تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - مطالب تاریخ
نوشته های پراكنده یك مسعود

خوب یا بدش را نمیدانم، ولی چیزی که واضح است موج "غربی شدن" همه چیزمان است... از پوشش و فرهنگ و موسیقی و ... (من خودم هم در این موج حرکت میکنم) همه از هم سبقت میگیریم برای هرچه بیشتر شبیه شدن به غربیها...

تغییر به نظر من همیشه چیز خوبی است، چون اگر در جهت مثبت باشد، خب پیشرفت بوده و اگر در جهت منفی باشد، به ما این قدرت را میدهد که آسیب شناسی حرکت خود را واقع بینانه تر ببینیم. در این مورد هم خب لزوماً قرار نیست در دراز مدت اتفاق بدی بیفتد، تاریخ نشان داده ملت های همیشه پس از یکدوره ارتجاع، یه حرکت رو به عقب برای بدست آوردن از دست داده هایشان داشته اند... بخصوص در زمینه فرهنگی... که البته طول و دوره زمانی این حرکت ها از چند سال تا چند قرن میتواند متفاوت باشد.

در میان اینهمه تغییر و غربی شدن، از همه دردناکتر غربی شدن عشق هایمان است... از سریالهای ابگوشتی سیما تا فیلمهای عامه پسند سینمایمان همه و همه از یاد برده اند، روایت شرقی ما را از عشق... ما راویان اصیل ترین و پاکترین و زیباترین داستان های عاشقانه جهان بوده ایم و بهترین نمونه های غربی (رومئو و ژولیت) در برابر داستان های ما فاقد هرگونه ارزش معنوی و ادبی میباشند (البته بنظر من).

یه موقعی خیلی به خوندن داستان های اساطیر یونان علاقه داشتم (اگر حمل بر خودستایی نمیکنید کتاب "ایلیاد" رو سال سوم دبستان با ترجمه «سعید نفیسی» از متن فرانسوی خونده بودم)... داستان های جذابی است (به زعم من داستانهای آنها تعلیق بیشتری نسبت به قصه های ما دارد) ولی وقتی آن را در کنار اثری همانند شاهنامه قرار میدهید بزرگترین نکته ای که در آن بنظر می آید، حجب و حیا و حرمت انسانی است. در اساطیر یونان کمتر قصه ای میبینید که در آن زنی دچار خیانت نشود (له یا علیه)، یا خدایی را نمیبینید که به زمین نیامده باشد جز از برای کامجویی... صدها مثال وجود دارد که فلان خدا بخاطر حسودی رفته است زن خدای دیگر را دزدیده و حبس کرده... و مگر نه اینکه در همان "ایلیاد" خیانت "هلن" و "پاریس" باعث میشود "منلاس" ارتش یونان را به جنگ تروآیی ها برود؟



ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در روایت دوبله شده سیمای وطن از فیلم دیدنی "تروا" ساخته سال 2002 ولفگانگ پترسن؛ ضمن حذف 40 دقیقه فیلم، به مسخره ترین شکل ممکن و با تخیلی ترین! حالت موجود، داستان را تغییر داده اند... آخه وقتی معذوریت اخلاقی دارید مگه مجبورید فیلم رو نشون بدید؟... بگذریم

صدها مثال از این دست وجود دارد، هنرهای زیبای نقاشی و مجسمه سازی را هم اگر بنگریم میبینیم که برهنه نمایی و برهنه نگاری هم جزء لاینفک آثار قدمای غربی بوده است. هرچند که در اکثر آنها مقصود آنها پ.و.رنو.گ.راف.ی نبوده و میخواستند مفهوم عیان بودن و عریان بودن حقیقت ماجرا را نشان دهند. بنوعی بی واسطگی در القای مفهوم موردنظرشان... حال آنکه در هیچ اثر ملی ما چنین رویکردی به مقام زن دیده نمیشود (اگر هست تعدادش بسیار معدود است).

من کارشناس نیستم و نمیدونم ریشه چنین مسایلی از کجا نشات گرفته است و آیا لزوماً چنین مواردی خوب است یا بد... هر ملتی فرهنگ خود را دارد و قابل احترام است. ولی از سویی گویی یادمان رفته که ما در شاهنامه تنها در دو داستان اشاره به روابط بین زن و مرد داریم (داستان سیاوش و سودابه و داستان رستم و تهمینه) که در اولی سربلندی و پاکی دیده میشود و در دومی عشقی جاودانه (هرچند که یه نموره حرف و حدیث داره!)...

نمیخوام بی دلیل توی بحثی وارد بشم که فاقد تخصص لازم برای بحث پیرامونش هستم ولی انگیزه نوشتن همین چند پاراگراف، دیدن انیمه ای با عنوان "5 سانتی متر در ثانیه - 5Centimeters per Second" بود. از دیدنش لذت بصری وافری بردم و از روایت شرقی عشقش لذتی بیشتر... ناراحت از آنم که پتانسیل های وطنی و فرهنگ ما چرا چنین برد و دامنه ای ندارد که نمایشگر درون پاک و روح پرشور شرقیمان به دیگر جهانیان باشد... بزودی یک پست راجع به اون انیمه هم مینویسم. این پست رو بعنوان مقدمه ای بر اون پست در نظر بگیرید.


5 سانتی متر بر ثانیه
-----
مسعود - 4 شهریور 89




نوع مطلب : نكات جالب، تاریخ، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : شاهنامه، هلن، 5 سانتی متر بر ثانیه،

ارسال شده در تاریخ : 1389/06/4 :: توسط : مسعود زمانی

تقریباً اکثر قریب به اتفاق بناهای بزرگ و عظیم ساخته دست بشر، مکانهایی برای عبادت بوده اند. یعنی در هر دوره ای بنا بر نوع دین و مسلک آن دوران بتکده ها، هیاکل، آتشکده ها، کلیساها و مساجد را در بزرگترین حالت ممکن میساختند. از هرم های عظیم مایاها که برای خورشیدپرستی بود تا کلیسای سنت پیتر و مسجد ایاصوفیا (کلیسای ایاسوفیا) همه و همه در زمان خود جزو عظیم ترین و باشکوه ترین سازه های ممکن بودند.

بشر همواره جاه طلب بوده و بدنبال نمادی برای نشان دادن قدرت و تسلط خود بر طبیعت و دیگر انسانها... و بهترین راه برای نشان دادن این قدرت ساخت سازه ها و بناهای بزرگ و باشکوه بوده است... در بخش اعظمی از تاریخ بشر ادیان الهی تمرکز قدرت را در دست داشتند ولی در اروپا بعد از رنسانس این اثرگذاری کمرنگ تر شد و بعد از آن ما شاهد ساخت بناهایی همچون برج ایفل بودیم که شاید اولین سازه بزرگ و نمادین کاملاً غیر دینی بود (من تخصصی در این زمینه ندارم اگر اشتباه میکنم، لطفاً اصلاح کنید). و از آن پس دیگر ساختن برجها و آسمان خراشها امری کاملاً رقابتی شد و هر کشوری سعی کرده است میزان پیشرفت و قدرت خود رو با چنین جلوه هایی به نمایش بگذارد.

پوستر سریال ستونهای زمین

البته این خود جای بحث دارد که علیرغم اینکه نص همه ادیان آسمانی، ساده زیستی و دوری از تجمل بوده و در ساخت همه این بناها نهایت تجمل بکار رفته است!!!، ولی آنچه که باعث شد این مقدمه رو بنویسم، دیدن سه قسمت از مینی سریال خوش ساخت و دیدنی "ستون های زمین" (The Pillars of the Earth) بود {پینوشت 1}. این سریال براساس کتاب بسیار موفق و پرفروشی با همین نام ساخته شده که نوشته نویسنده معروف
ولزی "کن فالت" است. این کتاب که در سال 1983 منتشر شده، بعد از رای گیری سال 2003 "بی بی سی" برای «دوست داشتنی ترین کتاب ملی» در رده 33 قرار گرفت.

جلد کتاب ستونهای زمین

این کتاب داستانی است تاریخی (با پیرایه های تخیلی البته) پیرامون ساخت کلیسای جامعی در شهر خیالی "کینگز بریج" (که البته الان شهری به همین نام در انگلستان وجود داره) در دوران به اصطلاح "آنارشی - هرج و مرج" (The Anarchy) است و کشمکش های لایه های مختلف قدرت در آن دوران را، با روایتی زیبا بیان میکند. به دلیل غرق شدن کشتی حامل ولیعهد "ویلیام آدلین" و کشته شدن وی که تنها وارث حکومت "هنری اول انگلستان" پادشاه وقت انگلستان بود، موجی از تشویش سراسر انگلستان رو فرا گرفت. داستان سریال از این زمان شروع شده و بتدریج کاراکترهای داستان معرفی میشوند. از معماری خوش ذوق و فرزاندنش تا کشیشی پاکدل ولی اسیر دست سیاستمداران... از پسرک سر به زیر، مرموز و هنرمند تا برادرزاده ای تشنه قدرت...


البته دیدن سریال کمی اطلاعات راجع به تاریخ انگلستان هم میطلبد تا تماشای آن را دلپذیرتر کند؛ ولی برای بینندگان معمولی و البته پیگیر هم داستان بسیار جذابی روایت شده است... شخصیت پردازی ها پرقوت بوده و بنظر نمی آید فیلنامه به داستان اصلی لطمه ای زده باشد (هرچند که من کتاب رو نخوانده ام که بخواهم قضاوت کنم ولی نقدهایی که تو این یکی دو شب خوندم بسیار مثبت بوده اند). نکته جالب برای من ضرب آهنگ خوب آن است که در فیلمهای و سریال های مشابه امری بسیار نایاب است و البته لطمه ای هم به داستان پردازی آن نزده است.



دوران آنارشی یا "زمستان نوزده ساله" به دوره ای 19 ساله گفته میشود که حد فاصل سالهای (1154-1135)، پادشاه استفان (بعد از مرگ هنری اول) بر انگلستان حکومت کرده و اوج نزاع های داخلی برای به قدرت رسیدن در دولت بی ثبات آن دوره بوده است. که البته پایه گذار کلی داستان و رمان تاریخی (عموماً تخیلی) پیرامون افراد و شخصیت های آن دوران شده است.


بنظر من برای هرکسی که فیلمهای "هنری پنجم" و یا "شیر در زمستان" (و یا فیلمها و سریال هایی با چنین مضامینی) رو پسندیده، سریال جذابی میتونه باشه. البته هنوز برای قضاوت نهایی زود است، زیرا قرار است که این سریال در 8 قسمت پایان یابد و تا امروز (28 امرداد) که این پست نوشته شده 5 قسمت ان بیشتر به نمایش درنیامده است. این سریال پیشنهاد خوبی برای این چند هفته پایانی تابستان است تا پس از فرا رسیدن پاییز دوباره سریال های دوست داشتنی و اعتیاد آور قبلی (1 - 2 - 3- 4 - 5 - 6 - 7 -...) رو هفته به هفته تعقیب کنیم.  بخصوص اینکه فاقد دنباله است تماشای آن را دلپذیرتر میکند. (که البته امسال جای یه سریال بدجوری خالیه)


من خیلی دوست داشتم که بیشتر راجع به سریال و البته ریشه های تاریخی آن بنویسم ولی بنظرم اطاله نوشته، خواننده رو خسته میکنه، لینکهایی که گذاشتم میتونه برای افرادی که مایل باشند ریفرنسهای خوبی باشه. هرچند که برای نوشتن این پست از نرم افزار Microsoft Encarta هم استفاده شده.


اگرهم تمایل به مطالعه کتاب داشتید، میتونید از این لینک اون رو دانلود کنید.

در پایان یه نکته ریز هست که شاید دونستنش یه کمی ما رو به خودمون بیاره، گفته شده بود که در زمانی نه چندان دور آفتاب هیچوقت در امپراتوری بریتانیا غروب نمیکرد (الان رو نمیدونم) ولی آن چیزی که ریشه اصلی قدرت این جزیره کوچک در غرب اروپا! هست، شاید همین نکته باشه که نزدیک به 500 سال است که هیچ جنگ داخلی رو تجربه نکرده... کشور دیگری رو میشناسید که این شرایط رو داشته باشه؟


شاد و سربلند باشید


پینوشت 1 : اگه به من بود عنوان این سریال رو به فارسی "ارکان خاک" ترجمه میکردم ولی خب دیدم همین "ستون های زمین" خودش ترکیب خوبی است.

-----
مسعود - امرداد 89




نوع مطلب : تاریخ، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : Pillars of the earth، ستونهای زمین، مینی سریال، کلیسای جامع،

ارسال شده در تاریخ : 1389/05/27 :: توسط : مسعود زمانی

قطع یک نشانه
(اندرو اى هانت)

--------------------

درخت سرخه دار طی هزار سال زیبایی با شکوهی پیدا کرده بود. از زلزله و خشکسالی و آتش سوزی جان به دربرده و تنها کوهستان هایی که در آن می رویید با او برابری می کرد. هزار سال دست نخورده ، هزار سال فتح نشده.


سر کارگر با صدای بلند گفت : "چقدر طول می کشد بیندازی؟"

هیزم شکن یغور تفی انداخت : "فوق فوقش دو ساعت"

"پس تمامش کن"



برگرفته از کتاب "کوتاهترین داستان هاى کوتاه جهان"
گردآورنده: استیو ماس
برگردان : اسدالله امرایى



نوع مطلب : تاریخ، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : داستان كوتاه، استیو ماس، اسدالله امرایی،

ارسال شده در تاریخ : 1388/09/12 :: توسط : مسعود زمانی

سلام؛
دن براون
دن براون به عنوان نویسنده ای كه كتابهای جدیدش هربار موفقتر از كتاب قبلیش فروش رفته و همچنین تبعات بعضاً سیاسی و مذهبی فراوانی داشته شناخته شده و می‌شود. كتابخون‌ها معمولاً بیشتر با كتاب «The Da Vinci Code» تو ایران این نویسنده رو می‌شناسند كه خانم سمیه گنجی ترجمه فوق العاده ای روی این كتاب انجام داده كه فقط پاورقی‌هاش خودش میتونه یه كتاب مجزا باشه.

دن براون در سالهای بین 1998 تا 2009 پنج كتاب نوشته كه بشرح زیر میباشند:

كتاب «دژ دیجیتالی» (كه البته ترجمه بیخودی داره و متن اصلیش پیشنهاد میشه) كه در آن بحثهای پیچیده رمزنگاری و سیستمها امنیتی سازمانهای جاسوسی در قالب یك ماجرای بسیار جذاب بیان شده است، كه در سال 1998 توانست بین صد كتاب پر فروش آمریكای شمالی قرار بگیرد. كتابی كه خیلی هكرهای دنیا یجورایی بعنوان تنها رمانی(!!!THE one & only) كه خونده‌اند ازش یاد میكنند.

در سال 2000 با نوشتن كتاب شیاطین و فرشتگان (فیلمش تابستان امسال با بازی تام هنكس اكران شد كه البته خیلی دوست دارم بكوبمش ولی فعلاً بیخیال) تونست بنوعی كاراكتری رو خلق كنه (رمزشناسی از دانشگاه هاروارد بنام رابرت لانگدان) كه در دو كتاب دیگه این نویسنده هم نقش اصلی رو داشته باشه. در این كتاب اشراقیون و بسیاری از مسائل پشت پرده واتیكان در یك داستان هیجان انگیز به معنای واقعی گفته میشه. كی بغیر از براون میتونه ضد ماده و CERN و گالیله و میكلانژ و حشاشین و خیلیهای دیگه و رُم و واتیكان رو تو یك داستان جمع كنه!!!!!؟
در سال 2001 «نقطه فریب» رو نوشت كه بنظر من فقط برای به رخ كشیدن اطلاعات فوق العاده خودش درباره مرزهای علم و پیشرفتهای نظامی بود ولی بهرشكل داستان جذابی داره ولی بدون پیرایه های تاریخی و مذهبی...

كتاب بعدی همون راز(رمز!) داوینچی هست كه بازهم كاراكتر «رابرت لانگدان» رو در محوریت خودش داره و نه تنها این نویسنده رو به اوج رسوند بلكه به همراهش موجی از تشویق و انتقاد و تكفیر رو براش بهمراه آورد.

من زیاد نمیخوام راجع به این 4 تا كتاب بنویسم (خوبه نمیخواستم بنویسم!!!). مقصود از نوشتن این پست معرفی كتاب جدیدش و بحثهای پیرامونیش هست كه شاید برای خوانندگان جذابیت بیشتری ایجاد كند و در صورت نیاز میتونید از ویكی پیدیا اطلاعات خوبی استخراج كنید (بیشتر صفحات فارسیش رو یكی دو سال پیش نوشتم و نوشتند و احتمالاً نیاز به آپدیت داشته باشه)

در كتابهای قبلی (با محوریت رابرت لانگدان) با تكیه به اطلاعات خوبی كه براون راجع به علوم مختلف و بهمان شكل مباحث تاریخی، مذهبی و هنری داشت، گروه ها و فرقه هایی مانند اشراقیون و گروه هایی از شوالیه ها موسوم به «Knights Templar» و مسائلی كه تا پیش از تابو محسوب میشد رو بنحوی افشا كرده بود. گرچه در سندیت داشتن و صحیح بودن سیل اطلاعاتی كه در هر كتاب به خواننده داده میشه ایرادات زیادی گرفته شده است! ولی حتی بی انصافترین منتقدین بیشتر مطالب كتاب رو تایید میكنند.

سال 2004 براون اعلام كرد كه در تدارك نوشتن كتاب تازه ای هست. پس از مدتی از سوی ناشر اسم كتاب  «Solomon Key» معرفی شد كه معنای اون برخلاف ترجمه های غلطی كه شده كلید سلیمان نیست و همون «مهر سلیمان» معروف هست كه البته كتاب رو كه بخونید متوجه میشید اسم یكی از كاراكترهای اصلی هم هست. كه البته دو ماه مونده به انتشار كتاب در یك حركت زیركانه اسمش به «The Lost Symbol» یا همون نشان گمشده یا سمبل گمشده تغییر پیدا كرد. همین كه بین كتاب چهارم و پنجم نزدیك به 6 سال فاصله وجود داره بخوبی نشون میده كه براون واقعاً داشته زحمت میكشیده.
 
در این كتاب بحثی شروع شده كه بزعم خود من جای كار بسیاری برای چنین نویسنده ای دارد: فراماسونری و قدرت اون در ساختار سیاسی اجتماعی جهان و از طرفی مباحثی پیرامون علم نوینی بنام «Noetic Science»  كه من نمیدونم چی ترجمش كنم! ولی بشكلی كاملاً علمی و با استفاده از تجهیزات خاص به این موضوع اشاره داره كه انسانها ناخواسته به كمك امواج مغزی یا موارد مشابه روی طبیعت اثر میگذراند (كه البته بسیار ناچیز و در حد صفر است)

من چون از افشای داستان بشدت بیزارم پیشنهاد میكنم كه این كتاب رو از لینكی كه در پایان میزارم دانلود و خودتون مطالعه كنید و یا منتظر بمونید تا یه مترجم عجول متن تخریب شده اون رو منتشر كنه.


حالا اینكه چه ربطی به فراماسونری و «Noetic Science» و واشنگتن و ساختمان كنگره ملی آمریكا داره دیگه باید كتاب رو بخونید

من حقیقتا از مطالعه این كتاب لذت بردم و علیرغم اینكه بدلیل مشكلات پیش اومده نتونستم همون هفته اول تمومش كنم با یك تاخیر دو ماهه به پایان رسوندمش...
هرچند كه شیاطین و فرشتگان نسبت به این كتاب قوام داستانی و شخصیت پردازی باورپذیرتری داشت، با این حال بنظر من بهترین كتاب براون تاكنون بوده است.
این كتاب ركورد فروش اینترنتی و فروش در كتابفروشها رو از آن خودش كرده و در دو روز اول 7 میلیون نسخه از اون فقط در آمریكای شمالی و كاندا بفروش رسیده (قابل توجه تیراژهای 5000 تایی كتاب در ایران) كه نشون میده چیزی فراتر از شهرت نویسنده خوانندگان رو بطرف خودش جذب كرده.

روزهای اول یه استارتی زدم خودم ترجمش كنم و مجانی بزارم تو اینترنت ملت استفاده كنن كه بدلیل همون مشكلاتی كه اشاره شد تنبلیم گرفت و اینكار رو نكردم. ولی مطمئن باشید هركی ترجمه كنه خرابش كرده، نه اینكه فكر كنید متن شاعرانه و یا ادبیاتی داشته باشه، بیشتر بخاطر اینكه مترجمان فعلی هیچ بهره ای از علوم روز نبرده اند و نشانه هایش هم خیلی راحت تو ترجمه های قبلی دیده میشه... یه سری لغات و تركیبات هست كه نیاز داره یه مقاله ای كتابی چیزی خونده باشی تا اون یك كلمه نقشی رو كه باید تو جمله ایفا كنه كه از این جور كلمات و تركیبات فراوان دیده میشه تو این كتاب.

چیزی كه مطمئنم اینه كه اگه از كتاب هم لذت نبرید، دریایی از اطلاعات تاریخی و علمی رو یاد گرفتید كه واقعاً ارزشمنده

طرح روی جلد كتاب نشان گمشده

جالب اینكه بهمراه انتشار كتابش در صفحه رسمی كتاب در اینترنت یه بازی هم گذاشته شده بود كه تا تمام كتابهای قبلی رو با دقت نخونده باشی نمیتونی تمومش كنی و البته اگه تمومش كنی چیزهای جالبی دستگیرت میشه... من كه با تقلب تمومش كردم

متاسفانه گویا قراره سال 2012 فیلم این كتاب هم اكران بشه كه من پیشاپیش متاسفم

اگه عمری بود راجع به فراماسونها (لینك) و داستانهایی كه بهرشكل چه واقعیت و چه شایعه درباره اون وجود داره یه پست پرمایه مینویسم.

برای دانلود كتاب نشان گمشده از این لینك استفاده كنید (البته گناهش گردن خودتون*)

شاد و سربلند باشید


* یكی را دیدند كه هندوانه دزدی میخورد، به او گفتند میدانی حرام است؟ گفت من به حلالی و حرامی هندوانه كاری ندارم... چون گرمیم كرده برای سردیش میخورم... حالا میخواهید دانلود كنید با خودتونه

الان متوجه شدم كه تو این فایلی كه آپلود كردم دو تا بوك‌مارك هست كه شرمنده یادم نبود پاكشون كنم




نوع مطلب : تاریخ، سینما، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : كتاب، دن براون، نشان گمشده، فراماسونری،

ارسال شده در تاریخ : 1388/09/10 :: توسط : مسعود زمانی
( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو