش... بلکه اژدها آفت اصلی آنهاست که مرتباً به دهکده آنها حمله میکنند... همه وایکینگ ها بخصوص پدر هیکاپ (که رئیس قبیله است) تنومند و بسیار ماهر در شکار و اسیر کردن اژدها هستند؛ ولی هیکاپ پسری بسیار ضعیف و دست و پاچلفتی است (و دائماً در حال تمسخر از سوی دیگران و باعث سرافکندگی پدر)، با اینحال هیکاپ دائماً بدنبال فرصتی است که خود را به پدرش و البته دختری به نام آسترید اثبات کند.

آسترید در نمایی از

تا اینجا رو که خواندید اگر انیمشین باز تیری باشید متوجه شباهت عجیب آن با داستان "جوجه کوچولو - Chicken Little" میشوید... ولی خب پرداخت و نحوه روایت در انیمیشن "چگونه اژدها..." بسیار حرفه ای تر و پیام های اخلاقی و کدهای فرهنگی بمراتب عالی تری را در خود دارد که بهیچ وجه قابل مقایسه با انیمشن (به زعم من کودکانه) "جوجه کوچولو" نیست... کلی دیالوگ "پدر و پسری" قشنگ توی این انیمیشن هست که برخلاف نمونه های مشابه شعاری و دم دستی نیستند... به پسرها و البته پدرها شدیداً پیشنهاد میکنم بهشون دقت کنند...

بگذریم... در میان اژدهایان یک اژدها هست که مخوفترین و وحشی ترین و مرموزترین آنهاست که آن را به اسم "خشم شب - Night Fury" {پینوشت 1} مینامند و کابوس همه وایکینگ هاست... دستورالعمل برای مقابله با این اژدها برخلاف دیگر همنوعانش فقط در پنهان شدن و تکیه به شانس خلاصه شده و هیچ کسی تابحال زنده از دیدن "خشم شب" بازنگشته...  در ادامه داستان هیکاپ موفق میشود که یک "خشم شب" را زخمی کرده و تا آستانه کشتنش پیش میرود، ولی در لحظه آخر چیزی در نگاهش میبیند که بقول خودش "همان ترس و همان اضطرابی بود که خودش همیشه احساس میکرد" و بجای کشتنش از قید طنابها آزادش میکند...

نمایی از انیمیشن

محبت های بعدی هیکاپ در حق اژدها بتدریج فاصله ها را میان آن هیولای دیروز و این شکار و دشمن همیشگی اش (انسان) از بین میبرد... هیکاپ باله آسیب دیده "خشم شب" را با ابزارهایی ترمیم کرده و بتدریج با رفتارشناسی که از نزدیک بودن به اژدها آموخته در آزمون های جنگاور شدن (که شامل مبارزات با اژدهایان مختلف است) به شیوه هایی بسیار مسالمت آمیز سربلند بیرون می آید... مثلاً نقاط غلغلکی اژدها و یا اصطلاحاً رگ خوابشان را شناسایی کرده و از این قبیل ترفندها که برای همگان جدید و جذاب است و بتدریج وی را بشدت مشهور میسازد...

داستان بسیار جذاب و با ته مایه های طنز دلنشینی دارد... کمی که میگذرد متوجه میشویم که این اژدهایان نیز خود به دلیلی خاص مرتباً به دهکده حمله میکنند و در باطن بهیچ وجه موجودات شرور و خرابکاری نیستند... که بقیه اش را خودتان باید ببینید... سکانس پایانی این انیمشن واقعاً به معنای کلمه باشکوه و حماسی هستش و صحنه های واقع گرایانه نهایی (بخصوص در سرنوشت متفاوت هیکاپ با داستانهای اینچنینی) اثرگذاری پیام انیمیشن را تسهیل کرده و قوت میبخشد.

من بدلایلی تعداد کمی از دوستان زندگی روزمره ام با این وبلاگ آشنایی دارند (شاید کمتر از 10 نفر) ولی همانهایی هم  که میشناسند میتونند شهادت بدند که من یه تز مدیریت منابع انسانی دارم که تاحالا فوق العاده جواب داده و شاید یه روز عنوان یه کتابی رو اون قرار بدم. تز من اینه (البته با عرض پوزش بخاطر یکی از لغات):

"همه خر محبت هستند" {پینوشت 2}

توی این جمله شک نکنید و مطمئن باشید با کمی شکیبایی و محبت بیکران و بدون قید و شرط، سخت ترین و سنگ ترین و بی احساس ترین آدمها رو هم یار و یاور خودتون میکنید... من نتایج عجیب غریبی با این تز گرفتم و واقعاً بهش ایمان دارم...

نمایی از انیمیشن

با محبت خالصانه و عشق بدون قید و شرط، میتونید حتی "خشم شب" رو هم وفادارترین دوست خودتون بکنید... باور کنید درون همه آدمها (یا حداقل اکثرشون!) یک موجود دوست داشتنی هست... نمیخوام وارد بحثهای اخلاقی و اجتماعی بشم چون تخصصش رو ندارم و اصلاً نمیدونم حرفهام درسته یا نه... ولی حتی برای چند ساعت هم شده با آدمهای دوروبرتون اینجوری رفتار کنید تا نتایج شگفت آورش رو ببینید...

برای این پست تصمیم گرفتم یکم کلاس بزارم و یه قسمت جذاب و اثر گذار از انیمیشن رو با زیرنویس فارسی توی یوتیوب بزارم که گویا کمپانی دریم ورکز و پارامونت فهیمدند (حالا چجوریش مهم نیست) و ویدیوی من حذف شد. ولی من مثل وایکینگ ها سرسخت هستم و اونو همین جا براتون آپلود کردم که میتونید از لینک های زیر به همراه زیرنویس های فارسی و انگلیسی دانلودش کنید. توضیح اینکه زیرنویس فارسی رو خودم نوشتم و از جایی کپی نشده:

دانلود سکانس Test Drive از انیمشین "چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم" (فرمت FLV) :


دانلود زیرنویس فارسی (روی لینک راست کلیک کرده و ...Save target as را بزنید):


دانلود زیرنویس انگلیسی
(روی لینک راست کلیک کرده و ...Save target as را بزنید):


نکته دیگری که در این انیمیشن خودنمایی میکند و یکی از نقاط قوت آن محسوب میشود موسیقی پرشور و کوبنده و در عین حال لطیف آن است. این موسیقی اثر آهنگساز گزیده کار و خلاق، "جان پاول - John Powell" است، که یکی از قطعات شنیدنی آلبوم موسیقی اش را هم به همراه ترانه پایانی انیمیشن برای دانلود گذاشته ام.

توضیح اینکه در ترانه پایانی یه سری از جملات به زبان ایسلندی!!! خونده شده اند که باعث شد کلی ناله و نفرین کنم خواننده نگون بختش رو... من یکساعت هی داشتم گوش میدادم و هیچی نمیفهمیدم از اون جملات... یه سرچ کوچیک کردم و تازه دوزاری ام افتاد... اونها را همراه با ترجمه اش براتون گذاشتم.

امیدوارم خوشتون بیاد

1 - قطعه شماره 19 آلبوم موسیقی "چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم" با عنوان "Ready the Ships" ساخته "جان پاول" :


2 - ترانه "Sticks & Stones" از "Jónsi" :

دانلود

(طبق معمول اگر با جت اودیو ورژن 6 به بالا گوش دهید میتوانید ریزنویس زمان بندی شده رو هم به همراهش مشاهده کنید)


همیشه شاد و سربلند باشید

پینوشت 1: این "خشم شب" با اون "خشم شب" که توی خدمت سربازی بهتون میزنند یکم فرق داره... چون اونی که تو خدمت هست و باعث میشه یه شب خیلی معمولی قلبتون یهویی شیفت کنه به سمت دهانتان، الان اسمش شده "رزم شبانه"... در نتیجه خیلی فرق میکنه... ولی باید توجه داشت که مثل "اژدهای خشم شب" باید باهاش برخورد کرد... یعنی در صورت مشاهده کردنش باید پنهان شد و به شانس تکیه کرد...

پینوشت 2 : جسارتاً حتی شما دوست عزیز!!!





نوع مطلب : نكات جالب، موسیقی، سینما، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : 1389/07/24 :: توسط : مسعود زمانی

قسمت سوم از فصل ششم سریال "چگونه مادرتان را ملاقات کردم" یا در واقع قسمت 115اُم آن دیروز(دوشنبه 4 اکتبر-12 مهر) پخش شد و بنابر یک سنت تغییر ناپذیر من امشب تماشایش کردم. محوریت این قسمت با چند جمله شنیدنی و واقعاً کاربردی از زبان "تد موزبی" بود...

من یه بخشهایی از دیالوگهای ابتدایی و انتهایی رو براتون اینجا مینویسم:

شما هرجوری به بنای کلیسای la Sagrada famillia بنگرید فقط یک کلمه بطور کامل آن را بیان میکند، "ناتمام"... چرا؟ چون در 7 ژوئن سال 1926 آرشیتکت آن "آنتونیو گائودی  -  Antonio Gaudi" زیر اتوبوس رفت و مرد... و بنابراین بزرگترین اثر هنریش تا ابد "ناتمام" ماند...

نمایی از قسمت سوم از فصل ششم سریال


گائودی براساس مستندات آدمی نبود که در برابر رویاهایش تسلیم بشه... ولی معمولاً این اتفاقی نیست که می افته... یعنی قرار نیست که شما برید زیر اتوبوس تا کلیساتون ناتموم بمونه... بیشتر وقتها رسیدن به رویاهاتون خیلی سخته... خیلی هزینه بر هست... خیلی گرون هست... خیلی ترسناک هست... و درست وقتی که ازش دست میکشی میفهمی که دوباره شروع کردنش چقدر سخت و مشکل و ناممکنه...

بنابراین بعد از کنارگذاشتنش بخودتون تلقین میکنید که دیگه نمی خواهیدش و آرزویش رو ندارید... ولی اون "آرزوی ناتمام" همیشه همونجاست... و تا وقتی تمومش نکنی همونجا میمونه...


در واقع هیچکس نمیدوتونه ادعا بکنه که هدفهای بزرگ و آرزوهای بزرگش رو فراموش کرده... و اگر هم فکر میکنه که قراره فراموششون کنه و یا ازشون بگذره، سخت در اشتباه هستش... همین الان پاشید و برید ببینید چجوری دوباره باید استارت زد و آرزوی ناتموم زندگیتون رو برآورده کنید و ناتمومش نزاشت... چون عذاب انجام ندادنش تا آخر عمر و شاید تا زیر چرخهای اتوبوس همراهتون خواهد موند.

بعنوان حسن ختام و برای اینکه به برنامه ها بخش موزیک هم لطمه نخوره دو موسیقی تقریباً قدیمی از "برایان آدامز" رو برای دانلود میگذارم که تا حدی در ارتباط با مطالب بالا هستند (یا حداقل تو ساعت یک نصفه شب من همچین احساسی دارم!!!)، هردو موزیک از جمله ساندتراک های کارتون زیبا و بیادماندنی Spirit هستند... بهترین انتخاب برای این انیمیشن پرشور و پرمحتوا صدای وحشی برایان آدامز بود که بخوبی و بهتر از دیالوگی پیام آزادگی و عشق جاودانه رو به بیننده منتقل میکنه و عجیب روی موسیقی متن بیادماندنی و کوبنده "هانس زیمر" نشسته...

پوستر انیمیشن اسپیریت

نکته :
همونطوری که رسم وبلاگ من هست، اگر با جت آودیو ورژن 6 به بالا گوش بدید، میتونید زیرنویس زمان بندی شده هم به همراهش ببینید...


1- تسلیم نشو - Don't let go

در این ترانه "سارا مک لاکلن - Sarah McLachlan" با صدای لطیف خودش، صدای خشن و وحشی برایان رو همراهی میکنه و تلفیق غریبی رو ایجاد کرده که کمتر مشابهش رو تا الان شنیدم... نکته دیگه اینکه بخاطر همزمانی برخی از جملات  دو خواننده، من تاکیدم روی صدای برایان آدامز گذاشتم ولی جملات سارا رو هم بطور کامل پیاده کردم...


2- نمیتونید من رو در اختیار بگیرید - You can't take me

واقعاً سخته راجع به این موزیک چیزی نوشت، کسانی که انیمیشن رو دیدند خودشون حس رو بخوبی دریافت کردند... تسلیم نشدن و ایمان و امید داشتن به یه هدف بزرگ بارها و بارها در کلام بزرگان و افراد مختلف اومده و این (بنظر من) یکی از بهترین روایتها برای یادآوری این مهم هست که هیچ روح آزاده ای رو نمیشه به بند کشید و از آرزوهایش منصرف کرد...



پستهای مرتبط:
1 - قلاب و نکات فنی
2- دوستان واقعی

پینوشت : این پست اولش که شروع شد قرار بود 4 خط درباره جملات قشنگ سریال باشه!!!، ولی نمیدونم چی شد که اینجوری شد... دقیقاً الان گیج گیجم...




نوع مطلب : نكات جالب، موسیقی، متفرقه، سینما، 
برچسب ها : How I met your Mother، Bryan Adams، Sarah McLachlan، Spirit،

ارسال شده در تاریخ : 1389/07/14 :: توسط : مسعود زمانی

انیمیشن "ملاقات با رابینسون ها  -  Meet The Robinsons" رو خیلی دوست داشتم و دارم... نمیدونم چرا ولی یجوری تو کاراکتر لوییس یه چیزهایی میبینم که خیلی باهاش احساس قرابت میکنم (نه اینکه باهوش باشم ها، با خود کاراکتر) و بشدت جذبم میکنه... کنجکاوی و علاقه به دانش اگر بستر مناسبی پیدا کنه همراه با پشتکار نتایج خیلی خوبی برای انسان به همراه داره... و همینطور هم برای دیگران و گاهی حتی بشریت... ولی اگه هرکدوم اینها مهیا نشه اغلب تلاشها نتیجه ای نمیده...

لوییس در انیمیشن ملاقات با رابینسون ها

گاهی اوقات یه پیچش کوچک تو زندگی یک انسان سرنوشت اون و شاید تعداد زیادی دیگه از انسانها رو عوض میکنه... اغلب ما از چنین لحظات و خاطراتی بعنوان نقطه عطف زندگیمون یاد میکنیم که حالا میتونه مثبت یا منفی بوده باشه... ملاقات با یک انسان تاثیرگذار... یه زنگ تلفن... کتابی که پیداش کردید و مثالهایی از این دست همه مثالهایی از این نقاط عطف هستند.

پوستر انیمیشن ملاقات با رابینسون ها

نقطه مشترک تمام اینها اینه که ثانیه ای قبلش هیچی در موردشون و امکان اتفاق افتادنشون نمیدونستید... و نکته هم همینه... اغلب آدمها منتظر فرصتی هستند که از آسمون براشون بیفته و تمام وقتشون رو تلف میکنند تا اون اتفاق بیفته و از این نکته غافلند که تک تک ثانیه هایی که برامون میگذره هرکدوم یه نقطه عطفند... کلید اینه که خودمون رها کنیم... بی خیال باشیم (نه بی تفاوت)... وقتی از "آن" و لحظات لذت ببری اونوقت ثانیه به ثانیه اش برات نقطه عطف میشه...

موزیک انتهایی این انیمیشن به نام "شگفتیهای کوچک - Little Wonders" به زیبایی هرچه تمامتر توسط "راب توماس - Rob Thomas" خوانده شده که لینک دانلودش رو در انتهای پست گذاشتم. همچنین چند دقیقه آخر انیمیشن رو هم برای دانلود گذاشتم... امیدوارم خوشتون بیاد...

راب توماس

کارتون "ملاقات با رابینسون ها" با یک نقل قول از والت دیسنی به اتمام میرسد:

در اینجا (شرکت والت دیزنی)، ما هرگز برای مدت طولانی
به پشت سرمان نگاه نمیکنیم،

ما رو به جلو حرکت میکنیم، درهایی جدیدی میگشاییم،
و کارهای جدیدی انجام میدهیم... زیرا ما کنجکاویم.
و کنجکاویست که ما را به راه های جدید هدایت میکند.


لینک دانلود موزیک (اگر با جت آودیو ورژن 6 به بالا گوش دهید زیرنویس زمان بندی شده را هم میتوانید ببینید)

لینک دانلود
3 دقیقه پایانی انیمیشن "ملاقات با رابینسون ها" (فرمت FLV)





نوع مطلب : موسیقی، سینما، 
برچسب ها : Little Wonders، Rob Thomas، Meet The Robinsons،

ارسال شده در تاریخ : 1389/07/8 :: توسط : مسعود زمانی

مینی سریال خوش ساخت و دیدنی "The Prisoner" غیره منتظره ترین اتفاق سریالی سال گذشته بود. اپیزودهای اول و دوم این سریال رو به شکلی کاملاً تصادفی دیدم (فکر کنم مهر ماه پارسال بود) و حقیقتاً شیفته سبک روایی و داستان خوش پرداختش شدم...

پوستر سریال The Prisoner

یک سریال کاملاً سیمبولیک (نمادین) که تمامی عناصر و اجزاء اون در متعالی ترین شکل خودشون (البته نسبت به وضعیت فعلی سریال ها) قرار دارند و مطمئن باشید که از دیدنش لذت وافری خواهید برد. حالا بهرشکل چه در موقع پخش و چه در هنگام تقسیم جوایز بهش کم لطفی شد (نمیدونم شاید حقش هم نبود خب) ولی کاملاً ارزشش رو داره که شش ساعت وقتتون رو صرف دیدن این اثر منحصربفرد کنید.... اثری که بوضوح برای مخاطب خاص ساخته شده است...

داستان با فضایی 1984ی و پرداختی کافکایی روایت میشه، من هرچقدر هم سعی کنم، نمیتونم اون رو براتون تعریف کنم... دنیایی غریب که نمادها و پیچیدگی حرف اول رو توی اون میزنند. نویسنده (که البته این یک اثر اقتباسی از یک سریال دهه شصت میلادی است) و کارگردان تلاش کرده اند با توجه به فرهنگ نوین و قرن بیست و یکمی، داستانی با پرداخت های تمدن امروزی بشر و پر از نماد بسازند و الحق و الانصاف در اینکار بسیار موفق بوده اند.

مینی سریال The Prisoner

داستان سریال از شهری محصور در بیابانی بی انتها (به معنای واقعی بی انتها) شروع میشود که همگان در آن بجای نام با شماره ای شناسایی میشوند... 2 با بازی "یان مک کلن" حاکم است، شهر از امکانات تکنولوژیکی و پزشکی فوق پیشرفته ای برخوردار است، ولی ساختمانها و ماشینها همه دهه شصتی هستند. روابط میان آدمها بسیار جاسوس وار و پر از ابهام است... جایی از داستان میفهمیم که هرکسی جاسوس دیگری است و همه جا پر از دوربین و میکروفن است...

مینی سریال The Prisoner

سریال تلاش دارد که با زبان ایهام و نماد، زندگی بشر و تمدن امروز و اضمحلال تدریجی و خودخواسته آن را نشان داده و تلاش سیستم های توتالیتر برای دخالت و کنترل هرچه بیشتر بر روی زندگی بشر، را با بیانی هنرمندانه به تصویر بکشد. یک کلاس کامل کادربندی و تصویرسازی برای تمامی علاقه مندان به عکاسی و فیلمبرداری...

از چاه بی انتهای حیاط خانه راننده سیاهپوست تا عمارت کاخ مانندی که 2 درونش زندگی میکند، از بالون سفید تا نمای هولوگرافیک وار برجهای شیشه ای در خط افق، از قرصهای سه رنگ که همسر 2 میخورد تا لنگری بی کشتی! در میانه بیابان، از فلش بکهای غریب به خانه مایکل تا اتوبوس توریستی زرد رنگ، از مرگهای نابهنگام تا تحمیل و تزریق تدریجی دروغ ها... همه و همه بخشی از انبوه پارامترهایی و نشانه هایی هستند که در اختیار بیننده قرار بگیرند تا در نهایت پایان بندی نفس گیر و غیرمنتظره سریال رو رقم بزنند.

مینی سریال The Prisoner

کارگردانی، دکوپاژ و البته تدوین بسیار بسیار هوشمندانه ای داره که علیرغم جامپ کات های فراوان و فلش بک های زیاد (و البته به جا و منطقی) بهیچ وجه به شعور تماشاگر بی احترامی نکرده و ریتم بسیار خوب و جذابی به سریال داده است...

این سریال عنوان بندی هوشمندانه ای داره، که تا آخرین قسمت، خیلی از بخشهاش براتون بصورت معما میمونه، این عنوان بندی (البته نه چندان بدیع) یکی دیگه از ویژگیهای بارز این سریال هست که در انتها لینک دانلودش رو میزارم. نکته بسیار بارز بعدی، موسیقی درخشان و بیادماندنی و بشدت شنیدنی سریال هست و (به زعم من) حتی ارزشش رو داره که فقط فقط بخاطر موسیقی این مینی سریال رو تماشا کنید. موسیقی ساخته "روپرت گرگسون-ویلیامز" است (برادر هری گرگسون-ویلیامز {پینوشت 1}) که در انتهای پست، لینک یکی از قطعه های شنیدنیش به نام "من یک شماره نیستم
" رو هم  گذاشتم.

اگه یکی (یا همه!) کتابهای "1984" و "دنیای قشنگ ما" و "ما" رو خونده باشید و ازشون خوشتون امده باشه، مطمئن باشید هیچ سریالی بهتر از این نمیتونه فکرتون رو قلقلک بده... البته برای کسایی که طالب سریال های تخیلی(و البته زیبا) و کاراکترهای تک بعدی و داستان خطی هستند بهیچ وجه پیشنهادش نمیکنم چون شاید براشون جذاب نباشه.... که اگه بود خوشحال میشم و معذرت میخوام پیشاپیش...

حالا اینهمه نوشتم که چی بشه؟... بخاطر اینکه دیشب در هنگام اهدای جوایز امی سال 2010، "یان مک کلن" بازیگر دوست داشتنی و جاافتاده و هنرمند قدیمی تئاتر در رقابت با سلطان، جایزه رو واگذار کرد!!!!. البته "آل پاچینو" خب بازیگر محبوب و بزرگی است که حقیقتاً تا حالا در حقش خیلی خیلی جفا شده (در اعطای جوایز...) و از طرفی من سریالش رو هم ندیدم که بخوام نظر بدم مستحق جایزه بوده یا نه (از نظر من)... ولی خب "The Prisoner" رو دیده ام و میخواستم کمی از بازی "یان مک کلن" توی اون تعریف کنم...

مینی سریال The Prisoner

بنظر من که بازی "یان مک کلن" در این سریال چیزی بسیار فراتر از بازیهای مرسوم بوده و همانند دیگر بزرگان تئاتر که بر پرده سینما حاضر شده اند یک کلاس کامل بازیگری (هم تئاتر و هم سینما) بوده است... صدای بسیار عالی ( بنظر من که صداش واقعاً یه سر و گردن از "مورگان فریمن" بالاتره!!!) و لهجه انگلیسی!، به همراه نگاه نافذ و سبکِ پوشش (کت و کراوات و شلوار و کفش سفید) و حرکات ناگهانی اش، تا دلتان بخواهد شخصیت منفوری از یک دیکتاتور به تمام معنا را خلق کرده (که البته شاید در پایان فیلم به وی حق بدهید!!!) و حقیقتاً مستحق دریافت جایزه بوده است.

در این میان نباید از بازی دو بازیگر اصلی سریال یعنی خانم "راث ویلسون" (که با بازی درخشان در سریال "جین ایر" که از شبکه 4 خودمون پخش شد تو ذهن علاقه مندان ایرانی ماندگار شده) در نقش "313" و "جیمز کاویزل" هم در نقش "مایکل/6"، غافل شد که در ارائه بازیهای چند لایه و باورپذیر بسیار موفق بوده اند. ولی الحق و والانصاف در زیر سایه "یان مک کلن" محو شده اند.

مینی سریال The Prisoner

"یان مک کلن" تنها بازیگر مجموعه فیلمهای "ارباب حلقه ها" بود که مورد تایید کامل تمامی هواداران دو آتشه کتاب "تالکین" بود و نقش "گندالف" رو ماندگار ساخت در این فیلم نشان داد که بازی در نقشهای نه چندان هُنری، مثل کاراکتر مگنتو در "ایکس-من
" باعث نشده که گوهر بازیگریش را از دست بدهد. از بازی مرموز ولی دلنشین وی در این سریال، که زندانبان و دیکتاتوری محبوس را برای ما به تصویر کشیده است، مطمئناً تا سال ها به نیکی یاد میشود...

لینک دانلود عنوان بندی سریال: دانلود

لینک دانلود یکی از ترک های موسیقی متن سریال: دانلود



پینوشت 1: "هری گرگسون-ویلیامز" به نظر من (ضمن احترام به هانس زیمر و جیمز هورنر) خلاق ترین و با استعدادترین و خوش ذوق ترین سازنده موسیقی فیلم جهان است... نگاهی به لیست کارهای او در 15 سال اخیر موید این نکته است. البته بخش اعظمی از توانایی هایش را مدیون شاگردی استادی بزرگ چون "هانس زیمر" هست. بزودی یه پست راجع بهش و کارهای درخشانش مینویسم. من تو یکی از پستهای اولیه این وبلاگ راجع به یکی از موزیک های دلنشینش در بازی پلی استیشن "Metal gear Solid" نوشته بودم که لینک دانلود اونم براتون میزارم.


پینوشت 2: این پست طی یک حادثه ناگوار! درست در لحظه پابلیش شدن، از بین رفت و هرچقدر تلاش کردم دیگه حسش نبود همه اون مطالب اولیه (متن و لینک و ریفرنس و...) رو بنویسم و دوباره پیاده کنم... اگه میبینید بعضی جاهای نوشته پرش!! داره، عذر میخوام ولی انجام کارهای تکراری خیلی برام خسته کننده هست. کم کم دارم به فکر یه سایت وردپرسی درست و حسابی می افتم...

پینوشت 3: اینهمه "بنظر من"!!! که تو متن میبینید، نشانه منیت و جوگرفتگی نیست... فقط بخاطر اینه که نمیخوام چیزی رو براساس برداشتهای خودم (که متخصص هم نیستم)، به کسی یا جایی ثابت کنم...

------
مسعود - 8 شهریور 1389




نوع مطلب : موسیقی، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : The prisoner، Ian McKellen، EMMY Awards، 1984،

ارسال شده در تاریخ : 1389/06/9 :: توسط : مسعود زمانی
( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو