تبلیغات
نوشته های پراكنده یك مسعود - مطالب طنز
نوشته های پراكنده یك مسعود

آهنگهای "کیتی مِلوآ" (Katie Melua) رو خیلی دوست دارم... همه آهنگهاش هویت دارند و با احساس خونده میشوند. خودش هم انسان بی غل و غش و دور از جنجالی بنظر میرسه... یه آهنگ (که کلیپ خیلی هوشمندانه ای هم براش ساخته شده) داره به اسم "9 میلیون دوچرخه" داره که هیچوقت از شنیدنش سیر نمیشم... ولی خب تو این پست کاری به این آهنگش ندارم.

کیتی ملوآ

صبحی داشتم آلبومهای گلچینم رو گوش میدادم که ناغافل گوشم خورد به آهنگی که خیلی وقت بود گوش نداده بودم. آهنگی که عنوانش (هم اسم با آلبومش) "Call Off The Search" {پینوشت 1} هست، که معنیش میشه "جستجو رو متوقف کنید" که در واقع همونجوری که واضحه به توقف عملیات جستجو اشاره داره... یعنی اگه کسی داره دنبال چیزی میگرده ازش خواسته میشه که دیگه ادامه نده...

البته تو این آهنگ، "خانم ملوآ" میگه اونی که همیشه دنبالش بوده رو پیدا کرده، هرچند که مثلاً فرشته نیست و از آسمون نیومده ولی خب دیگه نمیخواد به جستجو ادامه بده... خب این خیلی قشنگه... ولی همه اون چیزی نیست که میشه از عنوان این آهنگ برداشت کرد...

تو فیلم ها دیدید مثلاً یکی تو جنگل یا تو دریا یا توی هر جهنم دره ای گم میشه؟ یه تیم جستجو و نجات تشکیل میشه و میزنن تو دل همون جهنم دره فوق الذکر... هی میگردند... هی میگردند... هی میگردند... یه موقع هایی مثلاً یه تیکه لباس پیدا میکنند یا شاید هم کیف اونی که گم شده یا در مواقع خیلی مهیب حتی یه بخشی از بدنش رو... ولی خب اصل جنس رو هنوز پیدا نکردند...

بعدش یهویی میبینند که باباجان! هزینه ها داره سر به فلک میکشه و عمر و وقت و خیلی چیزهای دیگه داره تو این جستجو هدر میره... خب باید صادق بود... هر آدمی یه مقداری برای تیمهای جستجو ارزش داره... مثلاً من اگه گم بشم خیلی فرق میکنه با اینکه پسر صاحب کارخونه "تک ماکارون" گم بشه {پینوشت 2}... بعدش چیکار میکنند؟ اونوقت همین اصطلاح خانم مِلوآ رو تو بی سیم به همه اطلاع میدند:

Call Off The Search

یعنی خب نشد که بشه یعنی پیدا بشه... از همتون ممنونیم... برگردید خونه هاتون

خب یه موقع هایی هست که داری (حالا نه لزوماً وسط جهنم دره!) میگردی... هی میگردی... هی میگردی... ولی خب پیدا نمیکنی اخوی... پیدا نمیکنی... حالا یکی ناامید نمیشه و سالها به جستجو ادامه میده خب ادامه بده... اگه پیدا کرد که خب مبارکه... ولی اگه خیلی دیر پیداش کنه تبدیل میشه به "بِن گان" {پینوشت 3}... و اگه هم پیدا نکرد که خب میشه یه چیزی تو مایه های کیمیاگرهای قدیم{پینوشت 4} ...

در نتیجه برهمگان واضح و مبرهن هست که :

"بگردید... خیلی هم بگردید؛ ولی خب اگه یافت نشد جراتشو داشته باشید که تو بیسیم فریاد بزنید (آروم هم گفتید مشکلی نداره):

Call Off The Search

خب اینم پیام بهداشتی این هفته بود...همینجوری

پینوشت 1 : وقتی میخواستم ریفرنسها رو مرتب کنم متوجه شدم این موزیک در واقع یکی از آهنگهای فیلم Mia Sarah (سارای من) هستش.

پینوشت 2 : طبیعی هست که دنبال من بیشتر میگردند...

پینوشت 3 :
خداییش کسی یادش هست "بِن گان" کی بود؟ خب هرکی یادش نیست یکبار دیگه این کتاب رو بخونه یا حداقل فیلمش رو ببینه یا شایدم کارتونش رو...

پینوشت 4 : "
سنگ جادو" رو پیدا نکردند، ولی خب به پیشرفت علم شیمی!!! کمک کردند...




نوع مطلب : نكات جالب، موسیقی، طنز، متفرقه، 
برچسب ها : Katie Melua،

ارسال شده در تاریخ : 1389/05/8 :: توسط : مسعود زمانی

پنج شنبه و جمعه (به لطف خالی شدن بخش اعظمی از وقتم!!!) در یک ماراتن لذت بخش نشستم یک ضرب فصل (همون سیزن!) پنجم سریال "چگونه مادرتون رو ملاقات کردم" رو دیدم و کلی خندیدم و کلی هم چیزای جدید یاد گرفتم...

راجع به این سریال تو یکی از پستهام {لینک} نوشته بودم و حقیقتاً علیرغم معایب فراوانش خیلی دوستش دارم... همونطور که گفتم نکات آموزنده زیادی توش بود و آموزنده ترینش تو قسمت شانزدهمش بود... اون موقع که دیدمش نفهمیدم ،ولی الان و بخصوص امشب خیلی خوب درک کردم پیام اون قسمت رو ...

چگونه با مادرتون آشنا شدم

یه اصطلاحی دارند این ساکنین بلاد کفر که خیلی معانی جالبی داره...
"Someone Got You On The Hook"
 معنای تحت اللفظیش میشه "به قلابش گیری" ولی معانی عمیقتری در پس پرده این ترکیب بظاهر معصوم نهفته است... که مهمترینشون اینه که "یجورایی بهش گیر کردی ولی اون تو رو تو آب نمک نگهداشته برای روز مبادا وگرنه مالی نیستی و در اثر کوچکترین اتفاقی مرخصی"... یعنی تقریباً مثل بازیکن ذخیره هایی که دقیقه نود هم تعویض نمیشند بیان تو ولی خب اسمشون اینه که توی رئال مادرید یا بارسلون بازی میکنند... البته وحی مُنزَل نیست، شما هرچی دوست داری ترجمه کن... یه معنی دیگه اش هم میشه خب به یه دلیلی که میتونه "دوشیدن" (از لحاظ مالی البته!!) و یا بارکشی و یا کلاً دیگر سوء استفاده ها باشه، صورت بگیره... یعنی مثلاً تو نمره هات خوبه و یا تو گردن کلفتی و یا تو آشناهای زیادی داری و از این قبیل مسائل...

نکته اینه که این اپیزود سریال میگه که این وسط یه چرخه وجود داره... به این شکل که تو یجورایی هم قلاب دستته و هم قلاب به دهنت گیر کرده... یعنی چی؟ خوب گوش کنید تا بگم:

یعنی اینکه همه بطور پیش فرض برای دوستی یا ازدواج و یا هر کوفت دیگه ای ،چند تا شانس و چند تا اصطلاحاً CASE دارند {پینوشت 1}... خب چون دو به شک هستند این ریسک رو نمیکنند که یکی خداینکرده تو زرد دربیاد و از شانس بدشون بعد از انتخابشون اینو بفهمند!!!!... برای همین اونی رو که شانس بیشتری داره نزدیکتر میکنند ولی بقیه رو قلاب به دهن دنبال خودشون میکشند... غافل از اینکه خودشون هم معمولاً قلاب یکی دیگه به دهنشون گیره و قص علیعذا...

از ابعاد اخلاقیش که بگذریم، حالا یه نظریه روان شناسی هست که میگه بعضی ها اصلاً اعتقادی به این داستان ها ندارند و اصلاً هم قصد ازدواج یا رفاقت هم ندارند ولی برای اینکه ثابت کنند (بیشتر به خودشون) که چیزی از بقیه کم ندارند خب قلاب رو میندازند که چند نفر لب و لوچه و فک و دهنشون بهش گیر کنه {پینوشت 2}... یعنی یجورایی "من قلاب میندازم پس هستم"... و بعد از درون احساس Satisfactions پیدا کنند از این فتح الفتوح...

ولی بنظر من اینکار درستی نیست و اغلب تاوون میدید... نکنید اینکارو... این بود پیام بهداشتی این هفته...


{پینوشت 1}: اونهایی که اینجوری نیستند یا خیلی خوش شانس هستند یا خیلی بد شانس... که خوش شانسی و بد شانسی چند سال دیگه مشخص میشه...

{پینوشت 2}: این کار اونجورهایی هم که بنظر میاد بی خطر نیست... ممکنه بجای یه ماهی قرمز مامانی؛ یهویی کوسه ای
، وال قاتلی و یا حتی اختاپوس (نه از نوع پیشگو البته!!!)... نگید که نگفتم هااااا

نکته انحرافی: "بارنی
" دوستت داریم... روح منی "استینسون"... هرچند که در نهایت من خودم میدونم که "لئونارد"ی بیش نیستم (به این پست {لینک} مراجعه شود)





نوع مطلب : نكات جالب، طنز، متفرقه، سینما، 
برچسب ها : Hook، How I met your Mother،

ارسال شده در تاریخ : 1389/04/28 :: توسط : مسعود زمانی

باد خنک بهاری خیلی ملایم لای شاخه های درخت مو پیچید... صدای چند تا گنجشک شیطون که داشتند توی آبخوری سنگی پارک حمام میکردند، فضا رو خیلی دلنشین کرده بود... دخترک آروم دست کرد تو کیفش و موبایلش رو بیرون اورد... چقدر این نیمکتهای چوبی پارک بوی خوبی میدن...

شروع کرد لیست شماره های گوشیش رو مرور کردن... آندره؟ نه خیلی از این موزیکهای متال گوش میده و من همیشه از این آهنگها میترسم و گریم میگیره... بزار ببینم "ادی" هم بد نیست هااا... ولی نه... ادی رفته "کنتیکات" پیش مادربزرگش... "ریچی"... آره خودشه... ریچی از همه بهتره... ولی نه... ریچی الان یک ماهه با ریچل هستش... خیلی مسخره هست... ریچی و ریچل... من که اصلاً خوشم نمیاد... این "جنی" خیلی دیگه رمانتیکه که فکر میکنه اینا اسماشون هم بهم میاد... بنظر من که خیلی تصادفیه دو نفر روز تولدشون یکی باشه و رنگ موهاشون هم همینطور... جنی هم چرت میگه واسه خودش...


ولش کن اصلاً ... من چرا دارم به اونها فکر میکنم... بزار یکاری کنم... همینجوری بالا پایین میکنم این لیست رو و هرکی اومد بهش زنگ میزنم... چشماشو بست و دستش رو گذاشت رو دکمه موبایل... تا سه شمرد و دستش رو برداشت (همیشه عدد سه رو دوست داشت) بزار ببینم... یعنی چی... اینهمه آدم چرا مارشال؟ نه مارشال نه... سر ماجرای آدامس خیلی حالم ازش بهم خورد... اخه اینم شانسه من دارم خدا؟... نه هرکی بجز مارشال... دوباره دستش رو گذاشت روی دکمه، تا سه شمرد و دستش رو برداشت... سرگئی! سرگئی کیه دیگه؟ ... آهان یادم اومد همون پسره که از اکراین اومده... فکر کنم معماری میخونه... تو فیس بوکش کلی عکس با این دخترهای بلوند اکراینی داشت... ولی بیخیال... تازه اول اسمش هم "اس" داره مثل من..."جنی" خیلی خوشش میاد... سرگئی پسر با احساسیه... اکراینی همه بااحساسند... نفسی تازه کرد و دکمه تماس رو فشار داد... چند لحظه بعد گوشی صورتی رنگش رو گذاشت تو کیفش و خیلی آروم کفشهای صورتیشو درآورد... خیلی گرون هستند و حیفه پاشنه هاشون بشکنه...

باد یکم شدت گرفت و تقریاً تمام شاخه های بید از زمین بلند شدند ولی دوباره همه جا آروم شد... پسرک توپ فوتبال رو به سمت دوستاش شوت کرد و گفت : من آب میخورم و خودم رو بهتون میرسونم، شما برید... گنجشکها با دیدن پسرک فرار کردند. رفتند بالای یکی از شاخه های درخت بید نشستند.. پسرک سرشو برد زیر شیر آب ولی نگاهش به دختری افتاد که کمی ان طرفتر از چند شاخه  شکسته درخت بید، با پاهایی زخمی روی زمین افتاده و پسری با موهای طلایی درحال کمک کردن به او بود... با خودش گفت چه پسر مهربونی... قیافه اش خیلی شبیه لهستانی ها هست... میگن لهستانی ها خیلی با احساسند...






نوع مطلب : داستان کوتاه، طنز، ادبیات و كتاب، 
برچسب ها : محبت،

ارسال شده در تاریخ : 1389/01/25 :: توسط : مسعود زمانی

دیشب یه خواب عجیب غریب دیدم...

دیدم که تو یه دنیای زیرآبی هستم... یجورایی انگار تو یه سیاره دیگه بود... هیچکس وسایل تنفسی و حتی عینک شنا هم نداشت ولی خب شنا کنان اینور و اونور میرفتند، روی دیوارها پوستر کویر بود و زیرش نوشته بودند نوستالژیا... جالب اینکه هیچ ماهی ندیدم... رنگ پوست همه مات و بیروح بود... من همینجوری مات و مبهوت داشتم راه میرفتم تو این دنیای آبکی بعدش یهویی یکی محکم دستم رو گرفت گفت : کارت شناسایی... البته صداش رو نشنیدم بلکه حبابهایی که از دهنش در می اومد به شکل نوشته بالای سرش در می اومد... یجورایی بالانویس!! داشت حرفهاش... من دست کردم تو جیبم فقط یه تیکه جلبک قهوه ای بود که یه جاهاییش سوراخ بود... با دستی لرزان به این یارو که سرتاپا سبز پوشیده بود دادمش... جلبک رو کرد تو دهنش و درآورد و گفت مجوزت فقط تا یک ساعت دیگه اعتبار داره و بعدش اخراجی!!!

جلوتر دو تا از دوستان (1 و 2) رو دیدم که تو یه ماهی تابه بزرگ که قسمت بالاش قفس مانند بود داشتند میبرند به سمت بالا و اونا خیلی ریلکس داشتند آواز میخوندند... از یکی پرسیدم اینا رو کجا میبرند گفت اینا تو خونشون کنسرو ماهی تن پیدا شده و مجازاتشون سرخ شدن هست و دارن میرن به سمت جایگاه محاکمه...

من جو قهرمان بازی ورم داشت اومدم برم سمتشون نجاتشون بدم که یهویی دو نفر از پشت دستهام رو گرفتند و گفتند وقتت تموم شده... بعد دو تا کیسه هوا با دستبند بستند به دستم و من شروع کردم به بالا رفتن و وقتی رسیدم به سطح آب در اثر نبودن  آب!!! حالت خفگی بهم دست داد و از خواب پریدم.

جلد کتاب 20000 فرسنگ زیر دریا

حالا تعبیرش چیه نمیدونم ولی خیلی دنیای باحالی بود





نوع مطلب : طنز، متفرقه، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : 1389/01/7 :: توسط : مسعود زمانی
( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ
توضیح خاصی ندارم جز اینكه تمام پیش بینی هام بغیر از اونهایی كه غلطه، درست از آب درمیاد

زین پس نوشته های من رو از آدرس www.masoudz.com دنبال کنید
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
پیوندها
برچسبها
آمار وبلاگ
free counters
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو